کلوگری

شعر (شوهر بد) در بانکول

شعر (شوهر بد) از مجموعه ی در دست چاپ (پری خانه ی تاریک) در بانکول:

 

تو آبی

اما خیلی خشک

                      که نمی چکد از لبت

بوسه ی کوچکی

                      در جهان بزرگ

حد تو از حد گذشته

در حدِ تو

               محدود دودم بر هوا

ماهیِ آتش گرفته ی دریا

از درِ دریا

بیرون می زند وقتی

اما درِ دریا

از چه دری

می رود دربه دری

آدمیزاد اگر خواب نباشد

در خوابش

کنارش می خوابم

چنگالی در قلوه دلی ، سنگی

اگر می زنی

دست کم بایست !

                         بخور !

تو تا رها می کنی

همیشه درد می کند

دندان هایی که بیرون می زنند

                                              از کمرم

مارهایی که می لولند

                               در لوله هام

شاخ هایی که در می آورد

                                       کف پام

روی شکمم که راه می روم

مرا به نزدیک ترین بیمارستان اگر برسانی

رسانده ای هرگز

هنوز تیله هایی که روزی

سرِ بازی

در گلویم

              بازی بازی رفتی

بیرون نیامده خاکی

که چپاندی به بینی ام

از پله هایی که از عاج مورچه می آیند پایین

                                                              نرو بالا فرشته خانم !

تو چقدر شوهر بدی هستی !

ببین چکار کردی !

من کره اسبی نبودم

                                که مثل دولفین پرواز کند

جریان

به سمت فاجعه دارد پیش می رود

چقدر فجیع !

در این دستشویی

که نیفتاده ام

چقدر ممکن است بیفتم

یک روز

همان روز

به یاد تو بالا بیاورم

هرچه دارم

استفراغم را دوباره جمع کنم از زمین

یاد تو را قورت دهم

شراب یاقوت

دو قورت و نیمت هنوز باقی ست مگر

در زمینِ خدا ؟!

دم همه دم الله الله

صاحب دم الله الله

شادی و غم الله الله

که اگر به وقت چرخیدن

به سیاره های دگر می خورد

ارتباط

چه دردی داشت

اگر بیرون نمی آمدی

                                   برای ابد

زمین می افتاد بر آسمان

غلتی می زدند بر هم

“جام ورِ جات بو عبدالله”!

 

.................................................چند نظر:

کیوان اصلاح پذیر

وسعت این شعر قدرت نقد را کاهش میدهد . اگر بطریق مالوف بخواهم به واکاوی شعر بپردازم توالی تصویرها انسجام را به هم میزند . راستی ! شاید این ترفند شعر برای فرار از تشریح است . شعر می خواهد با استفاده از کلمات هم خانواده از شاخه ای به شاخه دیگر بپرد و ما را از نشستن و تمرکز روی یک بخش شعر دور کند . بگذارید این مولفه ها را جستجو کنیم :
حد تو از حد گذشته ، در حد تو ، محدود دودم برهوا
اما در دریا ، از چه دری ، می رود در به دری
یاد تو را قورت دهم ، شراب یاقوت ، دو قورت و نیمت هنوز باقی ست مگر
این نوع نوشتن سیالیتی در محدوده ی کلمات است نه ذهن . شاعر نه تنها مهار ذهن که مهار کلمات را هم رها کرده است تا برود هرکجا که خودش می خواهد .
بخش مهم دیگر سبک شناسی این شعر به پارادوکس ها برمی گردد :
تو آبی اما خیلی خشک ، ماهی آتش گرفته ی دریا ، من کره اسبی نبودم که مثل دلفین پرواز کند ،
ویژگی سوم سبکی این شعر گفتگوی یکطرفه است . زن بطور یکطرفه و بدون حضور شوهر با او گفتگو که نه به او پرخاش میکند . این نوع برخورد نشانه جای خالی شوهر است . شوهر رفته است و زن دارد او را بابت رفتنش و نبودنش ناسزاباران میکند . نشانه ای از عشق که وقتی یک طرف رها میکند به نفرت بدل میشود

گلایه از بوسه آغاز میشود . شوهر معاشقه را از همسر دریغ داشته و این سرفصل شعر است . شعر از جسم آغاز میشود نه روح . روح پارادوکسیکال ( چقدر این پارادوکسیکال خوش آهنگ است آدم دوست دارد هی تکرار کند و هی احساس خوشایند نقاد باسواد را مزمزه کند !) حاکم بر شعر نشانه چیست ؟ پارادوکس ها تناقض های غیرقابل حل اند عباراتی که واجد صفاتی متناقض با واقعیت تعریف شده خود اند . پارادوکس تضاد نیست تناقض است بنابراین غیرقابل حل است . بن بستی که فقط به درد کوبیدن سر به دیوارش میخورد و نشانه استیصال متن در گذر از واقعیت است . آرزوی وارونه کردن کامل واقعیت تا بدان حد که از ویژگی وجود بخش خود خالی شود . وقتی ماهی در دریا آتش میگیرد یا آبی خیلی خشک میشود از آن دریا یا آب چه چیز باقی میماند ؟ حتی تصویر هم نمیتواند مصور شود . پس بطور خلاصه پارادوکس نشانه ی پس وارونگی کامل ماهیت است و در شعر نشانه مکث و انکار واقعیت به سود نیستی

این رخداد پارادوکسیکال ( تناقض خوان ) را که کنار لیز خوردن معنی روی کلمات همخانواده بگذاریم به کجا میرسیم ؟ خواهش مدفون در شعر چنان از نمایاندن خود گریزان است که نه تنها روی کلماتی که ممکن است او را آشکار کنند مکث نمی کند و با نشست و برخاست مداوم روی شاخه های واژگانی ما را از خفیه گاه خود دور میکنند بلکه با قلب واقعیت یا پس وارونگی واقعیت ما را از ورود به متن واقعیت برحذر میدارند . بنابراین این دو ویژگی سبکی برای نشان ندادن کنه معنایی شعر ساخته شده اند و هدفدارند . اما این رخداد پنهان چیست ؟ بیایید این دو خصیصه را دور بزنیم تا به آن سوی شعر برسیم .
گفتیم که شعر گلایه را از بوسه آغاز میکند . سپس به هوا و آب می رسد . در اینجا ناچارم استنباط خود را از بوسه بطور فیزیکی بیان کنم . بوسه هوا را بین دو لب محدود میکند و طراوت دو دهان را به هم متصل میسازد و گرما منتشر میشود . ( با عرض معذرت امیدوارم دوستان برداشت اوروتیک از این مفهوم فیزیکی بوسه نکنند) در این جا با این سه نماد فیزیکی ( آب هوا ماهی آتش گرفته ) روبرو هستیم که در محیط شعری آبکاری شده اندبعد از گلایه شعر از نبود بوسه به نبود خواب میرسیم . بنظر میرسد خواب هم نه به معنای رویا بلکه به معنای هم خوابگی مطرح شده است . شعر صراحتا به کنارش خوابیدن اشاره میکند و راه را بر تعبیرهای دیگر میبندد . تعبیرهای بعدی بسیار جالب اند : قلوه و دل که همان دل و قلوه دادن و گرفتن است . زن از دل و قلوه هایی که داده اما جواب نگرفته عصبانی است . انگار شوهر نمی تواند الزامات هم خوابگی را ادا کند . اما سه شکل ( المان ) بعدی قابل توجه ترند . دندان ، مار و شاخ . این سه خاصیت بریدن (دندان ) نیش زدن ( مار) و سوراخ کردن ( شاخ ) را دارند . سه خاصیتی که اگر با موارد پیشین جمع کنیم صفات مردانه در عشقبازی محسوب میشوند . و سرانجام نتیجه این نزدیکی که به حاملگی منجر میشود و از همین جاست که غیبت شوهر را احساس میکنیم . نرساندن زن به بیمارستان نشانه خوی بی مسئولیت مردانه است که از عشق فقط بخش معاشقه و نزدیکی را دریافته و از آن پس زن را رها میکند

اما شعر ناگهان به کودکی عقب گرد میکند . تیله ، بازی ، خاک در بینی کردن و بازی با لانه مورچه ها . این جا یکی از زیباترین بخش های شعر رخ میدهد . هنگامی که شعر به حاملگی میرسد بازگرد به گذشته ی کودکی رخ میدهد . شاعر به درستی و زیبایی میگوید که کودکی هنوز پایان نگرفته . توجه کنید : هنوز تیله ها ... بیرون نیامده خاکی ... نرو بالا ... پس زن وقتی باردار میشود به کودکی خود برمی گردد . احساس کودکی زاییده همسویی مادر و کودک از یکسو و احساس تنهایی در حاملگی بدون حضور شوهر و نوعی استمداد از بزرگسالی است که وظیفه خود را انجام نداده است . توچقدر شوهر بدی هستی ، در حقیقت یک بیان شعری است که تشبیه یا ژرف ساختی غیر از خود ندارد . مراحل بعدی شعر که به ویار می پردازد نیز شامل ادامه حاملگی است و استفراغ بعنوان بخش ناخوشایندی که باید با همراهی شوهر تحمل شود اما نشده به او حواله میشود .

زن با نفرتی عمیق بخش های کثیف و غیرقابل تحمل حاملگی را بعنوان ناسزا حواله شوهر میکند . اما بخش پایانی شعر که بظاهر عرفانی است نیز به مرحله پایانی حاملگی می پردازد : چه دردی داشت اگر بیرون نمی آمدی برای ابد . این خطاب به کودکی است که با درد زاده میشود و نزاییدنش دردی عظیم تر است . اما تولد کودک یک واقعه خوشایند نیست . همخوابگی منجر به این اتفاق نه چندان مبارک به درستی در پایان شعر بیان شده است : همخوابگی آسمان وزمین که با توجه به وجود خورشید در آسمان ( نماد مردانه ) و زمین ( نماد بارورانه زن ) و غلتی که منجر به ادامه نسل میشود .
بنابراین من برای شعر وجوه عرفانی قائل نیستم . این شکل عرفانی با درهم امیختن وجه جسمانی بصورت یک پارادوکس در سراسر شعر درمی آید و به جنبه تناقض خوان ( همان پارادوکسیکال خوش آهنگ ) شعر قدرت میبخشد .
شعر گلایه ای است از رفاقت نیمه راه مرد و مسئولیت بناچار زن.

......................................

مینو نصرت

از اسم شعر مشخص است که شاعر با نگاهی به مرد در بعد "شوهر" ، با همزادش که وجه درونی او را می سازد ، در حال مکالمه است . مکالمه ی شاعر ، جدلی است با بخش مردانه ی جامعه و متعاقب آن با خودش .کلمه ی " آب" ضمن اینکه یکی از چهار عنصر مهم حیات است ، در سیاره ی مرد ، مهمترین عنصر به شمار می رود . او با جوشیدن آن چشمه در جانش ، به قوت عظیم باروری و مردانگی توامان پی می برد . اما چیزی که در شعر به آن تاکید میشود ، فرآیندی است که متعاقب این پیوند « زناشوئی یا زن و شوهری » رخ میدهد . رابطه ای که اغلب از روی رابطه ی نخستین و اصلی اش ، ادامه ی پیوند ، دختر – پدر یا پسر – مادر است . و درست در همین معادله است که این شعر نوشته می شود . آنچه میان همسران و شوهران اتفاق می افتد ، بر اساس تابو های جامعه ی مرد سالار ، از روی الگویش در خانواده و جامعه شکل میگیرد . محدوده ای که سنت ها پی آن را نهاده اند و تازه نیست . بسیار قدیمی تر از آنی است که فکرش را میکنیم .برای برهم زدن این نوع رابطه که معادل نظمی است که جامعه آن را می طلبد ، زن در مقام مادر - همسر قادر به ارضای امیال طبیعی اش نمی شود و مرد نیز . پس این دو نیازمند جایگزین هایی هستند تا بتوانند خانواده را دوام بخشند . شاعر ، ماهی را مثال می آورد که با فرضی محال که دریا اگر آتش بگیرد ، او قادر است خود را به ساحل و بیرون از دریا بیفکند ولی به نظر می رسد زن قدرت حتی ماهی را هم ندارد و اگر بناست در دریای زندگی بماند ، ناچاراست تن به در به دری و از زاویه ای به زاویه ی دیگرگریختن بدهد . ماهی و دریا مثال زیبایی است ولی با هدف شعر همخوانی ندارد . دریا بیکران و گسترده است و راه به اقیانو س ها دارد ولی زن در محدوده ای کوچک تر ، مقید به ساختن با قوانینی است که ذهن او نمیتواند آنهارا برهم بزند . اما میتواند با چرخش سر به سمت درون ، راهی برایش بیابد . این راه در نهایت به فاصله ای نجومی میان او و همسر منجر خواهد شد ، اگر او را با خود همراه نسازد . پرداختن به محدوده ها شاید ، نه اینکه کار شعر نیست ، بلکه چون به آدابی می پردازد که از پیش مشخص هستند و طرفین هم به نظر میرسد در زمان حال بیشتر با میل و حق انتخاب به آن تن میدهند ، فریبنده مینماید

شعر به خواب آدمیزاد اشاره می کند . اگر خواب نباشد! خب این بحث مفصل تری را پیش رو می نهد . راستی اگر آدمیزاد خواب آشفته ای داشته باشد ، آیا به این وصلت تن می دهد ؟ به گمان من نه ! خواب آشفته ، مقوله ای دیگر است و فرد را در نقطه ای نگاه نمیدارد که دیگری بتواند در کنارش خواب آرامی داشته باشد . پس شعر به گونه ای خواب آشفته ی زنی است که در کنار همسرش همانند ماهی دریا به آتش افتاده است ولی چون ماهی نیست ، قادر نیست خود را برهاند . هرچند راه برای رستن به تعداد آدمها وجود دارد . اگر نمی شود ، باز به نوعی بر میگردد به تابو هائی که چنان دست و پا را بسته اند که نمی شود سهل آن را از هم گسیخت . این شعر زری خلاف شعر هایی که از او خوانده ام زبانی مدرن تر دارد ولی محتوایش بی نهایت کهن سال است . شاید برای گشودن گره چنین معضلاتی بهتر باشد از پادزهر هائی مشابه همان زهر استفاده شود . زبان و بازی زبانی ، تنها به تکرار یک کهن الگو از زاویه ی مدرن که تنها ظاهر جامعه را دگرگون کرده است می پردازد و نه به ریشه ها . برای پرداختن به ریشه ها با زبان مدرن و پست مدرن به گمانم نیازمندیم به اندیشه ای مشابه آن و تخیلی که از بدویت خود را رهانده است .هرچند چنین نگرشی از سوی دیگر ، خود گشودن راهی تازه به مقطعی برتراست .زری به دنیا نیامدن را ترجیح میدهد به بحث کردن راجع به درد و تولد ؟

..................................................

می نا درعلی

اروتیسم در این شعر دارد زیر پوستی جریان می یابد و نوعی رابطه را رقم میزند که یک سویش چیزی به نام شوهر سنگینی وزن اش را به شعر می چرباند!
شعر از آب خشک شروع میشود .پارادوکسی که ختم به هراسی از سر سوختن و دود شدن و استعاره های دریا - ماهی های نا هم آغوش دارد!
نا همگنی این همگن ها شعر را به شک بیداری آدمیزادها می کشاند ،به
آدمیزاد اگر خواب نباشد در خوابش/کنارش می خوابم /زبان استعاری و کنایی شعر به تصویر سازی های ابهام آمیز گاه آنقدر کمک می کند که مخاطب بی کمک برون متن نمی تواند دست به کشف و درک خواسته ی شعر بزند :
روی شکمم که راه می روم

مرا به نزدیک ترین بیمارستان اگر برسانی

رسانده ای هرگز

هنوز تیله هایی که روزی

سرِ بازی

در گلویم

بازی بازی رفتی

بیرون نیامده خاکی

که چپاندی به بینی ام

از پله هایی که از عاج مورچه می آیند پایین

نرو بالا فرشته خانم !

تو چقدر شوهر بدی هستی !

ببین چکار کردی !

من کره اسبی نبودم

که مثل دولفین پرواز کند

و اتفاق شعر در این جا شکل میگیرد که نوعی تجربه گرایی درون و برون متن دارد اتفاق میشود تا با کمک زبان فراتر از معیار و نوعی استفاده از کلمات آهنگ ساز (دم همه ...)
آهنگ سرایش شعر نطفه میبندد و شعر به تمامیت تمام خود را باز می گوید!
در شعر اتفاق های زبانی گاه مفید و گاه الکن رخ داده که شاید اگر شعر موجز تر می شد این اتفاق ها بیشتر پویایی خود را بر دامنه ی شعر می گستراندند!
در هر حال شعرهای زری قابل تامل اند زیرا که ویژگی های خاص شاه حسینی را دارند!
موفق باشید !

...........................................................

 

مریم اسحاقی

شاید سومین باری است که می آیم و این شعر را می خوانم و هر بار مثل همان ماهی آتش گرفته ی دریا سرگشته می شوم و باز می گردم.
شعری است با زبان زنانه و در ستیز با مرد و فرهنگ مردانگی. این از همان عنوان شعر و سطر ابتدایی تو آبی اما خیلی خشک توی چشم می زند...
و در سطرهای بعد شاعر می گوید: حد تو از حد گذشته. مگر نه این که زبان مان مردانه است و اندیشه هامان نیز. پس زنِ شعر و زن نمادین در این سطرها:
ماهیِ آتش گرفته ی دریا
از درِ دریا
بیرون می زند وقتی
اما درِ دریا
از چه دری
می رود دربه دری.

بازی های زبانی در شعر شایان توجه است و همین خوانش چند باره را می طلبد.
در سطرهای بعدی، شعر باز اجتماعی تر می شود. جریان به سمت فاجعه دارد پیش می رود.
با توجه به نگاه جسورانه ی شاعر به بدن، شاید این شعر را بتوان به عنوان فمینیسم ناظر به جسم تحلیل کرد. در واقع علاقه به وارد کردن بدن به درون تحلیل اجتماعی.

...........................................................

کاوس کمالی نژاد

و اما آنچه گفتنی بود از نیک و بد همه را دوستان گفتند و من نیز با این بضاعت اندک نمی خاهم به تکرار آنچه گفته شد بپردازم وتنها از از یک منظر نگاهی اجمالی به این موضوع دارم .
شعر زری را خواندم و اگر ماحصل این خوانش را با شناخت خود از اندیشه های او جمع کنم باید در یک جمله بگویم که شعر خانم شاه حسبنی شعر اعتراض است .
اعتراض در شعر خانم شاه حسینی اعتراضی فراگیر تر از ِصرف مسایل جنسییتی بوده و حوضه های دیگر را نیز شامل میشود ، گیریم که نقش نابرابریهای جنسییتی در زبان و اندیشه های این شاعر پر رنگ تر باشد .
بنا براین میتوان گفت که شاعر حاضر نیست نظم حاکم بر جامعه ای را که در آن زندگی میکند بپذیرد ، این نظم در عرصه های مختلف بر شاعر تحمیل شده و فردیّت شاعر را به چالش میکشد
نتیجه اینکه بین نظم حاکم و شاعر جنگی اگر چه نابرابر در میگیرد ، جنگی که در یک طرف تمامی باورها هنجارها ی متکی به ابزارهای قدرتمند قرار دارد و در سوی دیگر " ضعیفه ای " که دستش به هیچ جا بند نیست با سلاحی به نام شعر ، بنابراین شاعر حق دارد که به هر چه نظم است بتازد ، وما این تازش را در شعر مورد نظر بخوبی حس میکنیم ، این شاعر نظم ستیز شعر را در فرم وبه ظاهر در محتوا به بی نظمی کشانده و شاید تلاش میکند که این بی نظنی را به دیگر عرصه های زندگی تعمیم دهد.

..................................................

+   زری شاه حسینی ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir