شاندور پتوفی

شاعر انقلابی مجارستان

زری شاه حسینی

 

 

...شمشیر بی جان شده است و و توپ خاموش مانده

این ها در بستر زنگ آلود به خواب رفته اند

در حالی که نبرد ادامه دارد... و در این پیکار

افکار جای آنان را گرفته اند.

 

در این پیکار من هم شرکت می کنم

در میان سرباران هنگ خویش.

من همراه شعرهایم می جنگم

که دلاورانی جوان هستند...

« شاندور  پتوفی »شاعر بزرگ انقلابی مجارستان که در صف شاعران بزرگ جهانی ست در دهکده ای به نام « کیش کوروش » در یک خانواده تنگ دست دهاتی دیده به جهان گشود . هر چند پدر و مادرش تحصیل را گرامی می داشتند و کوشیدند شرایط لازم را برای آموزش وی فراهم سازند اما نیروی فقر و فشار مالی قوی تر بود و شاندور را از ادامه تحصیل بازداشت . مبارزه و شعر پتوفی از شانزده سالگی آغاز شد . زندگی شاندور گلوله مذاب رنج و مبارزه بود . او از مدرسه گریزان و روحی سوخته و وحشی را با عنوان هنرپیشه تئاتر پیاده در صحراهای وطن بر زمین می کشید . نکبت و تیره روزی کشاورزان و رنجبران برده در دست مالکان بزرگ شاندور را رنده می کرد . از تحصیل باز ماند ، اما از مطالعه دست بر نمی داشت . زبان های خارجی را خوب فرا گرفته و ادبیات کشور و جهان را خوب می فهمید . مطالعه تاریخ انقلاب فرانسه تلنگری بیدار گرانه برای انگیختن قیام پتوفی شد . او به درجه افسری نائل آمد و زنی از طبقه اشراف را برگزید که بخاطرش از خانه گریخت و نهانی با پتوفی ازدواج کرد  .  اگرچند ، زنش را عاشقانه تقدیس می کرد اما این عشق هرگز جایگزین عشق به وطن و آزادی انسان نگردید و همسر پتوفی پس از مرگش ناچار ازدواج کرد و فرزندش در جوانی جان سپرد .

در شــعر پتوفی صورت رنجور و بیمار ملتی دیده می شود که یک عمر در دهان گرگ استعمار جویده شده اند و او که برخاسته از همین ملت است آرزوهای دراز نومیدورانه و آرمان ها ی توسری خورده این ملت را خوب می داند .

زمان پتوفی همزمان با رمانتیسم نیمه ی اول قرن نوزدهم در اروپاست و بدیهی ست که شاعر تحت تاثیر این مکتب و جریان تاثیر گذار قرن خود باشد با این تفاوت که وی بر خلاف رمانتیک های بیمار دل دردکش  که همیشه دستی در شکنجه ی خود داشته اند و با واهمه  نام فردا را بر زبان می آوردند شاعر شور و امید به آینده و نجات انسان است.شاعری انقلابی که اشعارش به شعار و ابتذال کشانده نمی شود حساس و دلداده ی طبیعت است اشعاری که مربوط به نیمه ی اول زندگی پتوفی است خالی از سیاست است و به همین خاطر این اشعار را زاده ی خویش به شمار نمی آورد.نام شاندور پتوفی نه در ردیف شاعران بزرگ بلکه در خط اسطوره ها و الهام بخشان افسانه ای مجارستان قرار دارد و راز ماندگاری پتوفی در پرداختن وی به شعر اجتماعی و همگامی وهمدلی با ملت تلخ خویش است و از این است که ملت مجار همه ساله در اول ژانویه روز تولد و 31 ژوئیه روز مرگ وی و در 10 مارس روز انقلاب تاریخی 1848 نام و یاد این بزرگ را تکریم می کند.

شاندور که ازدواج زنش را پس از مرگ خود پیش بینی کرده در شعری با عنوان آخر سپتامبر خطاب به او می نویسد:

 

گل پژمرده می شود . زندگی می گریزد

بنشین همسرم در کنارم

تو که اکنون سر بر سینه ام نهاده ای

فردا هم بر گور من خواهی افتاد ؟

بگو ! آه بگو ! که اگر پیش از تو مردم

بر نعش من با چشمان اشک آلود کفن خواهی کشید؟

یا بار دگر عشق جوانی تو را جذب خواهد کرد

تا بخاطر او نام مرا تغییر دهی

اگر روزی تور بیوه گی را دور می افکنی

آن را بر چوب گور من بیاویز تا بیرق ماتم من شود

من نیم شب از دنیای گور خود بیرون خواهم آمد

و آن را با خود خواهم برد

تا با آن اشک هایم را که بخاطر تو جاری ست خشک کنم

به خاطر تو که وفای مرا به آسانی از یاد بردی

و با آن زخم های قلبم را ببندم که تو را

در آنجا و در آن وقت هم دوست می دارد

/ 41 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نانی آزاد ..... مترسک

به چشمان پري رويان اين شهر به صد اميد مي بستم نگاهي مگر يک تن از اين ناآشنايان مرا بخشد به شهر عشق راهي به هر چشمي به اميدي که اين اوست نگاه بي قرارم خيره مي ماند يکي هم، زينهمه نازآفرينان اميدم را به چشمانم نمي خواند غريبي بودم و گم کرده راهي مرا با خود به هر سويي کشاندند شنيدم بارها از رهگذاران که زير لب مرا ديوانه خواندند ولي من، چشم اميدم نمي خفت که مرغي آشيان گم کرده بودم زهر بام و دري سر مي کشيدم به هر بوم و بري پر مي گشودم ز یبا بود ، خوشحالم باهاتون آَشنا شدم [گل]

حمزه زارعي

با سلام مطلب خوبي بود بالاخص شعر آخر اين شاعر مجاري كه واقعاً زيبا بود. خوانشي بر شعر جلال هم عالي بود و مفصل آن‌را خواندم به روزم و منتظر حضور صميمي شما موفق باشيد.

سیب خاطرات

سلام

وحید صاذقی

من ژولیده دل مست ... به ضرب آهنگ انگشتی ... صدای نیم بند یک تلنگر ... "...شاد و مشتاقم ...!"

جلال خسروی

سلام. شماره ی آذرماه دانوش ویژه نامه ی شعر است. برایت ایمیل کردم ... نمی دونم بازش کردی یا نه... زنگ هم زدم باهات صحبت کنم کسی جواب نداد... بالاخره دوس دارم از تو هم تو این ویژه نامه کار باشه. برام کار بفرست درود بر تو

بابک مهرابی

سلام نمی کنم که خداحافظی در کار باشد دوست دارم بیایید می آیی؟؟!

فرشاد اسماعیلی

سلام خانوم شاه حسینی..... با شعری میهمانتانم خوشحال میشم نگاه و نظرتان را بدنم.

عباس

سلام در باره رفتار با کودکان می نویسم اگه قابل دونستید یه سر بزنید[گل]

مریم تنگستانی

زری عزیزم سلام. خواندم و مثل همیشه استفاده بردم. شاندور پتوفی را کم و بیش میشناختم. اما با قلم تو خواندنش چیز دیگریست..متشکرم و استفاده بردم. "...من شعله اي آسماني در دل دارم كه هر قطره خون را در رگهايم مي جوشاند هر ضربه قلبم نيايشي است براي خوشبختي جهان..." از کتاب زندگی و اشعار شاندور پتوفی. گردآوری و ترجمه: محمود تفضلی و آنگلا بارانی

ساناز احمدی

ضمن سلام و عرض خسته نباشيد. وبلاگ بسيار جالب و پرباري داريد. خوشحال مي شوم از وبلاگ من هم بازديد کنيد. من سعي کرده ام آرشيوي از فايل هاي ويدئويي طنازانه و ترانه هاي جالب را در يک وبلاگ جمع آوري نمايم. راهکارهايي براي کسب درآمد از طريق اينترنت را نيز قرار داده ام. خوشحال مي شوم اگر علاقه مند به تبادل لينک با وبلاگ بنده(سايت بنده) باشيد. من حداکثر ظرف 1-2 هفته ي آينده بنر يا لينک وبلاگ شما را در سايتم قرار خواهم داد.(البته در صورتيکه بنر يا لينکي به بنده ارائه دهيد-براي ارائه ي بنر خود مي بايست به لينکي با عنوان تبادل بنر که در قسمت صفحات جداگانه قرار دارد رفته و آدرس خود را يا آدرس بنر خود را در قسمت نظرات ثبت نماييد.) پس از قرار گرفتن لينک شما در وبلاگم (goldokhtar.tk) به شما اطلاع خواهم داد تا شما نيز متقابلا بنده را لينک نماييد. خوشحال مي شوم نظرات انتقادي و يا پيشنهادي تان را در قسمت نظرات وبلاگم بشنوم. موفق و پيروز و سربلند باشيد[گل][قلب] لازم به ذکر است که براي ورود مستقيم به صفحه ي تبادل بنر مي توانيد از لينک زير نيز استفاده نماييد... http://goldokhtar.samenblog.com/page/tabadolebaner.php