کلوگری

شعر من در عقربه شماره 11

 

www.aghrabe.com/archives/2985 

 

زیبایی ات شکل ظرفی می شود

که می ریزی در آن

ظرف ظریفی که زیبا می شود

تو ریخته ای در آن

ظرف ومظروف

روی سینی

یک چرخ اساسی می چرخند

تا دست کنی

یکی را برداری

آزادی دست بر داری و هیچ برنداری

هر ظرفی یک ظرف است

و یک ظرفشویی

و می شود تا پایان یک شعر یک عمر

هیچ چیزی نریزی در آن

چیزی نخوری از آن

و راجع به ظرف

توضیح قانع کننده ای نریزی

به ظرف این و آن

می دانم داری جواب حرفم

اما من، من که جا ندارد ظرفم

تو هنوز یک چرخ اساسی نزده ای

که من می ریزد از ظرفم

برای تو که با بینی می بینی

با چشم می چشی

با پوست می پوسی

با زبانت زبان می کشی به زبانم

زبان می زنی ته ظرف

چشم تو چیزهای ندیده می بیند

به حق چیزهای ندیده

اما چشمه ای بیرون چشم وعینک تو

گهگاه بادی

خونش را می پاشد ته ظرف هر کی که

در آن لحظه دارد از زبانش

زبان باز می کند که بگوید: ظرف

زبانت نصف کار جهان را روبه راه می کند

ظرفت، نصف دیگر را

که قشنگ تر شود

جهان و کار جهان

که این دو لزوماً خلاف فلسفه و ریاضی نیستند!

 

+   زری شاه حسینی ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ٢٠ مهر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir