کلوگری

می چکی . بچک

از سنگریزه های سرم می چکی ، بچک

تا کوه می خورد کمرم می چکی ، بچک

صد راه از نوکت به سرم مانده بوسه ای

در بینی ستُرگ کرم می چکی ، بچک

روزی به رود نیل بیندازمت به خواب

روزی بگیردت که جهان کودکی از آب

شاید نشد جهان که تو را مادری کند

ماندی همیشه کودک و دریا برات تاب

 من بستنی ِ تُرد طرب پَسّ ِ کول من

در چالِ خنده های الک ریز پول من

تو استخوان نرم منی زیر آفتاب

تا برق سکه های عرق جیب غول من

 کاش این خدای ناتنی روزی کتک خورد

از آسمان بیفتد و دستش ترک خورد

گریه کند کسی نبرش پیش یک طبیب

جای دوای زخم دهیدش پفک خورد

تیر ماه 1379

+   زری شاه حسینی ; ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ; ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir