کلوگری

مرد: قلم ، زن: خون

 زری شاه حسینی

 چاپ شده در هفته نامه ی نصیر بوشهر-شماره 511

 

تشبیه ادبیات به آینه، تشبیهی است که می توان گفت هر انسان فارسی زبانی در طول عمر خود یک بار آن را به کار گرفته یا خوانده و شنیده است. اما نقش ادبیات فراتر از آینه است چرا که آینه، صرفاً باز می نماید اما توان تحلیل و نهایتاً داوری را در خود ندارد ولی ادبیات در بسیاری از موارد علاوه بر بازنمایی دست به بازسازی، بازآفرینی و حتا قضاوت می زند. تکه های بریده و تاریک تاریخ که هیچ گاه مستقیماً  به آن در آثار پرداخته نشده است در این آینه ی قضاوت گر پیدا است. شاید زن نیز در حد یک شی یا غذا یا دیگر عناصر حاشیه ای و محوِ متن های مرد مدارانه ی فارسی، ندرتاً از پشت تور زبان این شاعر و آن مورخ، دیداری نمایانده باشد و پرهیز کرده باشد، درست مثل شیرینی زمان ابوسعید ابوالخیر (لوزینه) یا آش (شوربا)ی زمان مولوی یا موزه ی (کفش) میکائیلی زمان ابوالفضل بیهقی و در برخی موارد کمی بیشتر که قدرت رؤیت آن را خواننده ی هشیار داراست. هستند دوستانی که بر خلاف روش های نوین علمی برای کاوش در متون کلاسیک، سراغ موقعیت ها و نگرش ها و عناوین پرطمطراق و فاضل مآبانه ای می روند که بیشتر به افسانه پهلو می زند و اصرار دارند حقایق را در ملحفه های اسلیمی شان قایم کنند. مسئله ی ما پرداختن به موقعیت زن در ادبیات ایران به ویژه و بعضاً در ادبیات دیگر سرزمین ها ست. اینکه او چه جایگاهی داشته است و بزرگ مردان ما با این مقوله چگونه مواجه شده اند. عده ای از ایران دوستان برای پیدا کردن نوع نگاه مثلاً فردوسی به زن به سمت برجسته کردن توصیفاتی می روند که صرفاً توصیف معطوف به لذت مردانه اند. (البته چه اشکالی دارد؟! هر کس یک جور سرخوش است بعضی ها هم با گذشته ی افسانه ای کشورشان). ترکیباتی نظیر: ماه مهربان ، مهربان یار ، بت خوبچهر ، یار پیراسته ، ماه خورشیدچهر، که صرفاً توصیفاتی زیبا از چیزی زیبا مانند ماه هستند البته با این وجه شبه که احتمالاً ماه مهربان هم مانند ماه آسمان قدرت اندیشیدن و عمل کردن ندارد و فقط به آدم کیف می دهد.

فردوسی بزرگ- شاعر حماسه سرای ایران- در توصیف فرانک، همسر آبتین و مادر فریدون چنین می سراید: زنی بود آرایش روزگار / درختی کزو فر شاهی به بار... یعنی جایگاهی برای فرانک در سطح یک کشتزار یا درختی که قرار است فرّ شاهی را به بار بنشیند در نظر گرفته می شود و مقام او به عنوان یک واحد انسانی و یک وجود صاحب خرد و آگاهی تکریم نمی شود و نقش او بیشتر آدم را به یاد ماده پلنگی می اندازد که در کژ و قوس روزگار تاریک سرزمین ایران، کودکی را که قرار است در آینده فریدون باشد به این سو و آن سو می برد و از دستبرد وحشیان و تازیان در امان می دارد. در واقع ما با این گفتمان روبرو هستیم: این خانم از آن حیث آرایش روزگار است که قرار است در نقش درختی باشد که از آبتین، فرّ شاهی را به ثمر خواهد نشاند و کلّ ارزش شخصیت یافتن او این است که مقدمه ای بشود برای شکل بستن و تولد نقش فریدون... خجسته فریدون ز مادر بزاد / جهان را یکی دیگر آمد نهاد... یا این بیت: زنان را همین بس که باشد هنر / نشینند و زایند شیران نر... جناب فردوسی در صورتی زن را هنرمند می داند که الزاماً شیران نر بزاید و اگر شیران  ماده بزاید هنرش را از دست خواهد داد و ای کاش مرد بزرگ حماسه سرای ما می دانست که امروز ثابت شده است زنان در تعیین جنسیت فرزند نقشی ندارند و این تنها نقش پرنقوش مردانِ مرد است. از این که بگذریم می رسیم به رودابه، زنی که موقعیت اشرافی و دیوانی خود را به کناری می گذارد و تنها با شنیدن توصیف زال از پدر، دل به عشق او می سپارد و وقتی ندیمه ها او را از این کار بر حذر می دارند و مسئله ی سفید موی بودن زال را مطرح می کنند رودابه خانم به آن ها می گوید که جنبه های جسمی زال برایش اهمیتی ندارد و عاشق روح اوست، و حال چگونه می توان عاشق روح کسی شد که هیچگونه ارتباط و در پی آن شناختی از آن روح وجود ندارد؟! و این معما برای ما امروز حل شده است؛ چرا که قرار بوده رودابه با اراده ی فردوسی کم کم به زایشگاهی کشیده شود که رستمِ نگهدار و نگهبان ایران زمین، متولد شود. حتا گردآفرید، نخستین زن ایرانی که پا به میدان نبرد می گذارد نیز موقعیتی بالاتر از بقیه ندارد. جناب سهراب به محض آگاهی یافتن از اینکه هماوردش زن است چنان که پیشتر اشاره شد وارد بازیِ اراده ی معطوف به لذت مردانه می شود: ...بدو گفت سهراب کای خوب چهر / به تاج و به تخت و به ماه و به مهر / که این بار هم خاک پست آورم / تو را ای ستمگر به دست آورم ... شگفت نیست که لحن سهراب پرخاشجو از رجزخوانی خشن پهلوانانه به  لحن اروتیک کشیده می شود و حریف جنگی خود را می ستاید و سریعاً عاشق حالات و حرکات و جنگیدنِ زنانه ی او می شود، چنانکه سهراب با هیچ یک از همتایان مردِ خود با این لحن سخن نگفته و نخواهد گفت. گردآفرید در نقش شکاری با شکوه و شایسته ی شکار شدن سهراب ظاهر می شود. یا اینکه می بینیم پس از شکست خوردن جمشید، خواهران او ارنواز و شهرناز همسر ضحاک می شوند تا خون پادشاهی را به فرزندان ضحاک منتقل کنند و هیچ وقت عقیده ای از ایشان ابراز نمی شود یا حتا تلاش مذبوحانه ای برای تن ندادن به ازدواج با ضحاک. در سوگنامه ی سیاوش، سودابه در شکل زنی فتنه انگیز ظاهر می شود که شاه را علیه فرزند محبوبش -سیاوش- می شوراند و نقشی برجسته دربه خون کشیدن سیاوش معصوم بردوش می کشد و سرانجام با آن شکل تحقیرآمیز به دست رستم مجازات می شود.

از فردوسی که بگذریم، حضرت مولوی نیز در این فن ید طولایی داشته است و هر جا که می خواسته از داستان ها نتیجه ای اخلاقی در زمینه ی مسائل جنسی و مهار نفسِ هواپرست بگیرد، چنان با هنرمندی تمام پای زن را وسط  می کشد که بیا و ببین. در داستان درخت گلابی، ما با زنِ بدکاره ای مواجه ایم که برای اینکه بتواند آزادانه جلوی شوهرش به انجام عمل بدکارانه اش دست بزند ابتدا بالای درخت گلابی می رود و برای شوهرش که پایین ایستاده توضیح می دهد که هر کس اینجا بایستد چنین صحنه ای را مشاهده خواهد کرد - رفتار بدکارانه- و بعد شوهر را می فرستد بالا و می گوید تو هم از این پس تا زمانی که بالای درخت گلابی هستی چنین صحنه هایی خواهی دید و خود بدون دردسر به باقی ماجرا می پردازد. در داستان کنیزک و خر خاتون، چهره ای که از زن ترسیم می شود یکی کنیزکی است که به قول او از وفور شهوت خری بر خود می افکند و دیگری خاتونی که حتا به عشقبازی کنیزش با خر نیز دچار حسادت می شود. مولوی نادانسته و ناخواسته موقعیت دردناک زن ایرانی را در آن ایام پس از حمله ی مغول بازگو می کند بی آن که خود بتواند آن را درک کند و از عواطف جنسی مردانی که یا به شاهدبازی مشغول بوده اند یا در گوشه ی تکیه ها و خانقاه ها دنبال خدا و شکوفایی روحی خود می گشتند حرفی به میان آورد. از زنانِ مردانِ در جستجوی معنویت که در اندرونی ها خاک می خوردند یا از کوچه هایی که زنان برای عبور از آن ها احتیاج داشتند که مردی برایشان دورباش بزند چیزی نمی شنویم. کنیزکی که در قصه ی مولوی دست به دامن خر می شود در واقع یک موجود دوپاست که از هیچ یک از امتیازات انسانی بهره ای نیافته است حق انتخابی نمی توان برایش تصور کرد و تنها اربابش می توانسته از روی لطف یا عنف او را به عقد خود درآورد و در یک رابطه ی کاملاً نابرابرانه شریک او باشد آیا چنین انسانی برای عشقبازی، موجودی غیر از خر را هم اساساً می تواند در مقابل خود داشته باشد؟! در داستان شاه و کنیزک، شاه به صرف اینکه عاشق کنیزکی خوب روی شده است، به خود اجازه می دهد او را از یار و دیار جدا کند و به قصر پادشاهی آورده و به او مثلاً عشق بورزد بدون آگاهی از گذشته ی روانی او و پس از اینکه کنیزک زرد روی و بیمار می شود، شاه از طریق حکیم می فهمد که او عاشق جوانِ زرگری در سمرقند است و به اشاره ی حکیم ناجوانمرد جوان را به قصر می کشاند و او را با زهر مهلک ازبین می برد و چه جالب است نتیجه ای که مولوی در پایان داستان به نفع شاه می گیرد. در قسمتی از داستان حتا شاه متوجه می شود که در اصل عاشق حکیم بوده است نه کنیز.

این ها مشتِ نمونه ی خروارند. در ادبیات ما دو نگاه عمده به زن وجود داشته است: زن خوب: مهربان، منفعل، فرشته خو، نیک سیرت، پری سیما،... زن بد: ساحره، لکاته، شلیطه، دیوخو، اهریمن صفت، عجوزه،... و گویا هیچ وقت در نگاه گذشتگان ما نقطه ی میانه ای وجود نداشته است و در تشریح و توضیح شخصیت زن یا کارکرد مادینگی زاینده ی او را لحاظ کرده و ستوده اند، یا با قلم –چماق- مردانه ی خود با عناوینی نظیر: نحس، فاحشه، و شیطانی بر سرش کوفته اند. زن یا این است یا آن، این و آنی که از فیلتر ارزش های معمول و معهود زمانه و از کوزه ی اندیشمندان مردی بیرون می ترواد که همیشه تعدادشان نه تنها در مملکت ما که  در کّلِ زمینِ خاکی از همتایان زن بیشتر بوده است. موجودی که در پرده ی ستر و عفاف محفوظش می دارند و به تبع آن در هاله ای از رموز و اسرار پنهان می شود در نگاه مرد هولناک و پیچیده و بغرنج می شود که پرده برداشتن از او حتا برای انسان امروز هم همراه با اضطراب است و همین اضطراب است که حکیم توس را وامی دارد که بسراید: زن و اژدها هر دو در خاک به / جهان پاک از این هر دو ناپاک به. درست است که عده ای ساحت استاد را از سرایش این بیت مبرا دانسته اند اما آیا منسوب دانستن یک اثر به شاعر نه نشان از آن دارد که درونمایه و برونمایه ی اثر منسوب در جهتی هماهنگ و همسو با اثر و اندیشه ی شاعر و نویسنده ی اثر است؟ قرار گرفتن زن و اژدها در یک خط آیا یادآور تجانس و قرابت این موجود با حیوان در ناخودآگاه انسان تک ساحتی نیست؟! از این منظر زمانی که زن در خدمت منافع مرد و خانواده ی اوست یار مهربانی است که مرد به او هویت و نام و نشان می بخشد و موقعیت او در نقش یک خدمتکار موفق در جامعه تثبیت می شود اما زمانی که به دنبال شناخت و کسب شعور از دنیای جسمی – روانی و پیرامون خود به برون از خود کشیده می شود رابعه ی قزداری می شود که به دلیل دل بستن به عشق غلام برادرش، مستحق سربریده شدن می شود. واکنش مردان در برابر زن قدرتمند (صاحب جهان بینی و قادر به شکستن هنجارها) یا سرکوب و حذف او بوده،  با الهام از هنجارهای اجتماعی و شرعی و واکنش دیگر طرد او و پرهیز از او بوده است .

از این ها که بگذریم می بینیم در ادبیات ملل دیگر نیز مثال های فراوانی می توان پیدا کرد که موقعیت تاریخی اجداد زن را امروز پیش روی او قرار می دهد. به طور مثال در بینش های عرفانی شرقی، زن اساساً استعداد طی کردن مراحل سلوک را ندارد. دسترسیش به خود شکوفاسازی و عوالم روحانی امکان پذیر نیست. پیشرفت او در محدوده ی مشخصی است و توانایی سرک کشیدن  به لامکان مردان را ندارد اما در همان روش ها به فرض وارد شدن زن به آن سلوک، مجازات گناه و لغزش او با مردان به یک اندازه است. در ابتدای رمان آنا کارنینای لئو تولستوی با خطاب تحکم آمیز بیانی مذکر، تکان می خوریم که همچون زهرخندی تاریک بر صورت کتاب نقش بسته است: "ای محبوبان! انتقام خود را نکشید زیرا انتقام از آن من خواهد بود" «مکاشفه ی یوحنا». که می شود برپایه ی این جمله، سرنوشت نحس آنا را انتظار کشید. آنا زنی لکاته و فتنه انگیز ترسیم می شود که با عشق پلید و گناه کارانه ی خود پایه ی استحکام چندین خانواده را متزلزل می کند و سرانجام به جزای نابکاری هایش می رسد و نیروی گناهانش او را وادار به خودکشی می کند. در مقابلِ آنا شخصیت لطیف و فرشته گونه ی کیتی قرار گرفته است که با بیماری و رنج های جسمی اش آدمی را به یاد مسیحی می اندازد که قرار است بار گناهان فرزندان آدم را بر دوش بکشد. انگار تولستوی دادگاهی ایدئولوژیکی ساخته یا شاید دادگاه حمایت از حقوق خانواده تا برای آنا و همکارانش حکم صادر کند! در مقابل، شخصیت آقای کارنینا -شوهر آنا- را مردی موقر، باثبات و   بخشنده تصویر می کند مردی که اگر چه مورد خیانت زنش قرار گرفته اما در لحظه ی زایمان کودکی که از او نیست ظاهر می شود و برای آنا غمخواری می کند...

اینجا ناخودآگاه گفته های ساندرا گیلبرت و سوزان گوبار در خاطرم زنده می شوند و می گریند: قلم را به مثابه قضیب می دانند قلمی که تا به حال در دست مردان بوده و از کیف آن ها می نویسد. بر پایه ی این استدلال که بدن زنانه، بچه ها یی تولید می کند که فانی و محدود هستند اما بدن مردانه- قلم(قضیب)- آثار جاودانه ای چون کتاب و هنر را به وجود می آورد. آن ها فرهنگ قضیب واژه محور را فرهنگی توصیف می کنند که واژه های سمت راست خط مورب را ارزشمند و واژه های سویه ی دیگر را ثانویه و بی ارزش قلمداد می کند:مرد/زن - روشنی/ تاریکی - خوب/بد - برجستگی/فرورفتگی... و تازمانی که این تقابل های دوتایی این گونه درفرهنگ ها فعال عمل می کنند زنان چگونه اند؟ هلن سیکسو می گوید: آیا تا به حال برای زنان مقدور بوده است که ازجایگاه زن و موقعیت زنان بنویسند؟ آیا زنی که می نویسد از جایگاهی مردانه چنین می کند؟ و پیشنهاد این زنان به دوستان خود این است که در مقابل قلم (قضیب)، با شیر یا خون خود بنویسند.

 

 

برخی از نظرات

 

عه تا:

اهمیت و وزن مقوله ی پرداختی و مضاف بر آن قابلیت حساسیت انگیز و استعداد چالش خیزی آن بقدری مهم است که میتواند و باید محل جدل افکار فرهیخته باشد . صرف انتخاب چنین سوژه ای برای شرح و شکاف جای تبریک دارد اما از انجا که به عقیده ی این قلم در جریان این واکاوی ادیبانه بسیاری نکات بزرگ و کوچک مغفول مانده و تنها یک دیدگاه خاص زیر تیغ تشریح کالبد شکافی شده است سزاست که مورد مداقه ی بیشتر واقع شود. حتا اگر بسیار بدرازا بکشد .

نخست پیرامون مرد : قلم انگاه از زن : خون   خواهم گفت با این بنا گفتار مولف از ابتدای مقاله باز بینی می شود. در اینکه شخصیت انسانی زن چنانکه شایسته ی اوست در ادبیات جهانی و بخصوص فارسی منعکس نشده و حداکثر جایگاه او در حواشی متون معتبر تعبیه شده است شکی نیست اما ایکاش این حاشیه نشینی به لابلای متون و تالیفات ادبی منحصر می شد در حالی که میدانیم  شان و ارزش واقعی او در متن زندگی جوامع درخور و سزاوار وجه انسانی او نبوده و هنوز هم نیست . ادبیات تاریخی هم با عنایت به همین جایگاه ضمنی  او در بطن جامعه ی واقعی  از او یاد کرده و چهره ای که از او بعنوان فرد دوم اجتماع یا بقول خانم شاه حسینی شی و غذا در اشعار و متون کلاسیک ثبت است همان نگاه رئال واقعیت زندگی بوده است پس فعلن میتوان این نتیجه را گرفت که تا اینجا ادبیات  ظلم مضاعفی در حق زن روا نداشته  بلکه  فقط بازتابی واقعی از چهره اش ترسیم کرده است. فراموش نکنیم  زمانی که زن با ترکیبات نسبتن نامقبولی مثل :  ماه مهربان ، بت خوبچهر ، یار پیراسته و... تعریف می شد اوصاف حسنه ی مرد هم از دیدگاه شعور جمعی زمان و اشعار حماسی شامل : پیلتن ، دراز دست،  شیر غران ، و... بود و اصولن نگاه غالب زمان نگاهی  فیزیکی و اندام مدار بود یعنی محاسن و ارزشهای واقعی امروز چون : شعور و عقل و مدیریت و .. در درجات اهمیت پس از  قوای جسمانی و خصال درندگی حیوان سا قرار داشت.  اما مناقشه بر سر چنین اختلاف نظرهای کوچکی نیست آنچه وجه افتراق  نگاه نویسنده با عقیده ی این قلم است ایراد اصلی نگرش تقریبن فمنیستی نویسنده نادیده گرفتن فاکتور زمان  بعنوان یکی از شروط اصلی قضاوت بر عقاید و  اشخاص و پدیده ها و رخدادهاست و من داوری بر فردوسی را به مثابه نماد بارز شعرای سنت در این قضاوت لازمانی مثال می آورم چنانکه میدانیم  فردوسی نه ادعای پیامبری کرده است نه پادشاه بوده حتا وصله ی فیلسوفی هم به او نمی چسبد  وبزرگترین وجه اشتهار او شاعری اوست حالا اگر از شاعری که ده قرن پیش در شرایط خاص زمانی و مکانی با حضور دینی مشخص و سختگیر و عرفی هزاران ساله توقع داشته باشیم از دریچه ی مکاتب قرن بیستم به شان و جایگاه  زن بنگرد  انتظار معجزه نیست؟ دلایل فراوانی وجود دارد که بر اساس انها شاعری چون فردوسی درست به همین شکلی که در اشعار اوست به زن بنگرد اما چه دلایل و الزاماتی هست که ثابت کند فردوسی می بایست عقیده ای غیر از اینکه بیان کرده می داشت؟ 1-فردوسی ده قرن پیش در جامعه ای تربیت شده و می زیست که هزاران سال مرد سالار بوده و روش و دیدگاهی غیر از ان به فکرش هم خطور نکرده بود .2- فردوسی مسلمانی معتقد بود که تا حدودی به نگاه مرد سالار و ضد زن آیینش معتقد بود  3-فردوسی یک مرد بود و براحتی از امتیازات  فراوان مرد بودن بدون نمی گذشت و مایل نبود با شریک کردن بی مقدمه و دلیل زن در آن امتیازات خشم و ستیز عمومی جامعه( و چه بسا زنان نیز) را بجان بخرد .4- فردوسی هم مثل ایین و عرف مرسوم زمان می پنداشت که زن موجودی ناقص العقل و قابل تملک است .5- فردوسی از وجود مکاتب و عقاید برابری طلب زن و مرد و عقاید ضد تبعیضی که  بعدن در قرون نوزده و بیستم می آمد بیخبر بود .6- فردوسی هیچوقت ندیده یا نشنیده بود که گروه متشکلی از زنان بدنبال استیفای حقوق انسانی خود حرکتی از خود نشان بدهند که او هم احیانن به حمایت آنها انگیخته شود. 7-فردوسی  حامل پیامی از خداوند برای ابلاغ بخشنامه ی  مساوات و برابری به امت نبود  . 8-فردوسی با توجه به محدود بودن کار به کشت و زرع و دامداری و ناچیزی صنعت ( در حد ساخت بیل و کلنگ) نیازی به مشارکت نیمی از افراد اجتماع در جریان کار و تولید نمی دید پس طبیعی بود که ترجیح دهد این نیم افراد در منزل بمانند و  بچه داری کنند 9- فردوسی راستگو بود و نمی خواست با ترسیم یک چهره ی دروغین ولو ابرومندانه از زن  مرتکب دروغ و ریا شود 10- در زمانه ای که برده داری رایج و جان و اراده ی غلامان عملن در اختیار مالکان آنها بود سخن از برابری زن و مرد حتا به نظر شاعر و سخندانی چون فردوسی هم احمقانه و نامفهوم بود. 11- در حالی که اکنون هم پس از هزار و اندی سال بسیاری از انسانهای عام و خاص( بویژه مردان) در گوشه و کنار این کره خاکی با صراحت یا با توجیهات تحمیق کننده ی مذهبی زن را قسمتی  از مایملک مرد میدانند از فردوسی چه انتظاری هست؟ 12- کدام پیامبر یا دانشمند یا فیلسوف یا شاعر پیش از فردوسی یا در زمان او از برابری زن و مرد دم زد که فردوسی دومی باشد؟ 13- وقتی حتا علمای  نوگرای طبیعی یا دهریون ( ماتریالیست زمان خود) که عقاید پیش رفته ای در اقتصاد اجتماعی داشتند هم زن را واجد شایستگی برابری نمیدانستند چرا یک شاعر حماسه سرا باید چنین اعتقادی داشته باشد؟ انتظار علو عقیدتی  در حد رد صور تبعیض جنسیتی از شاعر هزاره ی پیش مثل ایرادی است که برخی اومانیستهای امروزی بر کوروش کبیر وارد می کنند و معتقدند که چون کوروش به قصد کشور گشایی جنگیده یا کاخهایش را بوسیله بیگاری از اسیران و مردم فرو دست ساخته است پس منشور حقوق بشر او ارزشی ندارد!!!؟؟ بزرگترین غفلت اینان در قضاوت لازمان است گناه جاهلیت تاریخ را نباید به پای سخن سرایان بزرگی نوشت که درجریان ایجاد مناسبات ظالمانه ی مرد سالاری نقشی نداشته اند و تنها جرمشان ثبت ماوقع به زبان شعر وادب است. این نوعی مقصر یابی فرافکنانه است که بوی مظلوم نمایی میدهد..اگر انفعال وقبول ضمنی وضعیت از جانب زن باعث تداوم بیش از حد این رابطه ی ستمگرانه در طول تاریخ شده است چرا تک چهره های شاخص باید یک تنه تقاص انرا پس بدهند.؟ ایا زن انتظار داشته که مرد! آنهم مردان خاصی علیه جنسیت خود برآشفته و  بساط این نظام یکسویه را برچینند؟ درتصور چنین انقلاب عظیم انسانی پس جای خود زن که طرف اصلی ماجراست کجاست؟
حالا که پس از گذشت اینهمه سال بالاخره جنس لطیف خود دست بکار شده و بعد از تشخیص مکان نامناسب خود تصمیم به تخریب این نامعادله ی دیرپای انسانی گرفته و در برخی از نقاط زمین به دست آوردهای چشمگیری هم رسیده است  چرا در مابقی نقاط که نظام سلطه کماکان باقیست با ارتکاب اشتباهات تاریخی گزکهای دلخواه مرد را در جهت  تداوم وضع به او تقدیم کند؟

 

مریم تنگستانی

خانه از پایبست ویران است

سلام عزیزم...خواندمت واندیشه کردم.

کمی انگشت اتهامم را سمت زنها چرخاندم. با اندکی تامل و نگاه به دور و برمان زنهای زیادی را میبینیم که جایگاهشان را پذیرفته اند.و باور دارند که چیزی جز این نیستند.به قول وولف:زنان چند قرن است که نقش آینه هایی خوشآیند و جادویی را برای مردان بازی کرده وآنها را دو برابر اندازه ی طبیعیشان نشان داده اند.

جای بسیاری از عالیجنابان  در متنت خالیست...شیخ اجل که می فرماید: چو زن راه بازار گیرد بزن..وگرنه تو خانه نشینی چو زن...

وحکیم سنایی و جناب ناصر خسرو بیاییم به ادبیات معاصر . جناب چوبک و هدایت و....به داستان آفرینش هم که فکر می کنم...مگر نه اینکه آدم از تنهایی شکایت نزد خدا آورد و خدا برای او موجودی به شکل زن خلق کرد..ا..ی..خانه از پایبست ویران است.

حکیم فردوسی که دست می برد توی چهره زن ها .ما نیز پایمان را در کفشش میکنیم و می گوییم:
چنین است رسم سرای درشت

گهی زین به پشت و بازهم گهی زین به پشت

سربلند و کامیار باشی. مثل همیشه استفاده بردم.

 

 

 

لیلا رضایی

سلام

نگاه  تان بسیار جسور بود و عالی. واقعن مرسی

البته نمی توان از فردوسی و مولوی و امثالهم انتظار بیشتر از این داشت ، وقتی هم اکنون با پیشرفت علم و فرهنگ و زندگی اجتماعی هنوز هم نگاه شاعران و نویسندگان ، نگاهی سنتی ست چرا؟ چون فرهنگ پشتوانه ای سنتی دارد و وقتی به قول خانم تنگستانی "خانه از پایبست ویران است" دیگر نمی شود زیاد به دل گرفت. بیشترین ظلم را به "زن" ، "دین" کرده است.

این مستندات به جای خود اما همه ی این آقایان (و خانم ها)در تمام عصرها و در تمام کره ی زمین از دینی پیروی کرده اند و می کنند و این دین چه ها که نمی کند. اگر قرار بود روزی فرهنگی انسانی هم ساخته شود این اعتقادات نمی گذارد.

وقتی در جای جای کتاب های مقدس از جمله  قرآن کریم ، "زن" به عنوان یک کالا عرضه می شود و برای تحریک مردان به جنگ و شهید شدن در راه این جنگ ، از "زن" به عنوان یک حربه استفاده می شود (وقتی که بهشتی را به شهدا وعده می دهند که پر است از زنهای زیبای چشم سیاه ِ همیشه باکره ! که گوش به فرمان مردان شان هستند ) خب انتظار چه نوع برداشت و نگاهی را به "زن" می توان داشت؟

نه درد زن این نیست ، درد زن این نگاهی ست که به آن تحمیل شده. حالا بماند که پیاز داغ اش را هم خیلی ها زیادتر می کنند .

حرف زیاد است اما خلاصه بگویم که خود ما زنان چه کرده ایم؟ در شعرهایمان و در داستان هایمان و در تمام زندگی اجتماعی مان؟

 ما هم به خود نگاهی داشته ایم ، زنانه ! و هرگاه خواسته ایم از خود دفاع کنیم ، مصیبت هایی که بر ما و مادران ما و اجداد ما و کلن "زن"رفته است را انعکاس می دهیم. چرا؟ چون دیگران را روشن کنیم؟  کاری کنیم که شرم کنند؟ یا دلشان برای ما بسوزد؟

 اگر ما نه از دید یک زن بلکه از دید یک انسان ، یک هستنده ، اندیشه ، نگرش و پیشنهادمان را نسبت به هرچیزی حتی "زن" ابراز کنیم ، آن وقت است که از مسئولیتی که بر دوش ما نسبت به هستی و هستندگی خودمان هست به خوبی بر آمده ایم.

و در آخر:

از کدام شکار برمی گردی ای زن؟

برزخ کدام تناقضی

که کفتارها

تو را از بر آمدگی هایت می خورند

و من فرو رفتگی هایت را شعر می کنم  (رضا افشاری)

چقدر زمین برای شخم زدن

چند قبیله دشمن

برای جنگیدن داشتی

که می خواستی

منهم پسر باشم ؟ مادر ! ( اعظم داوودیان(

با تشکر

 

 

 

نیایش

با سلام . من  با تمام آنچه گفته ای موافقم اما به نظر شما چگونه می توان ادبیات چند صد ساله ی ایران را تغییر داد ؟ هر چند زنان نیز قلم به دست گرفته و از مردان در بسیاری موارد پیشی گرفته اند ، با وجود این گاهی از طرف جامعه ی خود زنان زیر سوال می روند و باید پاسخگو باشند . به قول آن دوست عزیز : خانه از پای بست ویران است.

در آینده ی نزدیک ، " بیا تا برایت بگویم خدا ، مرد بود ".

 

 

 

 

فانی

نگاه جالب و خیره کننده ای بود... قابل اندیشیدن و تامل... قبول که  زن در ادبیات ما جایگاه مناسبی ندارد ولی این تقصیر شاعران بزرگ ما نیست ... مثلا فردوسی، سعدی، حافظ، مولانا... این تقصیر جو زمانه و مقتضیات دوران بوده... بهتره این روزها نگاهی به دیدگاه شاعران معاصر به زنان بیاندازیم ... کسی غیر از فروغ که خود زن بود به زن اهمیت زیادی نمی دهد... آیا زمانه تغییر نکرده است؟ آیا مردسالاری فراموش نشده است؟ آیا مردان روشنفکر در دوران حاضر وجود ندارند؟ آیا نگاه مردان به زنان جز نگاهی هوس آلود و جسمانی است؟

نه حقیقت امر این است که بارها گفته ام زنان ایرانی برای خود هرگز ارزشی قائل نبوده اند و همواره مردان را از خود برتر می دانند... از ماست که برماست.

 

 

 

 

مهتاب بازوند

سلام!

ممنونم خانم شاه حسینی عزیز!

من که از دست این رستم هفت خان سخن خون می شود وقتی به آنجا می رسم که :

زن واژدها هر دو در خاک به

جهان پاک از این هر دو ناپاک به....

شاید ایشان آن لحظه با همسرشان مشاجره ای فرموده اند همسری که با همه چیز او ساخت تا رستم هفت خان سخن شود

ما تا اسیر سنت های پو شالی هستیم همین است بانو!

می گویند ماشا الله دختر فلانی ختانم وخجالتی است اصلن حرف نمی زند وهمه آنچه که با عث منفعل شدن و سکوت زن می شود ارزش به حساب میآید...حال در این اجتماع سنت زده نه عرب زده چه باید کرد این تفکر مطمئن باشید یک تفکر ایرانی نیست بلکه از زمان سلطه اعراب بر ایران در میان مردم شکل گرفت در زمان ایران باستان زن مظهر زایندگی بود بلکه حیات بشر بسته به وجود او بود ومرد موجودی میرا به شمار میرفت که با مرگ نابود می شود در قبرستانهای کشف شده صورت زنان را رو به شرق ودر جهت طلوع خورشید دفن می کردند که همواره مانا وماندنی است وچهره مرذدا را رو به غرب ومرن خورشید دفن می کردند اگر فردوسی چنین جسارنی به ساحت مقدس زن می کند از این تفکر عربی جاهلانه که در ایران رسوخ کرد نشات یا فته است .......

 

 

 

مینا درعلی

سلام

مقاله ی خوبی بود.

اما تا زمانی که زن با زنجیری به مادر بودن ، به همسر بودن و به جنسیتی مونث بودن وصل است در هر فرهنگ و سرزمینی نگاه به زن همین است کما اینکه بوده و  خواهد بود!باید این زنجیر پاره شود و هر جایگاه مستقل و خاص بررسی شود تا مکمل یکدیگر شخصیت زن را رو به رشد برد نه اینکه او را در قید و بند اندازد!و این مهم معمولآ بر می گردد به فرهنگ حاکم و رایج که زن اگر هم به تفکیک هر کدام از این ابعاد برسد و بخواهد در جامعه حضور یابد با معضلات فرهنگی روبرو می شود.

این به مانند آن است که پرنده ای را از قفس آزاد کنند و در جنگل عجیبی رها کنند که درختان تو در تو و سر در گریبان هم آسمان را پوشانده باشند و پرنده هرگز قادر به دیدن آسمان نشود و نتواند پرواز کند!
پس در وهله ی اول زنان  باید تعریفی از خود داشته باشند تا بتوانند آن را به جامعه تعمیم دهند و موثر بر قوانین نوشته و نانوشته شوند!

در این قرن اگر این اتفاقات بیفتد ما قربانیان خودمان هستیم.

نگاهی بینداز به سیاسیون زنی که در حال حاضر در حال فعالیت اند!

و در حوزه ی ادبیات  و سینما و تئاتر هم خودسانسوری دارد بیداد می کند!

...........................

 

 

 

کیوان اصلاح پذیر

عه تای عزیز مسئله را بسیار دقیق پی گرفته است . بنظر من اگر بخواهیم به نظر فردوسی یا سعدی یا مولوی نمره بدهیم باید به همان زمان برگردیم و با آثار ادبی هم عصر آنان  مقایسه کنیم . در اینصورت مطمئن باشید که نمره اینان بالاتر از هم جنسانشان در سایر جهان خواهد بود . همان نقش گردآفرید را ببینیم . ناقد به سخن سهراب استناد کرده و من به عمل گردآفرید که توسط فردوسی ثبت شده استناد میکنم . در یک اثر حماسی مردانه فردوسی زنی را به میدان می فرستد که لباس مردانه پوشیده است . این بهترین توصیف از موقعیت زنانی است که برای هماوردی با مردان باید به لباس مرد درآیند . اگر موهایش پیدا نمیشد سهراب فکر میکرد با مردی در جنگ است . همین نکته نشانه آن است که از دید فردوسی زنان بالقوه میتوانند همپای مردان باشند اگر شرایط تاریخی اجازه دهد . فکر نمی کنم از این بهتر بشود برابری زن و مرد را نشان داد .

 

 

اسماعیل حسام مقدم

 

به زری:

قبل از آن که زنان بخواهند با شیر یا خون خود بر صفحه غیرسفید بنویسند باید واژگان و کلام زنانه را آفرینش کنند چه در غیر این صورت هرگونه نوشتن با کلام مذکر چیزی در ردیف دروغ های بزرگ محسوب می شود.

 

به عه تا:

اساسن به نظر می رسد که تمثیل از شاعران فارسی از جانب نویسنده . تحلیل گفتمان حاکم بر تولید اثر هنری بوده ست که در درون خود زبان - ذهنیت تاریخی ای را آفریده  که دلالت های مسلط فرهنگی خاص را در مسیر تاریخی آینده خود تولید می کند لذا کار نویسنده در این مقاله. واسازی ایده هایی بوده که تاریخ و فرهنگ مردسالار برمبنای آن ذهنیت تاریخی ایرانیان را هدایت کرده و ساختار بخشیده است. این گفتمان مسلط . زبان و کلام ویژه خود را می آفریند همانطور که من با همین واژگان مردسالارانه و حتا نویسنده مقاله در پی نقد همین جریان تاریخی برآمده ایم.

 

به مهتاب بازوند:

این نوع تفکر پان ایرانیستی .در دوران معاصر با هویت های جهان وطنی خود که تاثیر وتاثرها را به خارج از مرزها هدایت می کند. به نظر می رسد با آفرینش زبانی زنانه- عقلانیتی زنانه . در مقابل هژمونی عقلانیت - زبان مردانه بتوان ایستادگی کرد که اینجا مسئله نه اعرابند و نه غیر اعراب. مسئله خیلی وحشتناک تر از انی ست که آن را این چنین حقیر و کوچک کرد.

 

به کیوان اصلاح پذیر:

بله . برابری زن و مرد در ساختار مردانه .تاریخ و فرهنگ همین طور است که به زنان لباس مردانه بپوشانید و او را وارد گودی کنید که همه ی قوانین و هنجارها کاملن مردانه و پدرسالارانه وضع شده است. خبری از قوانین انسانی نیست . نقد شما اندکی ناسیونالیستی بود که ناسیونالیستی نقد کردن در مقوله عدالت و برابری از اهمیت تهی ست.با توجه به چیزی که می گویید .پس وزیر زن در دولت دهم. توجه به زنان و برابری جنسیتی در جامعه معاصر ایران است.

 

 

عه تا

 

به آقای حسام مقدم

دوست عزیز تحلیل مقاله ی مورد نظر به هر منظور ولو(تحلیل گفتمان حاکم بر تولید اثر هنری) با عنایت به ادبیات نسبتن تهاجمی زبان ان تاثیر مشخصی بر مخاطب و مستعد نوعی اسطوره زدایی  پر هزینه - غیر ضروری  و غیر منصفانه  است. از انجا که پای بخش معتنابهی از ذخیره ی هویت ملی به مثابه یکی از ابزارهای پیش برنده ی اجتماعی در میان است بنا به تشخیص فردی (صرفنظر از صحت و سقم) فارغ از رعایت قطعی بستر بحث  عامدانه سعی در نقد آزاد شد گو اینکه اعتیاد مزمن نگاه من هم  به دوز محدودی از  ناسیونالیسم کتمان نمی شود .

نگاه انتقادی شما به نظرات با وجود بهره ی هوشی درخور اگر شائبه ی اندکی منیت القا نکند در نوع خود جالب است اما نقد رهنمود گونه ی شما به خانم شاه حسینی مادام که منظور و مصادیقی از ( واژگان و کلام زنانه )  را ارائه  نکند به  نوعی کلی گویی  مبهم شباهت دارد.

 

 

 

 

مهتاب بازوند

 

به حسام مقدم! در دنباله ی عرایضم....

کوروش کبیر متجاوزین به حقوق زن را مثله می کرد همان گونه که گئومات مغ را در برابر بی حرمتب به پروشات مثله کرد وگئومات تا پا یان عمر گوشهایش را زیر گیسوان بلندش پنهان می کرد. زرتشت در رمان ازدواج دخترش پروچیستا او را به آب ودرخت سوگند داد تا همسری مهربان ووفادار برای شوهرش باشد.

در حالیکه در تفکر عرب هنوز زن با روبند در میان آنها حضور می یابد زن موجود ی است که از زیبایی خود وحشت دارد ....! هنوز هم زنان ایرانیدر حریم امن اللهی "مکه " وکربلا امنیت ندار ند... آقایان با غیرت ومدافعین حق وحقوق و آبروی زن در دولت نهم!

هنوز هم دختران ایرانی به کشودهای شیخ نشین به دنبال نان قاچاق می شوند تفکر عرب جاهل غیر از تفکر جنسی به زن نیست !!!!!!

 

 

 

 

 قطار یک نفره

نقد فعل بدون در نظر گرفتن عنصر زمان وشرایط حاکم بر جامعه ای که فعل در آن صورت گرفته می تواند ما را برای رسیدن به نتیجه وقضاوتی عادلانه دچار مشکل نماید ، فرض کنید که هزار سال دیگر کسانی از شما ایراد بگیرند که چرا شما بعنوان یک انسان آگاه و آزاد   اینچنین به الزامات ایدئولوژیکی خود پای بند بوده اید (حتی در ظاهر ) ، تصدیق می فرمایید که چنین نقدی نتیجه عدم آگاهی از شرایط حاکم بر جامعه فعلی ماست .

اما از سویی دیگر آنچه امروز باعث فطرت ، رخوت ، انفعال وانجماد جامعه ما شده است قالب ها وکلیشه هایی است که  قرن های متمادی معیار سنجش انسانها شده اند توتم ها ، اسطوره ها ، قهرمان ها ، قدیس ها تابو ها وغیره  راه از هر سو بر انسان امروز بسته اند و خود در هاله ای تقدس وبدور از نقد  چنان آرمیده اند که انگار تا دنیاست باید الگوهای ما مردم جهان هیچم باشند.
پس نباید از نقد فردوسی واز ما بهتران دیگر هراسید که راه نجات ما در نقد هر آنچه که هست می باشد حتی....

پس خانم شاه حسینی ، بزن بزن که داری خوب میزنی.

 

 

 

 

 

مینو نصرت

مسئله ی زن و در حاشیه  نگاه داشتن او در طول قرن ها ، مسئله ی سهل و ساده ای نیست  و به همان دلیل  هم نمی توان برای اعاده ی حقوق از کف داده ی زن ،به سهولت  مردان را به محاکمه کشید . چون نیمی از جمعیت هر جامعه ای و گاه بیش ازنیمی از آن را زنان تشکیل می دهند و پرسش نخست شاید این باشد که چرا زنان به حاشیه افتادن و در اندرونی ها نفس کشیدن و زیر حجاب زیستن را ترجیح داده اند .به این نقطه که می رسیم پاسخ این است که جامعه مرد سالار بوده است و مردان مانع حرکت  زنان شده اند  ، با همین نگرش می توان  در مقابل ناچیز شمردن و هپچ پنداشتن  زنان و مادران مقالات متعددی راجع به حقوق پایمال شده ی آنها نوشت ، که می نویسند . اما نکته ی مهم این مقاله تابو شکنی آن است که به عقیده ی من خیلی مهم است و می تواند آغازشیرینی تلقی گردد.

خیلی دور تر نمی روم وبه نیم قرن پیش بر می گردم و روبروی فروغ فرخزاد  ستاره ی درخشان ادبیاتمان مکث می کنم. هرچند فراوان هستند زنان ادیبی که بخواهم از آنها حرف بزنم ولی به دلیل نزدیک تر بودن به ما  و نیز به خاطر منحصربفرد بودنش به دلیل شکستن تابوها در زمان خودش  یکه است و تک  . شاعری  عمیق و انسانی فرهیخته  که بیشتر از آن که موافق داشته باشد ، دیواری از مخالفان روبرویش ایستاده بودند و هنوز هم ایستاده اند  ولی من یقین دارم  ساز مخالف  آنها نیز  به سبب ممتاز بودن و ناب بودن  جهان او و به نوعی در عین باور عمیق به روح شاعرانه اش  زده می شد  و می شود . شعر های او گواه اویند  و اثبات این  واقعیت که شرایط جامعه ی  آن زمان بمراتب مرد سالارتر و  مستبد تر و ظالمانه  تر بوده است ، اماهیچ یک از اینها مانع  تولدی دیگر او نشد.

در هیچ یک از شعر هایش  ما نمی بینیم که فروغ  تمایل داشت جا در پای مردان نهاده وتسلیم  قدرت های مردانه ی وجود خویش شود . در تمام اشعار ش زنی منحصر بفرد  حضور دارد با تمام سختی ها و مشکلات و موانع جانکاه جامعه . شاید یکی از دلایل شعریت  و جادوی کلام فروغ  از جسارت بی حدش نشات می گیرد. او بدون آنکه خود را سانسور کند  مقابل هر دو طیف  موافق ومخالف خود قامت شکیل انسانی اش را زیست و انسان  نیز کوچ کرد.

سئوال ساده ی من به عنوان یک زن از طیف خودم این است که چرا بعد از فروغ ما دیگر فروغ دیگری ندیدیم؟

زنان ما در ادبیات گام های بلندی برداشته اند  ولی هنوز اگر منصفانه خود را قضاوت کنیم  به این نتیجه خواهیم رسید که زنان امروز ما بیشتر از آنچه خود در پی حقوق خود باشند ، آن را از مردان مطالبه می کنند . چیزی که محال است اتفاق بیفتد  مگر به دست خود زنان  و به اراده ی آنها . جهان امروز  نه آزادی می فهمد و نه عدالت می شناسد . مبارزه ی میان زن و مرد از ابتدا تا امروز و از امروز تا ابدیت  ادامه خواهد داشت اگر هردو ی آنها نتوانند به هم دیگر به عنوان انسان نگاه کنند  و جنسیت را کنار بگذارند.

آنچه در مقاله ی فوق آمده است  مختص به این سرزمین و ادبیات آن نمی شود  بلکه همه گانی است و جهانی ، منتها به نسبت  پیشرفت تکنولوژی و زورمداری قدرت های جهان با اتکا به واژه ی  دهان پرکن دموکراسی در جایی کمتر و در حاهائی بیشتر دیده می شود .ما با مرور تاریخ و ادبیات جهان به نمونه های فراوانی از مردان  بر میخوریم که زنان را نادیده گرفته اند در حالیکه در دامن همان زنان بزرگ شده و رشد کرده اند و اگر فردوسی شاعری حماسی و بزرگ است  بی گمان مادری در کنارش بوده و همسری نیز. حال اگر مادران و زنان آنها پذیرفته اند شرایط خود را و نه تنها شاکی نبودند بلکه به همان روال تن در داده اند ، میشود نظر عه تای عزیز که به خوبی این وجه را بیان کرده است و نیز نظرات دیگر دوستان که هر کدام گرهی را گشوده اند  و رهنمودی تازه داده اند .

مهم تر اما نگاه زن از منظر زن به خویشتن است و درک خواهش ها و فهم توانائی ها و به فعل در آوردن آنها در همین جامعه ی مرد سالار و پیش بردن اهداف انسانی خویش همسوی با مردان است ، نه جدال با آنها .  مقابله ی  این دو طیف با هم  چه زن سالار گردد و چه مرد  ، منجر به بروز شکاف و فاصله ی  بیشتر خواهد شد  . شاید قشنگ ترین شرایط  که منجر به شکوفائی هر دو طیف می شود  همان مراعات انسان است و محترم شمردن  فضائل  و نقصان های هم ، حرکتی  در جهت تکامل و تعالی و در نهایت یکی شدن دو نیمه ی جدا شده ی انسانی  که هر کدام بدون آن دیگری ناتمام و ناکامل دستان زندگی را رها می کند .

از این منظر پر واضح است که تورق خود در درجه ی نخست و مطالعه ی تاریخ و گذشتگان و بازگشت به  خویشتن فراموش شده به نظر من یکی از مهم ترین کار هاست . لازم است  بدون الگو برداری ، از روی خود بخوانیم و بنویسیم و ببریم و بدوزیم تا به اعماق خود دست یافته  و بدینوسیله بتوانیم  زن و مرد را از درون خویش بیرون کشیده و او را  درک کنیم و بدانیم.

ضمن اینکه پرداختن به مسئله ی زنان  در جهانی که حتی در مترقی ترین و مدرن ترین و دموکراسی ترین شرایط  هم به زعم خود آنها ،باز هم  زنان از حقوق اجتماعی مساوی با مردان برخوردار نیستند و همچنان که در این جا به نوعی،  آنجا هم به گونه ا ی زن در موضع کالائی باقیمانده است  و متاسفانه  به نظر می رسد همان را ترجیح می دهد .

زن در جستجوی یافتن  خود چنان پر سرعت و بی رویه می دود که گویا خود را کامل در گذشته ای دور  جا نهاده و گم کرده است و نیاز دارد کمی تامل کند و از سرعت خود بکاهد شاید آن نیروئی که از او گریخته را بتواند برگرداند.

همچنان که ادبیات جهان فردوسی و نیچه  و حافظ و مولوی و کامو و خیلی مردان بزرگ دیگر  دارد ، رابعه و فروغ و سیلویا پلات و وولف و دوبوار و .....هم دارد  و این نشان می دهد خواندن " توتم و تابوی " فروید  انگار ضرورتی غیر قابل انکار است.

سلام و سپاس

 

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱٤ آبان ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir