کلوگری

معرفی کتاب «زندگی کوتاه است»

نوشته ی یوستین گوردر، ترجمه ی گلی امامی، نشر فرزان

چاپ شده در نشریه ی نصیر بوشهر-شماره ی ۵١٩

زری شاه حسینی

 

یوستین گوردر نویسنده ی مشهور نروژی و خالق آثار جاودانه ای چون راز فال ورق و دنیای سوفی در رشته های الهیات ، ادبیات و فلسفه به تحصیل پرداخته است. تخصص او ساده کردن فلسفه و تشریح آراء حکما و فیلسوفان بزرگ تاریخ بشر است. کتاب «زندگی کوتاه است» اثری است مربوط به اواخر قرن شانزدهم میلادی که گوردر  زمانی که برای شرکت در نمایشگاه کتابی به بوئنوس آیرس پایتخت آرژانتین رفته این نسخه ی دست نوشته ی قدیمی که احتمالاً از روی پوست نوشته شده است را به قیمت زیادی از یک کتاب فروشی محقر خریداری می کند. گوردر می گوید: من با زندگی نامه ی «آوگوستین» به خوبی آشنا بودم و هیچ چهره ای مانند او نتوانسته است گذار از فرهنگ کهن یونانی-رومی را به فرهنگ جهانی مسیحیت نشان دهد. آگوستین قدیس در حدود سال 400 میلادی کتابی به نام اعترافات - که نوشتن آن میان قدیسان و کشیشان مسیحی در آن روزگار بسیار مرسوم بوده است – می نویسد و با برشمردن گناهان و خطایای خود اشاراتی ضمنی به زنی دارد که دوازده سال از زندگی اش را بدون برگزاری ازدواج قانونی و شرعی با او گذرانده است و به قول خودش یک ثمره ی گناه از او به نام «آدئوداتوس» دارد. زنی که آگوستین پس از دوازده سال او را ترک می کند تا از تمامی لذات این جهانی چشم پوشد و به رستگاری روحی و نجات معنوی برسد. کتاب «زندگی کوتاه است» ترجمه ای است که یوستین از دست نوشته ای لاتینی به قلم «فلوریا آملیا» -معشوقه ی سالیان آگوستین- برگردانده است و خطابش به اورلیوس آوگوستین، اسقف هیپورگیوس است. ترجمه ای که به قول او کمترین مشکل آن شماره نداشتن صفحه ها بوده است و او برای برقرار کردن پیوند مفهومی میان گفته های فلوریا و ارجاعاتی که به اعترافات آوگوستین می دهد هر جا که لازم بوده است همان اعترافات را با ترجمه ی «ادموند هیلده» نقل کرده است.

جمله ی زندگی کوتاه است که به عنوان نام کتاب در نظر گرفته شده است جمله ای است که چند مرتبه از سوی فلوریا و چند بار نیز از جانب آوگوستین در این اثر که از دل متن زندگی و روابط عاشقانه ی آن ها برمی خیزد به کار گرفته شده است. این نامه لحنی بسیار خصوصی و خطابی دارد. فلوریا که اعترافات آوگوستین را از کشیش قرطاجنه به امانت می گیرد و مطالعه می کند در پاسخ به بعضی نکته ها و همچنین در یادآوری مسائلی که فکر می کند آگوستین به عمد آن ها را فراموش کرده است دست به کار می شود. این سطرها از اعماق خراشیده ی نهاد دردمند زنی برمی آید که با شجاعت کم نظیری در خفقان مسلط کلیسای مسیحی، قلم –ابزار کشیشان و حکومتیان- را بر می دارد و بدون هیچ تکلف و شرم نابجا و بی ترسی از موقعیت تثبیت یافته ی معشوق سابق، می نویسد. نوشته ای که مصداق صدق یافته ی از شیر و خون نوشتن است. اورلیا برای آنکه گفته هایش در سطح نفرین و ناله های زنی عامی و درمانده نباشد نخست گنجه های ذهن را پر از خواندن های پر ثمر و خلاق می کند. فلسفه می آموزد، انجیل های چهارگانه را می خواند، آثار افلاطون و مانویان و رواقیان و هوراس و سیسرون را وا می کاود و به تدریس خصوصی دانسته های خود می پردازد. او در دفتر اول پاسخ هایش می نویسد: رقیب من، تنها رقیب من نبود. او رقیب هر زنی است، او همانا فرشته مرگ بود که تو اسمش را پرهیزگاری می گذاری و در جایی به معشوق گذشته و قدیس حال که می کوشد تمام رفتارهای گذشته ی خود را نامتعادل و احمقانه تلقی کند از زبان هوراس می نویسد: وقتی احمق ها می خواهند خطا نکنند، دقیقاً خلافش را می کنند. پسرک دوازده ساله ی آن ها که پس از مدت ها جدایی از مادر در حالی که با پدر زندگی می کرده بر اثر یک بیماری فوت می شود آوگوستین مرگ او را نوعی مجازات برای خود می داند. فلوریا به او می گوید: تو در باره ی امیال نفسانی و هوس های گناه آلوده چنان به افراط کشیده شده ای که حتا موهبت های الهی را هم زشت می بینی و متذکر می شود که انزجار تو از عالم حو اس بیشتر تحت تأثیر عقاید مانویان و افلاطونیان است و نه شخص عیسای ناصری. اورلیا با آنکه شاگرد یک مدرسه ی مذهبی می شود اما هرگز اجازه نمی دهد که او را غسل تعمید دهند. در جاهایی از نامه نگاه منتقدانه و پرسش گرانه ی خود را از آگوستین باز می گیرد و آن را متوجه ی کل کلیسای مسیحی می کند و لحظاتی نیز بر مونیکا – مادر آوگوستین – می شورد. زنی که ادامه ی زندگی ناکام مانده ی جنسی خود را با لذت های پسرش پی می گیرد و مونیکایی که به قصد انتقام جویی از اورلیا به خاطر تصرف عشق پسرش در غیاب پسرش اورلیا را از خانه بیرون می کند و همسری جدید برای آگوستین در نظر می گیرد. مونیکایی که آه از نهاد اورلیا برانگیخته است شأن و موقعیت شرعی و اجتماعی او به عنوان مادر این امکان را برایش فراهم ساخته که دست به تخلیه نفرتی بزند که از رقیب خود  -اورلیا- به دل گرفته است. اما انگشت اتهام اورلیا همواره به سمت مسیحیت دراز است: تو نوشته ای: هیچکس در مقابل خدا از گناه بری نیست، حتا نوزادی که فقط یک روز در جهان زیسته است. ممکن است دست و پای بی اراده ی نوزاد بیگناه باشد اما روح او نیست. اورلیا می نویسد: من به خدایی که از آدم قربانی می خواهد باور ندارم. من به خدایی که زندگی زنی را بر باد می دهد تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم. و اما کلام آخر این که یوستین گوردر در پایان این ترجمه سوالات بسیار زیادی از خود می پرسد اینکه آیا اورلیا هرگز جرأت کرد این نامه را به قدیس بفرستد یا نه؟ و باز هم کمابیش عقیده پیدا می کند که نامه به اسقف هیپورگیوس فرستاده شده است ولی بسیار مخفیانه. آخرین پرسش او پرسش همه ی خوانندگان کتاب است: این که واکنش آوگوستین پس از دریافت نامه از معشوقه ی قدیمی اش چه بوده است؟ با آن چه کرد؟ با فلوریا چه کرد؟

 

+   زری شاه حسینی ; ٩:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢۳ آذر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir