کلوگری

نقدی بر کتاب کلوگری - فرامرز دهگان

اورا دیوانه بنامید نه گنهکار*

 کتاب شعر کلوگری از خانم زری شاه حسینی با عنوان یاد شده بر روی جلد و سرلوحه ای از پاسکال تلاشی است برای گشایش دری تازه بر فلسفه ی جنون .

شاه حسینی در این کتاب یک فیلسوف نیمه دیوانه است . یک زبان پریشان و اما یک فکر مستقل و یک اندیشه ی محوری که به کتاب انسجامی مثال زدنی داده است . همین عامل به اضافه ی اتفاق بسیار میمونی که در این کتاب رخ داده است این که خبری از توهم زبان زنانه نیست شاید برای آنکه این مجموعه شعر را کتاب بنامیم و نه دفتر کافی است .

نمونه هایی از فریادهای مشترک دو روان مشترک که روان گشتگی را دقیق شده ، وامی کاوند خالی از لطف نباید باشد :

نیچه : باری ، اندیشه چیزی است و عمل چیزی دیگر و تصور عمل چیزی دیگر : چرخ علیت میانشان نمی گردد . تصوری این مرد شوریده رنگ را شوریده رنگ ساخت . آن گاه که دست به کار شد توان کار خویش را داشت . اما چون کرده شد توان کار خویش را داشت . اما چون کرده شد تاب تصورش را نداشت .

شاه حسینی : ... شش لیتر نفت خورده خودم را  / تش می زنم / روی همین تخت یا جلوی درِ سازمان ملل / یا پشتِ درِ مجلس عروسی سرکار رقیب / گَم می زنم / روح مردگان فلات تبت را / با چند هایکوی فلسفی / برای تهیج مراسم هاراگری /

و اکنون تصورش را که می کند :

... سوژه دراز کشیده آرام : / شما فوق العاده اید !

نیچه : اکنون همواره خود را کسی می بیند که دست به کاری زده است . من این را جنون می خوانم . زیرا فرع در او به صورت اصل درآمده است . خطی به دور مرغ ، او را دربند می کند . ضربتی که او نواخت ، عقل مسکینش را در بند کرد . من این جنون را جنون پس از عمل می خوانم .

شاه حسینی : ... همه چیز مزه ی مرغ کشته می دهد ... رفت و برگشت در دایره ی وجود با جماعت نعره زنانی با شیخ .

نیچه : گوش فرا دارید ای قاضیان ! جنون دیگر نیز هست . جنون پیش از عمل . وه که شما چه کم به ژرفنای این روان فرو رفته اید .

شاه حسینی : ... اما جایی در سحرگاه ارواح / کنار شکل نایافته ی تو / ...... / چه خواب ها کنارت نرفته ام / برآشوبم چطور / در این امنیت مذهبی ذهن جهان / روح برهنه ای را در روحت / طوری که اتفاق نیفتد تماس جسمانی !

نیچه : چیست این مرد ؟ کلافی از ماران وحشی که با یکدیگر کمتر در آسایشند.

شاه حسینی : ... صدای تو در صدای اجانین / لبریز ماده افعیان خوش سیرت و صورت .

نیچه : آنکه اکنون بیمار شود ، آنچه اکنون شر به شمار است بر او چیره می شود . او می خواهد با آنچه زخم می زدندش زخم زند . اما روزگاران دیگر نیز بوده است و خیر شر های دیگر . ... از بسی چیزها در نیکانتان بیزارم . اما به راستی نه از شری که در وجودشان است . کاش ایشان را جنونی بود که بدان چون این بزهکار شوریده رنگ فنا می شدند .

شاه حسینی : بی اخلاق و بی دین و فلسفه / مستقیم در خاگ چشم تو / نگاه می کنم ببینم ساعت چند است / که اینجوری شده ام / اصلاً می آیم درِ خانه ات هره می دهم / سرم را در چاه جهنم می کنم / زاره می دهم / ...

آنچه فیلسوف در انسجام و ترتیب درونی متن به حرف و صوت می گوید یا در بستر سفلیس و جنون احتضار در تب هذیانی اش رنج می گشد شاعر به صورت پراکنده در ضمیر ناخودآگاه اشعارش عربده می کشد . انسجام فیلسوف در پراکندگی شاعر چهره می نماید . چهره ای گیرم متحول . ... / شاید هم مشکل زبان فارسی ست / دیوانه اند بعضی ضمایرش به هم / مثل ضمیر من به تو .

زبان شاه حسینی همان زبان آشنای شاعران جنوب است پس از تأثیر پذیری از دهه ی هفتاد . اما در این کتاب با توجه به عنوان ، سرلوحه ی نقل قول شده از پاسکال و درونمایه ی شعرها ، انگار بد ننشسته است . در اکثر شعرها ترس از روایی شدن شعر دیده می شود چیزی که احیاناً هنوز ادامه ی نقدها و تئوری های هفتادی یا نقدهای شفاهی دور و بر باید باشد و اگر نبود شاید چهره ی یک زن نسل دومی اندیشمند هم سنگ اندیشگرانی مثل « کریستوا » و « آرنت » را واضح و شفاف به نمایش می گذاشت و البته در عرصه ی شعر فروغی دیگر . دایره ی واژگان شاعر بسیار وسیع است . چیزی که در این سن و سال به تنهایی می تواند عامل خیلی جهش ها بشود . طنز بسیار قوی ، پیچیده و در اکثر موارد خلاق و منحصر به فرد که می تواند به سبک شخصی شاعر منجر شود به همراه صداقت ملموس مه در عناصر بومی و محل زندگی شاعر عینی گردیده - ... مثل ماه وقتی / دوازده ی ظهر بیفتر به دیوانه / زار بگیرد / تک چرخ در خیابان برق و جسارت لازم شعری از دیگر مختصات قابل ذکر اثر می باشند . اگر متن با ریتمی تند و با صدای بلند خوانده شود آن وقت مشخص می شود که شعرها از لحاظ موسیقی هم قابل توجهند . و البته شعری که جنون را به بازی گرفته ، ریتم تند و عصبیت زبانی هم می خواهد و شاید به همین خاطر است که دم بریدگی ناموجه جملات و عبارات و شکست های بعضاً نادرست و سردرگم روایت نگاه کنید به شعر کلمه ی حقه در ابتدای کتاب تا حدی موجه جلوه می کند .

شاعر کلوگری به استناد اشعارش از آنگونه زنانی که زن را در یک دگرجامعه ی زنانه یا حتا یک دگرجامعه ی روشنفکری می خواهند نیست - ... / درآمدم از درِ لاادری گری و بعضاً لاتگری / که خارجی از حوزه ی همه چیز / خیلی بلندی زیبای تو / می سوزاند این دستگاه / زیبایی شناسی کولی ساز مرا / - و شاید با همین آگاهی یا به همین اعتبار است که سعی در زنانه سازی یا از دیگر سو فخامت زبانش ندارد . زبان شاه حسینی اعتبارش را از صمیمیتش می گیرد . از درگیری اش با تمام عناصر خوب یا بد و رئالیته های هستومند محیط . وقتی گروهی از افراد یک جامعه مثلاً نویسندگان ارتباطشان را با دیگر گروه ها قطع کنند و یک دگر جامعه در درون جامعه ی مادر بسازند آنگاه رفته رقته زبان خاصی پیدا می کنند ، راه های گفتمان را می بندند و ارتباطشان را با شاهراه اصلی زبان قطع شده می بینند . آنچه به اسم زبان زنانه معروف شده دقیقاً محصول همین گوشه نشینی  در جامعه است نه محصول یک تفاوت بنیادین ماهوی . این تفاوت زبان مگر نه اینکه باید در نحو یا گستره ی واژگان اتفاق بیفتد ؟ جمله ی باران آمد را زن باید با کدام نحو بگوید تا با جنسیتش سازگار باشد ؟ آیا بکار بردن کلمات اروتیک برای مرد ظرافت و مشروعیت دارد و برای زن نه ؟ مگر زن در موقعیت های مختلف همیشه یک لحن را بکار می برد تا مثلاً قایل به لحن زنانه ی زبان بشویم ؟ یا مگر همه ی زن ها با یک لحن صحبت می کنند ؟ آیا این تفاوت در دیگر زبان ها هم همین قدر محسوس است ؟ آنچه اتفاق افتاده در حقیقت این بوده که اجازه ی استفاده از بعضی کلمات را به زن نداده ایم . کلماتی که ای بسا در حوزه های زبانش با بسامدی صدجندان به کار می گیرد . نویسنده ی این متن مطالعه ی مقاله ی زمان زنان نوشته ی ژولیا کریستوا ترجمه ی نیکو سرخوش در کتاب سرگشتگی نشانه ها ی آقای مانی رهنما را در همین راستا پیشنهاد می کند .

چشم انداز جهانی کتاب با استفاده از تصاویر بومی ، مصداق کاملی است برای این گفته ی ویلیام فاکنر که « جهانی ترین نویسندگان بومی ترین آنها هستند. »

شرح و تحلیل یک یک شعرها مجالی فراخ می خواهد که در یک مقاله امکان ندارد . تنها می توان گفت شاعر کلوگری با این چهره ای که در اولین حضورس به نمایش گذاشته است انتظارها را از خود تا حدود زیادی بالا برده است .

* نیچه چنین گفت زرتشت

+   زری شاه حسینی ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; ۳٠ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

کلمه ی حقّه

اینجا وقتی ست که زبانِ بریده ی من به زبانِ نفهمیده ی تو

                                                                            در باغ بهشت

کلماتی را حق یا ناحق 

                              در فرقه های کلمه ی حقه

به طور افقی بر دیوار معبد شائولین 

                              پابرهنه در بادیه الحجاز

یا جیغ می کشم میان کالباس های زیر دندان تو

که کالباس های کُلِّ ارضِ موعود در کوره های تو

همه چیز مزه ی مرغ کشته می دهد

که می آزاری مرا و زندگان را

مریم ! آخر فرار نیامدی با هم برویم اورشلیم

این جا وقتی ست که گاوهای بزرگ خونی 

                                                          حق یا ناحق

در فرقه های کلمه ی حقّه پرستیده یا سر بریده

سیدارتاگواتما ! مدیتیشن در بازار هرات

رفت و برگشت در دایره ی وجود 

                         با جماعت نعره زنانی با شیخ

یا خاک هیمالیا به سر کنم 

                                    چه کنم اگر نکنی

شرق را اشراقی

که سلیمان بن داوود

بر بال مورچه ها در فرودگاه مهرآباد

می نشینم

               اگر می نشینی کنارم.

+   زری شاه حسینی ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ٢٦ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

نقدی بر کلوگری - آرش اله وردی

مجموعه شعر«کلوگری» اسفند ماه 1383 توسط انتشارات آیینه جنوب به بازار«آنتی پخش» کتاب شعر آمد. این مجموعه شامل 31 شعر از شاعره‌ای25 ساله می‌باشد که متن زیر درباره‌ی کلیت آنها نوشته شده است. شاعر در واژه نامه‌ای که آخر کتاب آورده «کلوگری» راکه احتمالا اصطلاحی محلی ست به معنای دیوانه‌گری و دیوانه‌بازی معنا نموده است و سعی داشته این وضعیت روحی را در کل  کتاب حفظ نماید.

در مجموعه فوق شاعر به شدت تاکید فراوانی بر مرد بودن و یا آنیموس وجودی خود می‌کند و انگار در آرزوی فاش شدن آن می‌سوزد اما «روان مذکر» در هنر روح اقتدار و مفاخره ای‌ست که یادآور همان هنر است همان هنر به معنای شریف و بورژوای خود. در شعر زری‌ حسینی«مذکریت» فریاد می زند. او مدام خود را با پسران اشتباه می‌گیرد وشوق به نیل پسریت به مثابه مکانی فوق العاده شرور یا ضد اخلاقی بروز پیدا می‌کند اگر چه گاهن یا شاید می‌شود گفت اغلب از عشق به مرد سخن می‌گوید ویا از رقیبی که زن است «پشت در مجلس عروسی سرکار رقیب...»  و... اما کنش استعاری شعرو متن او در مخالفت با این وضعیت شکل می‌گیرد. او اصرار می‌کند که وحشی‌ست، بی ادب است، حشیشی و لات است و زبان خود را مملو از این نشانه‌ها می‌کند نشانه‌هایی که در اصل مشکلی ایجاد نمی‌کنند. «بیا بزن سیخی به سنگی/یا سیخ سنگی...» ص19یا «درآمده‌ام از در لا ادریگری و بعضا لاتگری» ص25

از سوی دیگر تفکراتی ذهن مولف را لو می‌دهند و اورا تحریم  و یا تحریف می‌کنند مثلا تفکرات آنیما یا آنیموسی یونگ که در حکم حقی ثابت بر وی جلوه می‌کنند و انگار او باید از آنها پیروی کند. «آنیمای سیفلیسی/آنیمای ایدزی...» ص43  

به راستی اساسی‌ترین نقدی که می‌توان بر مجموعه کلو گری کرد نقدی‌ست بر روانواره مردانه در هنر یا شعر. زبان با رعایت و باور به این مفهوم برای خود ماوا و خانه‌ای امن وآرام می‌سازد که بر خلاف یک روح دیوانه یا «کلوگر» است، روح دیونیزوس شیزوفرن یا همان به زبان بومی کلوگری. کلوگری به نظر من یک روح مذکر نیست وتفکراخیر ودلیل باور به آن ارجاع پیدا می‌کند به تاریخ فرهنگی یک زیست محیط در معنای عام آن. فرهنگ عمومی‌ای که هنر و فرهنگ را با اقتدار مردانه مساوی می‌داند وهنوز هم بر آن تاکید می‌کند، این جا گرایش و ارجاعات تاریخی - زبانی زری شاه حسینی توجیه می‌شود، حتی در وضعیت پیرامتنی او، مثلا صفحه آخر کتاب به عنوان پاورقی و ارجاعی برای متن آورده می‌شود امری که تاکید بر روحیه‌ای عاقل ودانا بالای سر شعر می‌کند نه روحیه‌ای کلوگر ودیوانه. این تناقضات در کنه اثر خانم شاه حسینی وارد شده و شعر او را آسیب پذیر می‌سازد شعری که لات ، زرنگ و پسری قوی‌ست.

میل اروتیک به مردان تاریخی، یوسف، سلطان‌محمود و... واز سوی دیگر مرد بودن متن او و استفاده از کلمات بومی وتاریخی با هدف ساخت فضایی متفاوت، ارائه محتوایی عاشقانه و عشقی که مدام طلب می‌کند و همه چیز معشوق رابرای خود می‌خواهد به قول نیچه عشق مرد، عشقی که می‌خواهد از زن فزونی و کمال یابد در شعر خانم زری شاه حسینی که عشقش عمدا هیچ‌گاه نمی خواهد تصاحب شود ودر عشق مرد ذوب شود و زن باشد از مواردی هستند که کتاب «کلوگری« را می‌شود با آنها شناسایی کرد.«چه خوابها کنارت نرفتم/ در این امنیت مذهبی ذهن جهان/ روح برهنه‌ای را در روحت/ طوری که اتفاق نیفتد تماس جسمانی» ص14. متنی که مشخصا در این وضعیت پارادوکسیکال فکری شکل می‌گیرد. متنی که آگاهانه خود را نمی‌شناسد و گم می‌کند و در کل متنی‌ست که وضعیت خوبی را پشت سر نمی‌گذارد. این وضعیت بد، در نگاه اول با عرضه و مقابله ظاهری خود با وجوه استعلایی هنر و رسمیت شعر خوشایند جلوه می‌کند اما با نگاهی عمیق‌تر شکاف‌های آسیب رسان شعر او پیدا می‌شود وبه مرور به آخر کتاب که می‌رسیم این وضعیت خوشایند به وضعیتی بد بدل می‌گردد. جایی که او دیگر آگاه است که خود را می‌شناسد و گم نمی‌کند و به راوی بیانگری تبدیل می‌شود: «نهرهای عریض و طویل/ با بچه پاره‌های آتش من/ در بهشت/ عمیقا غرق می‌شوند/ مغز ساق پای حوریان/.../ برادران مرا/ با اشتهایی صد چندان/ بر خوان روزه‌های طولانی/ وادار می‌کند/ اما کدام مرد اثیری از طبقه‌اش پایین می‌آ‌ید / مرا برآورده کند.)) ص50

نقد این نوشتار هیچ‌گاه عدم لاتگری و بی پروایی زبانی اورا توصیه نمی‌کند، بلکه معتقد است که ادامه این زبان در روان حقیقی زنانه او و شکستن این سنتِ یونگی، ما با متنی حقیقتا کلوگری روبرو می‌شویم، هنگامی که عاشقانه‌های زری شاه حسینی معتقد باشند که مورد تصاحب کامل معشوق قرار گرفته  و در عشق او ذوب می‌شوند نه اینکه رشد کند و تعالی بیابد متن عاشقانه‌ای که در متون مردانی چون سهروردی و شمس و... نیز دیده می‌شود و امتداد آن در شعر زن  پسا هفتاد، نیز دیده خواهد شد مثلا هنگامی که می نویسد: «فلج اطفالم را کاش/ توی رختخواب تو می‌گرفتم» ص 45

حقیقت اینکه، مجموعه شعر«کلوگری» مخصوصا در شعر آخر یعنی «زری»  به واقع شکل می‌گیرد، زیبایی‌شناسی‌ای که انگار خود را در این شعر پیاده می‌کند، شعری روایی با چندین کاراکتر جاافتاده وبا خطوط مونتاژی زبان، استفاده از موسیقی تمسخرآمیز که تداعی کننده‌ی روحیه‌ای نوستالژیک است، «دم در می زنی زلفات شونه زری!/ نمی‌گی بچه‌ی مردم جوونه زری؟» ص53  یا «ناگهان نگاهش کرده بود/ همان شیطان بالا بلا/ به سرش سنگ سیاه..» ص54

درک زنانگی و تسلیم‌وارگی زبانی خود «توی چاه/ دستم بگیر شیطان بالا!» زیبایی ضعف و تمام چیزهایی که از شعری به نام زری انتظار می‌رود. اما متاسفانه انگار اصطلاحات و مفاهیم فرویدی و بیشتر یونگی، ذهن مولف این سطور را نیز به خود بیش از حد مشغول داشته است وباز از این منظر آن را آسیب پذیر نشان می‌دهد. اصطلاحات «من» ، «نهاد یا آن» و «ابر من» انگار ساختار این شعر را تشکیل می‌دهند، اما ساختاری که می‌داند به چاه افتاده است و اینک دیگر دست به دامان است و به نظر می‌رسد که می‌خواهد آرام آرام عقده تاریخی مرد بودنِ زن‌ها را فراموش کند و این جاست که کاش شعر شروع شده، ادامه پیدا می‌کرد که تمام می‌شود.                      

منبع : سایت جن و پری

  

+   زری شاه حسینی ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ٢۳ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

کلوگری

 باز هم شد حکایت ما و سرِ زلفِ چه رنگیِ شما

نرسید دست ما

                        چه بهتر که نرسد دست کسی هم

منِ یِکِلی یِجَنبی که افتادم اگر سرِ جَنبی

برنمی خیزم نه تا صبح رستاخیز

                                 نمی شود نزنم با تو چُرِ عرقی

                                  نبازم به تو دسِ ورقی

بزند به بی خانگیْ زنی به کلوگری

                                                زیر همه چیز آواز

به من چه که خلیفه منع کرده است از سماع

بگذار محکم بگیرد سرِ ما به سنگِ سنگسار

و بماند سرِ خلیفه به جای سرِ ما

بیا بزن سیخی به سنگی

                                   یا سیخ سنگی

با ناخودآگاهِ نامحرمی

                     در رعشه های بیخودیِ این ذهنِ سگ مدار

باز هم حکایت ما و چشم های چه رنگیِ شما.

 

+   زری شاه حسینی ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢۳ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir