کلوگری

نقد ی بر کتاب کلوگری - اسکندر احمدنیا

برای شعر همه گونه تعریف شده است، تعریف هائی هستند که قراردادی می‌باشند، قراردادی به این معنا که از پیش فرمول شده هستند، در نقد و بررسی این تعریف ها ممکن است به مثال هرگاه ایجاب کند آورده شوند، ولی در نگاه منتقد تعریفهای جدیدتری ظاهر می‌شوند، بی‌آنکه او مدعی باشد که تعریف او، برتر است. در این عصری که ما هستیم اتکا بر تعاریف جدید و قدیم ممکن است باز کننده‌ی صورت مسئله باشد ولی اصلی‌ترین نخواهند بود. به قول رویائی شعر تعریف است، اطاله‌ی کلام در اینجا و ادامه‌ی بحث در این مورد، ما را از آنچه که قرار است به آن بپردازیم دور خواهد کرد، در ورودی کار ناچاراً به مثال دیگری تکیه می‌زنم، در تاریخ افرادی بوده‌اند که بی‌آنکه خود بخواهند یا بدانند وارد عرصه‌ای شده‌اند که قهرمان شده‌اند و بی آنکه تکیه بر این عنوان کنند و توجّهی به آن داشته باشند به جمع اسطوره‌ها پیوسته‌اند. نقطه مقابل اینها کسانی بوده‌اند که در راه کسب قهرمانی و اسطوره شدن دست به هر کاری زده‌اند، تبلیغ کرده‌اند، عنوان صاحبقرانی به خود داده‌اند، توی پوست شیر رفته‌اند چه و چه … هم جامعه و هم تاریخ نشان داده‌اند که با اسطوره‌های مترسکی سر و کاری هرگز نخواهند داشت. تبلیغ و تعریف بسیار مهمّ است، ما اینقدر که به تعریف از نیما و شعر معاصر برخاسته‌ایم، از حافظ و مولانا تعریف نکرده‌ایم، نوع برداشت های فرهنگی در لایه‌های پائینی و متوسط و تا حدودی فوقانی جامعه‌ی ما در هر مقطعی متفاوت است ولی در انتقال و پذیرش آنچه که قبل از خود اتفاق افتاده است هم متعصبند و هم مصرّ، این را دیگر کسی به آنها دیکته نکرده است، می‌خواستم عرض کنم که با تعریف و تبلیغ هم نمی‌شود کاری را خوب یا بد جلوه داد. تعریف و تبلیغ مهمترین اثرش این است که توجه اذهان به آن کار جلب می‌شود، همین. زمان حافظ و مولانا وسائل ارتباطی که حالا هست نبود ولی می‌بینیم که امثال این دو تا این لحظه از زمان دو چند آنچه که بوده‌اند معرفی شده‌اند، و اینها خود نشانه‌ی ماندگاری است، در اکنون. اما نیما را و راهیان نیما را بیشتر کسانی می‌شناسند که خود به گونه‌ای خود‌جوش و از سر علاقه مجذوب سبک و روششان شده‌اند، البته معرفی آنها هم تأثیراتی داشته است. ادامه‌ی بیشتر این بحث باز هم موجب به وجود آمدن یک کادر وسیع می‌شود که جمع کردنش زمان زیادی می‌خواهد. شعر امروز یعنی از نیما به این سو، در هر مقطعی حتی زمان خود او دستخوش تحول بوده است و پلّه به پلّه از شکل و فرم نخستین فاصله گرفته است. در این مسیر بسیاری با خلّاقیت دست به ابتکاراتی زده‌اند که ریشه در قبل خود داشته است و مطلوب اهل فن و ذوق. و بسیاری هم دست به هنجار‌شکنی‌های کور و گیجی زده‌اند که شاید خود هم نمی‌دانند که چه کرده‌اند، همه‌ی این اتفاقات به نوعی یا ترمیم شده‌اند یا اینکه حذف و محو گردیده‌اند. شعر گفتار، شعر حجم، شعر موسیقیائی شاملو، شعر نیمائی سبک خراسانی اخوان، غزل نیمائی، چهار پاره‌های جدید، مثنویهای جدید، شعر دوران پایداری بعد از انقلاب و در کوران جنگ و بعد از جنگ تقریباً به یک جمع‌بندی رسیده‌اند اما شعری که ما در قضاوت در مورد آن هنوز نتوانسته‌ایم قاطعانه نظر بدهیم شعری است که موسوم به دهه‌ی هفتاد و بعد از آن است. این شعر را به هیچ وجه نمی‌توان نفی کرد و در تأیید نظری آن هم تردیدهائی هست که نیاز به تأمل بیشتری است و گذشت زمان را می‌طلبد. گذشت زمان لازم است تا علی عبدالرضائی بار نو در پاریس و این گربه‌ی عزیز و مهرداد فلاح و خیلی‌های دیگر ثابت شود کاری را که به آن دست زده‌اند و بسیاری مدعی‌اند که اینکارها پست‌مدرنی است به عنوان پسامدرن ایرانی مخاطبان شعر پذیرا شوند. در کنار اینکارها، نگاه دیگری با مدعیان دیگری نیز به صحنه آمده‌اند، در رأس اینها دو شاعر از دهه‌های نزدیک به نیما وجود دارد رضا براهنی و علی‌باباچاهی. شعر دیگر و به عبارتی پسانیمائی نامی است که باباچاهی همیشه از آن می‌گوید. دست بردن در نحو، چرخشهای معکوس زبان و حذف بی‌حد و حصر افعال از ویژگیهای این نوع شعر است. این اشاره‌ی کوتاه را فعلاً کافی می‌دانم و وارد مجموعه‌ی «کلوگری» سروده‌ی خانم زری شاه‌حسینی می‌شوم: کتاب را که باز می‌کنی به اولین شعر آن که اتفاقاً من بهترین کار مجموعه می‌دانم، می‌رسی. همان مواردی که در شعر جدید باباچاهی هست به وضوح خود را نشان می‌دهند: حذف افعال و ارجاعاتی به ناکجاآباد. معبدی در یک نقطه و پابرهنگی در صحرائی موسوم به حجاز. این شاعر پیداست که درصدد این است که نشان بدهد که با نگاهی تازه وارد شعر شده است و در این زاویه از نگاه تازه‌ی خود یک ساختار تازه، یک شکل بدیع، با واژه‌هائی کمتر به کار گرفته شده یا اصلاً به کار گرفته نشده کاری کند که مخاطبان خود را به صدای دیگری در شعر متوجه سازد! آیا چنین کرده است؟ آیا ابداع تازه‌ی او در هیچ جای دیگری اتفاق نیفتاده است؟ نوع شعر او مدت هاست که باباچاهی دارد بر سر آن چک و چانه می‌زند، توجیه‌اش می‌کند، با وصل به دنباله‌ی نیما به آن هویت می‌دهد. مانیفست این شعر مدت هاست که برملا شده است واژه‌های او هم اگر معبد فلان باشد یا بادیه‌الحجاز و کالباس زیر دندان و مرغ های کشته، معلوم است که چقدر از مصرف و استفاده‌ی آنها گذشته است. با شهامت باید گفت: که شاه‌حسینی هنر و ذوق شاعری خود را یکسره وقف ردیف کردن کارهائی کرده است که رنگ تقلیدی آنها اظهرُ من الشمس است. نوجوئی و تجددخواهی و رو به پیش رفتن در ذات بشر و در تمام زمینه‌ها همیشه بوده و تا بشری وجود دارد و تا جهانی هست وجود خواهد داشت، اما چگونه؟ آیا استفاده از یک فرم معین و تصنعی که شاعری مثل باباچاهی به یمن قدرتمندی خود و غور در شعر قدیم و جدید در پیدایش آن مهارت یافته است و دقیقاً رونویسی از آن و پاک کردن مقادیری از سطور آن و جای دادن سرم، کی ویسکی من می‌شوی؟ کی می‌شوی؟ یا پارگی یقه‌ی شما از عقب که صبغه‌ی تاریخی دارد؛ با زدن جیب یعقوب لیث صفاری و داستان فضیل عیاض، رابعه و سلطان محمود و بسیاری دیگر می‌شود به این تازگی و تجدد رسید؟ ارجاع به آبتنی شیرین و کوگ یا کبک شدن در کوه شاهزاده ابراهیم و مثل باران در هم گرفتن (شعر عبداله لحاف دوز) اینها نه تازه‌اند و نه ساختار شعر بدعت جدیدی را رو کرده است. پس باز می‌گویم: حیف و صد حیف از اینهمه هنر و ذوق شاعری خانم شاه‌حسینی که در به وجود آوردن چنین کارهائی بیهوده ذوب شده است. امروز چند نفر از زندان پا به فرار گذاشتند / روی سرنگ‌های آلوده دست مرا / جا گذاشتند امروز چند نفر مرا / تو / آزادی‌ست دست‌هایت / شاه‌حسینی شعر را خوب شناخته است و سردمدار این گونه شعر، یعنی آقای باباچاهی نیز یکی از چیره‌ترین شعرشناسان است. حافظ بعد از گذشت هشتصد سال در می‌یابد که باید دست به تغییری بزند. تغییر  او ماندگاری شعر کلاسیک را تضمین می‌کند. دوران بازگشت ادبی، بهار دست به تجددگرائی می‌زند واژه‌های طیاره و اُتول و موسیو و غیره از شاخصه‌های آن می‌باشد. آیا او توانست از ساختاری که حافظ بی‌آنکه آن را بر هم زده باشد تحولی پدید آورد، یک تازگی به وجود بیاورد یا فاصله بگیرد؟ نیما هم از نظر ساختاری و هم از نظر واژگانی چنین کاری کرد و راهیان بی‌شماری پیدا کرد. شاملو بی آنکه مفاهیم شعری را رها کرده باشد، با توسل به زبان آرکائیک (آرکائیک ارجاعی و آرکائیک واژگانی) و فاصله گرفتن از ساختار نیما شاکله‌ی مطلوبی را عرضه کرد که همه می‌دانیم به ثبت رسیده است. زبان از ابتدای آفرینش بشر ابزاری بوده است که او به وسیله‌ی آن خود را در آن نمایش داده است. خود را و پیرامون خود را و ایده‌ها و خواستهای خود را. در این نوع زبانی که حاکم بر کارهای مجموعه‌ی کلوگری است و لکنت آن آشکارترین موضوع در آن است انسان چه چیزی را به نمایش در آمده می‌بیند؟ من یکلی یجنبی که افتادم اگر سر جَنبی/ بر نمی‌خیزم نه تا صبح رستاخیز/ نمی‌شود نزنم با تو چُر عرقی/ نبازم به تو دسُ ورقی/ اینها نشان می‌دهد که ما با اینکه با شاعر قدرتمندی روبرو هستیم، در عوض شعری را می‌خوانیم که به عمد و تصنعی سطور یا ابیات آن مخدوش گردیده است. در لابلای متن این اشعار چه بسا این بازیهای زبانی با همه‌ی کج بودنشان خوب جواب داده‌اند: بگذار محکم بگیرد سر ما به سنگِ سنگسار/ و بماند سر خلیفه به جای سر ما/. (کلوگری (1) ص 18 و 19). همین نمونه مشت نشانه‌ی خروار است تا بدانیم: استفاده‌ی بیش از حد از واژه‌های محلی و آوردن قافیه‌های متوالی که مثلاً شعر از موسیقی خالی نشود، سراسر مجموعه را پر کرده است. مثال آن: این موتور و دفترچه‌ی قسط‌اش/ برای تو می‌رقصند/ زیر این فلک پیر/ می فروش و موتور فروش/ شمشیر‌زن و دف‌زن/ . (شعر تک چرخ ص 26) در همین شعر به جز دو سطر اول نشانی از شعر در وضعیت دیگر نیست. زبان شاه‌حسینی در این مجموعه با وجود گرایش به نوع مشخصی از زبانی که به آن اشاره شد در همه‌ی کارهایش دارای انسجام و یکدستی نیست مثلاً بندهای آخر همین شعر که به وسیله‌ی سه ستاره از بقیه جدا شده است با آغاز و میانه‌ی شعر به طور کل هماهنگی ندارد: در پترزبورگ مجسمه‌ی لنین به زمین / اما چاره‌ی تو بت بزرگ چه دارم/ این جا برازجان/ ماه  وقتی دوازده ظهر/ ما را به هم وصل کند/ مثل شوروی سابق/ از این نمونه‌ها کم نیستند. ارجاعات فراوان در همه‌ی اشعار نشان از ذهن دایره‌المعارفی شاعر است: نیچه، طالبان، ملاعمر، سلطان محمود، لاتها، دزدان سابقه‌دار، عرق سگی، فلک پیر، ورق قمار، شیرین، فرهاد، آنیموس، مریم، قدیسه، روح‌القدس، زردشت، سوشیانس، و اشیاء و اسامی زیاد دیگر از بیماری‌ها گرفته تا ویروس و غیره سفیلیس، طاعون، ایدز، فلج اطفال، جنون، که برشمردن همه‌ی آنها نفس‌گیر است. از نظر زبان و بیان، زبان شعری شاه‌حسینی در مقایسه با زبان نیما و زبانهای متداول بعد از نیما در چند دوره گاهی پرتحکم می‌شود و اعتراضش شورش واراست: من اگر بودم / روسپی خانه‌ی کُلن را خراب / یا خرابات می‌کردم / مثل سنایی (شعر نیچه ص 43) و گاهی خبر ادبی می‌شود: این گله‌ی گوسفند را / ابرمردی نشدم / که بکُرچانم / . این کرچاندن که با دندان بریدن شدید است، این بندها را همانگونه می‌کند که گفته شد. جامعه‌گرایی و جهان‌گرایی شعر شاه‌حسینی راه پیشینیان خود را پیش گرفته است و همین امر باعث شده است تا به غیر از شعر در وضعیت دیگر یا شعر دیگر ادعای پسانیمایی بودنشان را در این مورد پذیرفت. پرداخت به زن و نگاه به دنیای زن در کارهای این شاعره توأم با شجاعت و بی‌پروائی خاصی نمود یافته است و هر جا که به این سمت متوجّه گردیده شعرش به عمق رفته است و از لایه‌هایی درونی فوّاره زده است و اگر کارهای دیگرش هم همینگونه بود جلوه‌ای غیر از وضعیت اکنون آن داشتند: نهرهای عریض و طویل / با بچه پاره‌های آتش من / در بهشت / عمیقاً غرق می‌شوند / مغز ساق پای حوریان با برق دندانشان / و گشادگی چشم‌هایشان / برادران مرا /  با اشتهایی صد چنان / برخوان روزه‌های طولانی / وادار می‌کند / اما کدام مرد اثیری از طبقه‌اش پائین می‌آید / مرا برآورده کند / . (شعر مرد اثیری ص 50) این دو بند عالیترین ردیف شعری است. به غیر از این دو بند آخر، کل این شعر ضمن اینکه از وضعیت حاکم بر اشعار دیگر فاصله گرفته‌اند به علت توضیحی شدن بیش از حد، ایجاز لازم شعری را ندارد. در حالیکه آیه‌ای است در قرآن که جاودانه‌ترین وصف و ایجاز را در خود نهفته است: فیهنَّ قاصرات‌ الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لاجان ـ الرحمن ـ 56. و ارتباط مستقیمی دارد با روایتی که شاعر به آن اشاره دارد. ولی در این شعر و نمونه‌های دیگری که البته بسیار کم هستند شاه‌حسینی کمتر به سمت (در وضعیت دیگر) رفته است مثلاً در شعر ماده‌ی اولیّه: بالا نشسته بودم / کُره را برداشتم / زیر کُره زمینی بود / برای وجب کردن و وِل گشتن / زیر زمین سنگ نخستین / . برای شدن یا / عمق چاه را بدانی / زیر سنگ نه! / جهان توی سنگ نشسته بود / . ادامه‌ی خطوط و اشکال / به جایی می‌خورد / شکسته می‌شد نور / همه چیز به سنگ می‌خورد / . (ص 28) در همین شعر هم چند بند اضافی و توضیحی به نظر می‌رسند ولی انسجام آن یک ویژگی است. شعر انتَ عُمری ص 35 یک شروع آهنگین دارد و بعد از: هوش بیمار اتاق‌های ICU به وسیله‌ی سه ستاره از بندهای قسمت بعد جدا می‌شود و زبان و بیان شعر چنان شعر را که با بند زیبای: صدای تو در صدای اجانین / لبریز ماده‌افعیان خوش سیرت و صورت / شروع شده است در هم و مخدوش می‌کند که به جز سرسام، مخاطب نصیبی نمی‌برد. خانم شاه‌حسینی آن قدر شاعر است که با قدرتمندی توانسته است از خیلی‌ها که در این عرصه‌ی بیان و زبان مشغول شده‌اند با شگرد و تردستی خاص به خود، تا حدود زیادی ویژگیهای ممتاز شاعری خود را نمایان سازد، و همین امتیاز و ویژگی تا حدود زیادی وی را از بسیاری پر مدعاهای این طیف جدا کرده است. با آرزوی موفقیت برای ایشان و دیگر جوانان هم استانی.

+   زری شاه حسینی ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir