کلوگری

نقد و بررسی پری خانه ی تاریک/محمد لوطیج

نقاشی مونا دلاوری

الهه ای در فاریاب

نقد و بررسی پری خانه ی تاریک( مجموعه شعر)/

زری شاه حسینی/ نشر فراگاه

* محمد لوطیج

چاپ شده در ماهنامه تخصصی شعر کندو

http://www.kanduu.net/article640.html

 

این روزها کمتر کتاب شعری به دستمان می رسد که محرکی برای نوشتن در آن تعبیه شده باشد. تنها انگشت شماری از کتاب های منتشر شده از چنین خاصیتی برخوردارند. پری خانه تاریکِ زری شاه حسینی، با همه ی کاستی های احتمالی اش، به خوبی توانسته از شبیه نویسی های رایج برکنار بماند و اگر تنها حسن مجموعه همین باشد، البته که چیز کمی نیست. اما آن چه که مرا به نوشتن درباره ی پری خانه ی تاریک ترغیب کرده، تلاش شاه حسینی برای ساختن دنیای ویژه ای است که او را از انبوه نویسی و بازنونویسی شعر رایج محفوظ می دارد.

شاید اگر شاه حسینی به دوباره نویسی شعر رایج می پرداخت، مجموعه ای شسته رفته تر، با شلختگی های کمتری را پیشِ روی خواندن می گذاشت. مهم تر آن که با مخاطب دوره ای شعر که طی دو دهه ی اخیر تربیت(!) شده، راحت تر ارتباط می گرفت. اما او برای فرار از صف سیاهی لشکر شعر، از اول شروع می کند تا دنیای ویژه ی خود را بیافریند و طبیعی است که در این پروسه شعر بد هم بنویسد. 

فارغ از نگاه ارزشداورانه، در خوانش اول دو مولفه ی شعری با برجستگی در ذهن مخاطب رسوب می کند: بیشتر شعرها بر بیان روایی( در تقابل توصیف) بنا شده و کمتر شاهد نگارش توصیفی هستیم. همچنین در تقابل ایجاز، شاه حسینی معمولا جانب نگارش ایضاحی را می گیرد. چند شعر خوب در این مجموعه هست که از جرقه و لحظه های شاعرانه فراتر رفته، به شعر بدل می شود. شعرهایی چون زری، الهه ای در فاریاب، تداعی آزاد و... می توانند زیر همین مبحث قرار گیرند، جایی که ضمن رسوب جنس و جغرافیای شاعر، چیز تازه ای به جهان ما می افزایند: 

...اگر بگویم دست های تو

الان کجاست

آب قطع می شود...

...من- دستگاهی که صرفا یک سیم اصلی دارد و دیگر هیچ

سری که بی پا راه می رود

یا هر یک از پاهاش

در جایی

بی سر و سایه

قطعه قطعه می شود 

عظمت چندش آور الهه ای 

که سرش در شرق

و پایش در فاریاب است.(صص61-63) 

...و من فکر کردم

حالا که پدر این قدر پیر شده

که مرا می کُشد؟...(ص10)

پنهان نکنم که در خوانش چند باره هم  ضرورت حضور شعر "نا سلامتی" را درنیافتم، همچنان که شعر "بیمارستان قشنگ" در بازنونویسی های بعدی می توانست شعر خوبی باشد و چرا پنهان کنم که  "خون سفید" شروع خوبی دارد اما این درخشندگی تنها چند سطر ادامه دارد:

تو صندلی نیستی

من هم نیستم 

پس اول بیا یک صندلی پیدا کنیم 

بعدش 

من به تو اطمینان می دهم که دولت ما

در دنیا و عقبا

نام تو را فاش نخواهد کرد...(ص12)

"تداعی آزاد" از آن دست شعرهایی است که حول محور عمودی مشخصی حرکت می کند اما در چرخش های معنایی، جرات شکستنِ ساختارِ دایره وار کلاسیک را می یابد. تلاشی برای قصارگویی و برجسته نویسی در کار نیست. شعر در تمام شعر منتشر می شود، ساده تر این که شعر نقطه ی اوج و فرود مشخصی ندارد:

...من اگر ماشین داشتم تو هم داشتی

ماشین من عاشق ماشین تو و

شماره ی ماشین تو را که نمی توانست بخواند 

انگار هفشت ده نفر همزمان

درٍ گوشم دارند درٍ گوشی حرف می زنند...(ص71)

شعری پر حرکت و خوش ساخت، که در پاره ای بندها مشکل اصلی شعر شاه حسینی را یدک می کشد: توضیح و روایت. گو این که شاعر بر متن اصلی تحشیه می نویسد؛ یعنی خلاقیت و زیبایی شناسی دریافت مخاطب را تا حد شنونده ی محتاج توضیح تنزل می دهد.

البته که در این مختصر نمی توان همه ی ظرفیت ها و ظرافت های پری خانه تاریک را نشان داد. اما همین قدر اضافه کنم که خواننده ی پیگیر شعر، لابد با امیدواری بسیاری منتظر مجموعه های بعدی شاه حسینی می ماند.

 

+   زری شاه حسینی ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران ()  
 

دم گاراژ

نقاشی: مونا دلاوری

شعر (دم گاراژ) در سایت ادبی دانوش

www.danoush.ir/News/?id=871


دارایی خونه ی نداری گل !

برداشته بودی تا کجا برده

دی خونه ی نداری

مرده از مرده ستان روی گل می کشید لش اش را

که بیاید ساعت رفتن ات که می روی

می میرم به خدا می میرم

آئورت پوکیده ی نه یک زن نه دو زن

از راه بینی ریخته تو صورت پرستار

دی روزگار سیام دی شانس نگوِتیم

گفتم که ترک تریاک کرده ام

پاکی از مصرف نیکوتین

گرد و خاک کرده ام

که گرد مرده پاشیدی به هوشم

و باز لغزیدم سگ پاشیده روی آسفالت

مار سریده یخ زده غروب زمستان

آخی دستته گل ! دستم بده

پایان نامه پخش و پتی

استفراغ نشئه گی صندلی به صندلی

تو توی صحنه ی آخر من بودی

دم گاراژ بودم یارم سوار شد!


+   زری شاه حسینی ; ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

به سوی نوشتارِ اقلیت - اسماعیل حسام مقدم

 

تاملاتی بر مجموعه شعرهای

”کلوگری” و”پری خانه تاریک”  زری شاه حسینی

چاپ شده در مجله الکترونکی عقربه ( شماره چهارم )

http://www.aghrabe.com/archives/997

 

اول: هزاران سطحِ صاف:

ادراک کردن یعنی خواندن، خواندنِ پیکربندی های مطلقِ سطح.”

(والتر بنیامین(

همواره از کودکی ام، وقتی در برابر روایت فیلم های به خصوص اکشن قرار می گرفتم،از بزرگترها می پرسیدم که قهرمان مثبت فیلم کدام هست تا من به راحتی وسادگی با او همذات پنداری کنم و در پایان هم با اطمینان از پیروزی و رهاییاو، سرم را راحت بر روی بالشت بگذاشتم و بدون دیدن پایان فیلم، بخوابیدم. چه بسا این خاطره ای از برخورد کودکی همه ی ما با روایت های سرراست ودوگانه ی شخصیت های خوبه/بده باشد. آرامش و اطمینان از نتیجه و پایان درزندگی روزمره امان، زیبایی شناسی و هستی امان را آنگونه پرورش داد تاهمواره قهرمانانِ مردِ روایت ها چنان لنگ اندازی کنند که دیگر جایی برایادراک دیگری در هستی امان نباشد. از رنه مگریت؛ نقاش فرانسوی درباب یکی ازآثارش می پرسند که “عمق این اثر به کجا ره می برد؟!” و او در پاسخ می گویدکه “عمق  این اثر به پارچه ی بوم و دیوار پشت بوم ره می برد! چیز دیگرینیست.” مگریت مخاطبینی که ذهن شان درگیر این پرسش شده که این خطوط؛ روایتگرچه چیزی هستند، را درون هزاران سطح صاف رها می کند تا سرگردان مفاهیمیشوند که همین جاست و نباید به دنبال آنها در آسمان ها یا زیرزمین ها گشت تابتوان در برخورد با متن به ژوئی سانسی (لذتی همراه با درد) دست یافت کهخود را در کرانه های متعارف بوده گی محدود نسازد. از همین روست که هموارهمتن (منظور به طور اعم متن های تصویری، نوشتاری، شنیداری،… هست) برای فراراز این احساس پارودیک ژوئی سانس، مفسر خود را می جوید تا همچون معلم هایمدارس، شعرها را معنا کنند و دانش آموزان را از به دام افتادن در لذت/دردادراک، نجات بخشند. در تفسیر متن های کلاسیک و کلاسه بندی شده چه بسا میتوان مسخِ آوازِ سیرن ها و نگاه خیره ی مدوسا شد و تن به پاسخ و عکس العملداد، اما در مقابل این مسخ شدگی تفکر دو- لته ای(باینری)، متنی نیز هست کهبه زعم بنیامین – دلوز، چنان به شکلی ریزوم وار در سطح گسترده شده و بهفلاتِ پهناورِ ادراکِ خویش وسعت بخشیده، که ازهمین رهگذر ادراکش نیز بهشکلی از جنون درآمده؛ ناسازگار با اجتماع و روال های متعارف طبقه بندی شدن. و این همان امر تروماتیکی هست که درباب متن “کلوگری” و “پری خانه یتاریک”، من در مقاله ی “شعر به مثابه تروما” (منتشرشده در سایت ادبیات واندیشه ی دانوش) صورتبندی کرده ام، ازهمین رو امری که تروماست، چگونه میشود نامی برآن و فرمولی برای آن درنظر گرفت. پاسخ مگریت به مخاطبانش، دقیقنهمچون سکوت اولیس است درمقابل آواز سیرن ها. در مقابلِ متنی که همچونترومایی در زبانِ متعارف به ادراکِ جنون مند رسیده، چگونه می توان نظمنمادین را محفوظ داشت و به تفسیرش نشست. آری می شود همچون تمام نظریهپردازان (وچه جالب که همگی مرد هستند! همچون خود من!!) به تفسیرِ متنِتروماتیکِ زنانه ای نشست که چنان در سطح، گسترده شده است که نمی توان آن رادر قالبِ نظریه ای متعارف و فرموله شده فروکاست، حتا اگر آن نظریه مثلننظریه ی شعرِ پریشان، پست مدرن، متفاوط و یا همه ی اینها باشد. مسئلهوسیعتر از این حرفهاست که بتوان با اغماض مردسالارانه ای جمع اش کرد و درونفرمولی تقلیل اش داد و آنگاه از روی آن کتاب های تمرین و حل مساله بیرونداد. متن های “کلوگری” و “پری خانه ی تاریک”؛ نیز درون این تروما، صورتیکاملن ضد- ژانر به خود گرفته اند. اینجاست که دیگر نمی توان همچون نظامارباب/بنده هگلی، متن به مثابه بنده ای، مفسر خود را چونان اربابی ندا دردهد تا او را معنا کند و باز مورد پرسش واقع شود و مجددن معنا کند و معناکند و در دام افسون سیرن ها طلسم شود

دوم: آونگِ جنون- تامل

“… خون یخ زده ام / هرشب از فریزر بیرون می کشی ام / خون یخ زده ام / دراکولای قشنگ! / با رفتار قشنگ! / زایشگاه قشنگ! / آزمایشگاه قشنگ! / هرچیز سفید قشنگ! / زشتی هزینه ی سنگینی ست / که  رویاروی تو / رویایم / پرداخته، بپرداز! …” (زری شاه حسینی، مجموعه پری خانه ی تاریک، ۲۶)*

تروماییکه در زبانِ این دو مجموعه شعر زری شاه حسینی شکل گرفته، و آن هم درنوشتاری برای اقلیت؛ خود پروسه ای را طی کرده است، راهی از انقلاب تااصلاح، از پراگماتیسم تا ایده آلیسم، از روشنخانه ی جنون تا تاریکخانه یخون، از خیابان تا زندان و… روایت رخ دادن این تروما که خود شکلی تروماتیکندارد، از پیرنگی حکایت دارد که زبان شاعر را از جنون مندی “کلوگری” وپراتیک موجود در این فضا به تاریکخانه ای رهنمون می شود که می تواند هم بهمعنای رام شده گی زبان تروماتیک اش باشد و هم به معنای رفتن یه “پری خانه یتاریکِ” ناخودآگاه؛ آنچنان که زیگموندفروید از تاریکخانه ی ناخودآگاه میگوید و ژاک لاکان از ناخودآگاهی می گوید که همچون زبان؛ مسطح است و گسترده. تاریکخانه ی ناخودآگاه زنِ ایرانی، که در نظمِ نمادینِ فالیکی گرفتار آمدهکه تنها راه رهایی اش را چه بسا نه در رفتار تروماتیک و مجنون وار خود،بلکه در بازاندیشی در زبان و ساحتِ نمادینِ مسلط بر تاریکخانه اش می یابد. هرچند که از سیمپتوم های (نشانه های گرفتاری) بازاندیشی، می تواند محافظهکاری و دچار نظم نمادین شده گی باشد، اما زبانی که زبان اقلیت است وبازنگری در خود را با جهیدن خون همواره کرده، همچنان سوخت- باری از ادراککلوگرانه را در تاریکخانه اش به همراه دارد. روایت این تروما همچنین میتواند روایتی از افسون زدگی کلوگرانه ای باشد که در پری خانه اش او را درزنجیرهای مردانه ی افسون زدا، دربند کرده باشند تا زخم های خونابه گرفته اشرا بر زبان آورد. شرح عفونت و جراحت در زبانی که همواره به سمت زدودنپلشتی ها و برق انداختن چیزها بوده است، دقیقن همان صورتبندی زبان اقلیتیهست که در مقابل هژمونی نظم نمادین مسلط، قد علم می کند و دست به مبارزه ایخونین و مهلک می زند که نخستین ضربه هایی که به آن می تواند وارد شود ازهمان جایی ست که نقطه قوتش بوده است؛ یعنی زبان. زبانی که سوژه ی سخنگویاقلیت را به پیش می برد، حالا، خود می تواند مبدل به زبان طبقه بندی شده ایبشود که اربابان سخن و تفسیر او را به برده گی کشیده اند و ازهمین رو سوژهی اقلیت را از دیگربوده گی درمی آورند و تبدیل به آشنا و قهرمان همان فیلمهایی می کنند که من در کودکی با آنها همذات پنداری می کردم. در این حکایت،سوژه ی خونین و مهلک اقلیت به چیزی دم دستی و آشنا مبدل می شود و دیگرخیال مخاطبان راحت خواهد شد، دیگر معما و مساله ای برای حل وجود ندارد و بهدایره اطلاعات عمومی اش، چیزی هم افزوده شده است. اما روایتی که از “کلوگری“ آغاز شده و خونی هم که بردیوارها جهیده شده، را آیا می شود در “پری خانه ی تاریک“ نهانکرد؟!  جهیدن خونی بر دیوار همچون “سه قطره خونی” ست که پای درخت چکید، ازحافظه به سادگی بیرون نمی رود. این وضعیت آونگی که در روایت من حضور دارد،دقیقن از مواجه شدن با ترومایی ست که در زبان شکل گرفته است، برمی آید. این سوژه ی سخنگوی اقلیت در این آونگ به کجا و به چه ساحتی درخواهد آمد؟پرسشی پیشاروی جنبش بازاندیشانه ی زنان ایرانی که همواره درون اش گرفتارآمده اند و در باب این متن هم با همین پرسش واسازانه روبه رو می شویم کهروایت این زبان اقلیت به کجا خواهد رفت و آیا خون و عفونت خود را درترومایی دیگر بازتولید خواهند کرد و یا به زبانی رام شده و متعارف برایکلاس های نقد ادبی و شعرسرایی مبدل خواهد شد؟!

سفتنبود به اندازه ی کافی زنجیر / این بود که بیرون زدم به هوای تو / قبل منچندتا حرفه ای تر / فروید و نیچه و چه و چه / مشکل زبان فارسی ست / دیوانهاند بعضی ضمایرش به هم / مثل ضمیر من به تو / …” (زری شاه حسینی، مجموعهکلوگری، ۲۴)

سوم: ادبیات کولی وار

ژیل دلوز در کتاب “به سوی ادبیات اقلیت“ ازنوشتاری می گوید که هرگز خود را زمین گیر نکرده و وجهی کوچنده و از زمینکنده گی را در خود صورت بخشیده، آنچنان که زبان و صورت های زبانی به گونهای کولی وار از حالتی به حالت دیگر و از ساحتی به ساحت دیگر در نوسان اند وچه جالب اینکه با رویکردی روانکاوانه، افراد روان نژند نیز در همین ساحتنوسانی گیر افتاده اند. زیست زبانی از”کلوگری” تا “پری خانه ی تاریک” بهشکلی از کوچندگی و کولی واری(وچه جالب که  مجاورت زبانی با واژه کلوگریدارد) خود را صورتبندی کرده اند. در تروما زیستن و دچار ادبیات اقلیت شدن؛هرگز با نظام های آموزشی کلاسه شده امکان پذیر نیست، باید همچون”گرگوارسامسا”ی کافکا و “ولادیمیر/ استراگون” بکت در زمینه و زمانه ای تجربه زیستهداشت که عملن زیستی ازجاکنده و کولی وار  را در وجود نویسنده/شاعربیافریند.

*ایننوشتار به دلیل اینکه در کلیت فضای دو دفتر شعر موردنظر به تحلیل مینشیند، اعتقادی به تضمین آوردن از قطعه اشعار نمی بیند و ازهمین رومخاطبانرا به خوانش کامل هردو دفتر فرامی خواند. لذا این قطعه ها کدهایی برایتضمین نخواهند بود.

منابع:

شاه حسینی، زری (۱۳۸۳) کلوگری، تهران: آئینه جنوب.

شاه حسینی، زری (۱۳۸۹) پری خانه ی تاریک، کرج: فراگاه.

بنیامین، والتر (۱۳۸۶) خیابان یک طرفه، ترجمه ی حمید فرازنده، تهران: مرکز.

مهرگان، امید (۱۳۸۹) از چیزهای بی مصرف، تهران: گام نو.

وقفی پور، شهریار (۱۳۸۸) پس از بابل، تهران: مروارید

+   زری شاه حسینی ; ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

کیک گوشتی در پری خانه ی تاریک

 

ناآگاه

در باغ دانایی

بیدل هوا

حول چرخت می چرخیدم

ناگاه چه گفتی که گفتم :

زبانِ زبان بازی با تو ندارم

                               در این لخته لخته های فعل و حرکت

با سوراخ هایی که در من

                              عمیق ترند

با قله هایی که در تو

                         فراترند

چه پُر می شود این وسط !؟

سرِ دل باز کردم

برای کسی که کسی را با هر کسی

                                        تنها می رود

چه جوجه ی نا بسم اللهی

از تخمی که تخم مرغ نبود

رگه ای از خون اول مانده در دهنم

تا ماهانه ی من

از زبانم

        بیرون بریزد

زخمی و دلسوز و آبکی

- سوپ اولیه -

قوطی ها

           شعر باز نمی کنند

چه قوطی بعدی

چه قوطی لوبیایی

که از آغوش سحرآمیزت

سبز می شود

تا جبروت اعلی

 که قوطی مشکوکی

                       سر نکشیده زن

به قوطی هایی که سرک کشیده

علم الیقین داشته

برداشت کن حالا

از این قضیه

کشت های لایعقلی که سر می زنند

یا سر می ریزند

در حوضه های آگاهی

از فاصله ی بین انگشتان سفیدت

نکند شما

           چقدر دیوانه باشید مردم !

که جوجه

از تخمی که نبود

منتظرید مرغی شود روزی

معلوم شد تو استفراغ مرا ندیده ای

و برش هایی که به ماهیچه هایم

                                       می زند مردی

ماهی های خونی اعماق

با این لب

می روند لبِ دریای خشک

تا سرشان را محکم بزنند به سرِ صخره ای

                                                  که لب ندارد

نمی شود حتا

برایش لب درست کرد

بس جان که به لب رسید و

به این لب نرسید

که کوتاه شده ام

دستم به دکمه ی اول تو نمی رسد

که جهان را دوباره از آن جا

                                 باز کنم

و بعد

از لاهوت قرنطینه ای تو

لات و مبهوت

                 بیرون شوم

گیسویم را بر کلّ کائنات

                              بپاشم

انگشت تمام جذامیان

از انگشتم

درقوطی لوبیای تو بیفتد

 یا در کاسه ی گدایی رهروان منتظر

که عوارض سایه ی ظلمناکم

از این چرخه

که حول تو می چرخد

هزار و هشتصد درجه بچرخد

تا شمع های کیک گوشتی را

                                  فوت کنم

تا مرد ببُرّد

روی قبر دوطبقه ای

تا مرد

به رخ زردی که سیاه ست

نکشد رخ زنش

که مردها

برای رخ این زن می میرند

زن ها از دستِ رخ این زن

                               می میرند

میّت به پشت خوابیده باشد

یا به پهلو

به فکر تو اینجا خوابیده !

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ٢٥ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

مار نویسنده، در پری خانه ی تاریک

 

لق شده گردنم

سوخته سیب دره ی لبام

بوسه ات

جهنم مذابی به حلقم ریخت*

تلخی تو

تلخاب های فرو برنده با فسیل های کودک و زن

تنگ بافیده ای بافت های سرم را

با دست های چربدست نی تیزت نی ریزت

تا نحوست نستعلیق تو بچکد از دیوار

بوی قهوه ی سوخته

بازار شام را بخورد

بخور زردچوبه و دارچین از موهایم

ماری شود پیچان و رقصان و اندوهناک

مار نویسنده ندیده بودی

شرط می بندم استاد

شکسته نستعلیق تو

در شیشه های آجری

مثل فکرهات توی لیقه های پُر پاهای عنکبوتان

ابرها آمده اند توی اتاق خوابت

حتا پا می کنند توی دمپایی ت

خورشیدی که کنارت لمیده ، آسمان خالی

جانوران خوابیده در معده ات

یونس ماهیخوارِ ماهی های دریاهای های های گُلُم ! رُودم !

شُوِ سیاه ، توی سنگِ سیاه

دی والا زَهلم ایره نَهلینم توش !

 

* سطرهای قرمز رنگ در پری خانه ، تاریک شده.


+   زری شاه حسینی ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۳٠ آذر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

جنون نوشتن؛ توهم یا واقعیت-فتح‌الله بی‌نیاز

از سایت والس،ویژه نامه جنون کسب کار من است

http://www.valselit.com/article.aspx?id=2113

جنون نوشتن؛ توهم یا واقعیت

فتح‌الله بی‌نیاز

«اگر نویسنده تمام چیزهایی را که در سر دارد، بنویسد، کاغذ می‌سوزد.»

آلن‌پو

...

برای نوشتن، نمی‌توان عادی بود. باید بسیار حساس بود اما نه سانتی‌مانتالیست. این مهم‌ترین چیزی است که من از نوشتن آموخته‌ام. تکرار می‌کنم: باید خیلی حساس بود و باید هم دید و هم نگاه کرد، اما نه حتما به معنی احساسات گرایی معمول. باید مغز در مراحل مختلف سنی، حتی در کودکی، پرسش‌هایی را برای فرد صاحب قلم  آینده مطرح کند که معمولا برای دیگران طرح نمی‌شوند. پوچینی گفته بود  هنر نوعی بیماری است و به اعتقاد فروید و پیروانش، نوشتن هنر نوعی «خوددرمانی» است. اما فراتر از این نوعی حرف زدن و فریاد سر دادن است، نوعی سرریز  شور و التهاب، هیجان و اضطراب است. همین جمله‌ها به این معنی است که شاعر و نویسنده  اگر هم بیمار نباشند، دست کم حالت عادی و روحیه آرامی ندارند. واقعا هم جز این نیست. میل شدید به تنهایی در اوج حضور در میان جمع دوستان، گرایش شدید به لذت بردن از درد، نادیده انگاری شادی معمولی و گرایش تب آلود به اندوه تابناک، لذت بردن از موسیقی‌ای با تم و ملودی مالیخولیایی که موجب رنج عمیق می‌شود (برای نمونه سنفونی شماره 9 گوستاو مالر و راپسودی شماره 5 برامس و شماری از کنسرتوهای ماکس بروخ و ارنست بلوخ و  کوارتت مرگ و دختر از شوبرت) خواندن شعری که از فرط درد می‌خواهی یقه خود را چاک دهی و فریاد بزنی و با مشت به زمین، حتی به سر و صورت خود بکوبی- چنین است خصوصیات ابتدایی کسی که می‌نویسد...

ادامه مطلب:http://www.valselit.com/article.aspx?id=2111

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢٠ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

شعر (خانم هوایی) در سایت ادبی عقربه

نقاشی: وحید چمانی

 

http://www.aghrabe.com/?p=327

 

توی اتاق گاز

روی صندلی مرگ

مردی که مامور تمام کردن این خانم بود

یک دفعه جوری می شود که با همین خانم

بزند دنده ی هوایی

می بیند از میلیون ها زنی که امکان دارد

از سوراخ تنگ یک سلول

بیایی سری بزنی به هوایشان

هوایی تر این

در هوای یک میلیون سال پیش به این طرف

در هوای این اقلیم

در تخیل پرندگان شکاری بالادست نیز نیامده

عجب کره ی ابر و بادی ست

یک دفعه در آفریقای استان مجاور

روی پوست آناناس های صادراتی شان

جمله ای مارک زده می شود

که این خانم از قضا عاشق زنی

در دیاری دور می شود

که قرار بوده شعرهایش را

روی دیواره های داخلی چاهی در عربستان

                                                     منتشر کند

شیطان که لعنتی یکی از کارهایش همین است

که یک غسل بیاندازد گردن جماعتی از این دست

دیدم نشسته کنار تخت

و واضح نبود تابوت بود یا یک تخت دو نفره

و دارد همینطور یک ریز سرخاب و سفیداب می کند

توی آبی که از لحظه ی اروتیک دو افعی باستانی

روئینه می شود

توی اتاق گاز

دارد با لب های دختران یهودیِ سوخته

لب می گیرد از یک ارتشْ مردی

که مامور باز کردن شیر گاز

زنی که مامور باز کردن شیر آب

سوال من این است چرا این همه سرباز

متوجه این امکان از لب های خود نشدند

که این خانم

یکهو تصمیم می گیرد

از لب هایی که سال ها فقط قرمزش می کرد

علیه نظمی شود که یک سرش مرگ

و سر دیگرش باز هم مرگ است

آقا شما چه تان شده روبروی این خانم

که مجازاتش از جهنم کتاب مقدس

سرریز شده

به آتشفشان های نفرینی زمین

این خانم که فقط عاشق لب های زنان خشکی و

دریای دور و نزدیک می شود

یک هواپیمای خصوصی دارد که هر شب

تمام زنان زشت و زیبای زمین و کهکشان های دیگر را

یاس بنفش می ریزد همین خانم !

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ٢٤ مهر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

معرفی پری خانه ی تاریک-مجتبا صولت پور- سایت مرور

 

 

مجتبا صولت پور (سایت مرور)

 

پری خانه‌ی تاریک

زری شاه‌حسینی

نشر فراگاه، چاپ اول: 1389، 1000 نسخه، 100 صفحه، 2000 تومان.

 

شاعر جنوبی، زری شاه‌حسینی هفت سال پس از چاپ کتاب قبلی‌اش («کلو گری»، نشر آینه‌ی جنوب) مجموعه شعر تازه‌ای را به دست انتشار سپرده است. این کتاب که «پری خانه‌ی تاریک» نام دارد، در برگیرنده‌ی بیست شعر است. آن‌ها که «کلو گری» را خوانده‌اند، با دنیای غریب و تصاویرِ غیر-ثابت شعرهای شاه‌حسینی آشنا هستند. شاعر در سروده‌های اخیرش نیز ویژگی‌های بارز شعر‌های کتاب قبلی را حفظ کرده و در فکر بسط اندیشه‌هایش بوده است.
هویتِ کتاب مخدوش نه، اما مبهم است. عنصر ابهام، از اساسی‌ترین ویژگی‌های طرزِ نگاه به دنیا، در سروده‌های شاعر است. روایت‌های سروده شده در «پری خانه...» اغلب تعمداً نیمه‌تمام مانده‌اند و حتا گاهی در میانه رها می‌شوند و رها هم باقی می‌مانند. به‌طور کلی، روایت با وجود نقش پُررنگی که در کتاب دارد، اما شعرها بر پایه‌ی آن پیش نمی‌روند (به‌خصوص با توجه به حجم طولانی هر شعر، که لزوم وجود عنصری محرک را واجب می‌کند.) البته برخورد با این وجه، آگاهانه و عموماً غیر-خطی‌ست، که باعث شده شاهدِ تجربه‌های قابل توجهی در دنیای متن باشیم. شاه‌حسینی اما رابطه‌ی نزدیک‌تری با تصویرسازی دارد، و گرچه تصویر‌ در شعرهای او، به معنای واقعی گریزپا و غیر-ثابت‌اند، اما نقش مهم‌تری را بر دوش می‌کشند. در واقع، مهم‌ترین محرک‌های شعر شاه‌حسینی، تصویر و زبان است، و جالب است که ترکیب این دو، منجر به خلق روایت نمی‌گردد و شاعر اغلب شعرهایش را در سرگردانی خلق می‌کند و در سرگردانی هم به اتمام می‌رساند.
درکِ زبانی شاعر، اغلب به تولید سطرهایی کامل منجر شده است، که این کتاب را در بعدِ زبان، به تشخص می‌رساند. به‌خصوص شاعر در مواردی، هوش‌مندی‌های جذابی را به‌کار گرفته است. مثلاً در برخی از شعرها، گاهی اضافه کردن وزن و یا تغییر ناگهانیِ آن در پایان‌بندیِ شعرها، بسیار خوب از آب درآمده. «فرعون نبودم که همراهم / همراهم دفن شود / دَر الان باز می‌شود / امواج را به خواب‌های آگاهت می‌فرستم / بیا همین‌جوری تا ابد با هم / در قبر مشترک تا ابد با هم!» (پایان‌بندیِ شعر «سردخانه‌ی پُر از بستنی و اجساد» ص 99- 100) ضمن این‌که استفاده‌ی شاه‌حسینی از فرهنگ بومیِ زادگاه‌اش، بوشهر کاملاً به اختصار و در جای درستِ خود انجام گرفته است. برخورد شاعر با زبان، گرچه می‌تواند مایه‌ی فاصله گرفتن برخی از خوانندگان با کتاب شود، اما مسلماً می‌تواند دسته‌ی دیگری از خوانندگان را –که احتمالاً شاعر مخاطب خاصِ شعرش را همان‌ها می‌داند – به شعر نزدیک و علاقه‌مند کند. ارتباط گرفتن با سروده‌های «پری خانه‌ی تاریک» همیشه امکان‌پذیر نیست اما این ارتباطی‌ست که ارزش دارد برای به‌دست آوردن‌اش تلاش کرد، در تقابل با ساده‌نویسی‌های تقلیدمآبانه در شعر دهه‌ی هشتاد، ناگهان سروده‌های خاص‌پسندانه‌ی شاعران جنوب، اهمیت تازه‌ای پیدا می‌کند، آن‌هم زمانی که پایتخت‌نشنانِ محفل‌گرا، سر در کوزه به دنبال بحر می‌گردند.
شاعر در فرار از دستِ تصاویرِ متعارف، به فرم‌گرایی – هر چند اندک – روی می‌آورد که اتفاقاً در همان موارد مختصر، از به‌ترین شاعرانگی‌های شاه‌حسینی در این کتاب هستند. «خوشحالم / حال دوست‌داشتنت را / حالی‌به‌حالی شده‌ام / «ک» که از لبت پریده بود / هم «هـ» بود هم «ه» هم «ح» / بسم‌الله و بالله» البته ردگیری چنین اندیشه‌ای در شعر، همواره با مجموعه‌ای از محدودیت‌ها هم روبه‌رو بوده است، همین‌طور که این کتاب هم تنها پس از حذف حجم قابل‌توجهی از سروده‌های شاعرش، اجازه‌ی نشر پیدا کرده است. پیچش واژه‌هایِ تنِانگی که با تصاویری – در عرف- متناقض و غلط‌انداز (!) همراهی شده‌اند، در مجموع تحمیل‌گرِ محدودیت‌هایی برای جهان اندیشه‌شده‌ی شاه‌حسینی بوده است.
اما در برخورد با شعری چنین متفاوت در تصاویر و زبان، انتظار وجودِ تفاوت در سایر بعدها هم می‌رفت. مثلاً چینش واژه‌ها زیادی یک‌نواخت و برای چنین شعری زیادی یک‌دست است. چنین یک‌دست بودنی، توانسته برخی از شعرهای بلند را دارای جزئیات اضافی و خرده‌روایت‌های بی‌هوده کند. هم‌چنین می‌شد دیدگاه فرم‌گرایانه را در شعرها تقویت کرد. شاعر تاکید‌های فرمال را به سرعت رها کرده و به خطِ سیر دیگری پرداخته است. اما «پری خانه‌ی تاریک» نشان‌دهنده‌ی دنیایی سرگردان از واژه‌هایی هدایت‌شده است، که همین تناقض، بُعدِ زیبایی‌شناختی جذابی به اثر بخشیده است.

 

+   زری شاه حسینی ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ٧ مهر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

شعر (زری) از پری خانه ی تاریک

 

 

زری

 

 سلام انار قشنگ !

تو زری هستی ؟

یا پروازی که

باید به پرنده اش پر ببازد ؟

خوب می کنی

تو خیلی خوب می کنی

که مرا بی جواب

جواب می دهی

                     سالی دو بار

تا برایت تکرار نشوم

مثل مثالی که

                   پا برهنه می دوید

تا کفش هایش

                    کهنه نشود !

تو چقدر احمقی عزیزم !

عقلت را دست یوسف دادی

آن روسپی درجه سه

                            با زیبایی غلیظ کشنده

و دست های متراکم خوددارش را

                                           پرت کن

من در تماس نزدیک با مجموعه ی کیهان

هیجان رهای هستی را

در یک شماره ی کاملاً شخصی

خداحافظ ! پدرم رسید

همه چیز باید قطع شود

حالا دیدی که من چقدر احمقم عزیزم ؟

سلام !

من یک انارِ سیاهِ قشنگ هستم

نامم همان زری ست

بالشم پَری ست

مغزم خری ست

شیوه ام کری ست

برادرزاده ات را ببوس و

از قولِ اقوالِ بی قواره ی خود

                                     در من بگو :

عاشقُم ، دیوونه یُم

بی یین بُکُشینُم

ریخته اید مثلِ آب دیوانه

                              برای کُشتنم

او کِشاند مرا

                 تا کشتنم

همه قبیله ی من

دزدان خوش نام

                     روز آفتابی بودند

و من فکر کردم

حالا که پدر اینقدر پیر شده

                                   که مرا می کُشد

چه کسی

با هنر دزدی

نان آورِ این خانواده خواهد شد

که با کشتن من

هستی

یک انار سیاهِ درشت را

                             می اندازد در دست مستی

چرا خونم

           سرخوش می رود

چه ریخته اند در آن

چرا دکتر

این نسخه را نوشته

                          شکل یک شعر

مگه من چه گفته بودم ؟

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:٠۱ ‎ب.ظ ; ٢ شهریور ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

هستی های متکثر ابدی!

نگاهی به مجموعه ی : پری خانه ی تاریک

سروده ی زری شاه حسینی

اسکندر احمدنیا

چاپ شده در هفته نامه ی پیغام - دوشنبه 26 اردیبهشت ماه 1390

 

«پری خانه ی تاریک» دومین مجموعه ی شعر" زری شاه حسینی"شاعر دشتستانی است، که مجموعه ی اولش «کلوگری» نام داشت. در مجموعه ی اول این شاعر با تمام شناختی که از شعر امروز دارد، مقداری ژست پسامدرنی را در قالب بازی های زبانی قاطی کارهایش کرده بود( بخوانید شعرهایش). در آن مجموعه ارجاعات زیادی که بعضاً روشنفکرانه بودند و بیشتر متأثر از رنسانس پرشوری که بیشتر به شعر دهه ی هفتاد معروف شد و ذهن و زبان و اندیشه ی شاعر را به تسخیر گرفته بود، و جالب است که همان شعرها هر یک به تنهایی نوید دهنده ی ظهور شاعری بودند که روزی در واکاوی های خود به بستری مقبول تر و آرام تر- که سرآغاز جدیدتری را، در شعر جوان جنوب تجربه خواهد کرد- بشارت می داد. شاه حسینی در نگاهی که من بر آن مجموعه داشتم و در هفته نامه ی وزین "اتحاد جنوب" چاپ شد، تحت تأثیر بعضی القائات دلخور و معترض شد، تا حدودی هم حق داشت، به جهت این که «عنوان» نوشته ی مرا، که در جلسه ی نقد و بررسی کتابش که در نشست سالن شهرداری برازجان انجام شد، دوستان ما در صفحه ی ادبی آن نشریه ی وزین تغییر داده بودند و عنوان جدید که ربطی به قضیه نداشت باعث دلخوری وی شده بود. به هر صورت من معتقدم این شاعر در اشعار مجموعه ی اول، در جهش به سمت مقصد مطلوب، مخاطب خود را مقداری حیران و سرگردان کرده بود و حق هر کسی بود که نظر خود را بگوید ،  بی آن که او و شعرش را منکر شود. در نگاه به شعر دهه ی هفتاد و بعد از آن، اکثر جوان های مستعد و خوب دیار ما یا همدیگر را متهم به تأثیری پذیری از شاعر بزرگ مان – باباچاهی – می کردند یا این که با تأکید بر مؤلفه های شعر وی در شعرشان، خودشان هم مدعی  پیروی از وی بودند، اما خانم شاه حسینی، با وجود این که بسیاری در مورد شعر او بر این نظر بودند، خودش خلاف آن اندیشه ها، کارش را ابتکاری از سوی خودش می دانست و انصافاً همین گونه هم بود. استاد باباچاهی در تعریف شعر پست مدرن گفته است: هرگونه، کج و کوله نویسی را نباید شعر پست مدرن نامید، بلکه شعر باید ناظر و حاضر بر روش و منشی باشد که آثار پست مدرن بدان آغشته اند. پس از خلق یک اثر متوجه می شویم که آن اثر یا بخشی از آن گرایش پست مدرنیستی دارد یا ندارد.(1)

نگارنده اعتقاد راسخ دارد که هم در مجموعه ی" کلوگری"و هم این مجموعه ی تازه – پری خانه ی تاریک – خانم شاه حسینی هم در خلق آثاری از شعر رو به پیش، و هم (مهمتر از آن) شعر در وضعیت دیگر و شکل دیگر موفق بوده است. ممکن است گفته شود که مؤلفه های این شعر کدامند؟ باز هم از استاد باباچاهی مدد می جویم: « پس از خلق یک اثر متوجه می شویم که آن اثر گرایشی پست مدرنیتی دارد یا ندارد، در آن صورت می توانیم مؤلفه ها را از درون اثر استخراج کنیم(2) ، و حالا برویم سراغ شعرهای مجموعه ی پری خانه ی تاریک :

سلام

انار قشنگ!

تو زری هستی؟

یا پروازی که

باید به پرنده اش پر ببازد؟

خوب می کنی

تو خیلی خوب می کنی که مرا بی جواب

جواب می دهی

سالی دو بار

تا برایت تکرار نشوم

مثل مثالی که پا برهنه می دوید

تا کفش هایش

کهنه نشود. 

(ص 7 و 8)

هم زبان، یک دست و ساده است، خوش فهم است، هم موضوع بدیع و در مذاق مخاطب گیرایی خاصی را ایجاد می کند. این یک دستی تقریباً بر تمام اشعار مجموعه سایه ای روشن دارد:

و هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

ما دو تا ابر که روی یکدیگر را گرفتند

یک دفعه خورشیدی شدی

که بی دستگیره

برداشتمت به لب

(ص 15)

البته ویژگی رو به پیش بودن و متفاوت بودن شعر این شاعر در مجموعه ی اولش در حد یک استارت مقدماتی است، ولی در «پری خانه ی تاریک» هم کامل تر و هم پخته تر جلوه نموده است. اصلیت موضوعی که مرا واداشت تا پس از مطالعه ی چند باره ی شعرهای تازه ی شاه حسینی، مطلبی بنویسم، این است که من نه معتقد به این هستم که نام سبک خاصی را بر متفاوت نویسی های این شاعر بدهم و نه منظورم از رو به پیش بودن شعر او، سبقت جویی از این یا آن است، فقط این را می توانم بگویم که شعر او، شعری است خاص خودش و زاییده ی ذهن و اندیشه ی خودش. شاه حسینی با اشتیاق وافری که از او در حوزه ی شعر و شاعری دیده می شود، ممکن است روزی سر از راهی با نشان در آورد و بر همین سیاق خود صاحب نامی شود. او در شعر خود، به قول استاد بابا چاهی، نوعی در هم آغشتگی پست مدرنی دارد (اگر بشود برای پست مدرن تعریف مشخصی ارائه داد) و به باور من، متفاوت بودن کار او و حفظ و حتا ارتقاء بعضی مؤلفه های شعری معاصر، حتی رعایت اصول اولیه اش، می تواند، مبین این ادعا باشد. کما این که این مسأله در شعر بسیاری دیگر و بیشتر در شعر باباچاهی شاخصه ی واضح تری دارد. شاه حسینی سروده است:

هر ماه

به هر که خون داده ام

یک روز عاشق ات می شود

تو از خونم انتقال پیدا کرده ای

به هستی های متکثر ابدی

به لوله های شهری و روستایی مرگ

زنی که از شیر ظرفشویی نشت کرده

به کپسول اکسیژن تو

تو پای مرده در جیب اش گذاشتی

تا شعرهای تازه ی بعد از مرگ را

چه جوری برایت بخواند

روزی که بیمارستان فرار کرد از من

دلم نیامد پسر! 

(ص 45 و 46)

و از سروده های دهه ی هشتاد باباچاهی داریم که:

جدی نگیر این کلمات عقربه گزیده را

من مانده ام که بماند برای تو دوشیزه ای که تنها پسرش را با شیر گرگ

بزرگ کرده

اما به شرطی که با نخل و کُنار کِنار بیایی

با خنده های انار هم نزنی زیر خنده

و بزنی زیر هر چه من می گویم (3)

ذکر این دو نمونه اصلاً برای تطبیق شعر دو شاعر نبود، مقصود این بود که در متفاوت نویسی ، بابا چاهی از همه ی متفاوت نویسان نوگرا، شاخص تر و آوانگاردتر است، حتا از هوشنگ ایرانی (شاعر جنجالی دهه ی سی و سراینده ی جیغ بنفش) که اگر چه تهور و جسارت خارق العاده ای داشت اما بر اثر نیش همگانی نوسراها به انزوا خزید- و حتا از احمدرضا احمدی که نخستین شاعر مبتکری است که قشر انبوهی در دهه ی چهل به خیل راهیان شعر معاصر جذب کرد، و حتا از حجم گرایی رؤیایی که شاعر بزرگ و دانایی است.

شاه حسینی به خوبی یاد گرفته است که با زبان «زبان بازی نکند» و به شکلی تصنعی واژه ها را سر هم بندی نکند، به قول اسماعیل نوری علاء (شاعری که معرف و مفسر شعر موج نو بود): زبان عنصری است عمومی و عملی و در نتیجه وسیله ای است غیر حساس که هرکس موقع به کار بردن، آن را مناسب احتیاجاتش می کند و بنا به شخصیت خود دگرگونش می سازد. (4) ، شاه حسینی در شعر بیمارستان قشنگ (ص 38 پری خانه به تاریک) سروده است:

سه شنبه: شمساییل

پنجشنیه: سطفاییل

میخ اجنه ی هفت صد ساله در میم که رفت

خوابی میان مکه و طائف

که رخت در عین

عین او شده ای

می رسد که به واو

تو آمده ای دیگر

من این نوع سرایش متفاوت را شعر دیگر می دانم، شعر دیگری که هوشنگ ایرانی از غرب برگشته شهامت نشرش را داشت و احمدرضا احمدی در یک فرم زیبایی شناسانه و با تصویری ترکیبی، به منصه ی ظهورش رسانید:

پنجره را گشودم شب بوی غم می داد

ستاره ها را که چیدم در میان دستمال کولی ها، پلاسیدند (5)

و حالا، شاعری بزرگ همچون باباچاهی (در سبکی که فقط خاص خود اوست) به گونه ای متفاوت تر ارتقایش داده است، و شاه حسینی - نیز به قول نوری علاء- هوشمندانه و با تفاوت دیگر در دیار ما آن را پی می گیرد. شاه حسینی برای رسیدن به قله ی مورد نظرش در این سیاق، راه درازی را پیش رو دارد. این مطلب با همه ی بضاعت اندکش، بیشتر در مورد چگونه سرایی این شاعر سعی در اظهار نظر داشت و ضعف و قوت «پری خانه ی تاریک» را، به صاحب نظران دیگر وا می گذارد. پایان بخش این نوشتاری چند سطراز شعر «من نیروی هوایی تو هستم » صفحه ی 89 پری خانه ی تاریک است:

حروف تازه ای شنیدم

خواهرم

خواهری داشت

برادرم

برادری

من اما رفته تا برگشت بخورم در شکم مادر

 ...

 

پی نویس ها:

1- ص 144 ، فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی خورد ، علی بابا چاهی، نشر نوید شیراز ، سال 1388

2- همان

3- همان

4- اسماعیل نوری علاء، تاریخ تحلیل شعر نو ج 3 شمس لنگرودی

5- احمدرضا احمدی – دفتر طرح آذر 1341 

 

+   زری شاه حسینی ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۸ تیر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

معرفی (پری خانه ی تاریک) در سایت مرور

 

حمیدرضا اکبری شروه

سایت مرور

(پری خانه ی تاریک) مجموعه ای با واژگانی سیال ، از ذهن شاعری جنوبی برخاسته که پریشان جلوه می کند. با پارادوکس هایی شاعرانه که ذهن را در رو نگاه می دارد ، به حدی که خواننده با خوانش شعرها دوست دارد ، دو باره به امر خوانش بپردازد؛ البته این رو نگه داشتن نه از جهت معنایی بلکه به سبب رسیدن به نوعی تاویل می باشد که از دوبار خواندن به آن می رسیم.

تو آبی

اما خیلی خشک

که نمی چکد از لبت

بوسه ی کوچکی

در جهان بزرگ

(از شعر عاج مورچه )

بانوی شاعر در استراتژی چیدمان ذهنی خود نیز از کلمات، تعریفی روانکاوانه دارد و از این رو به واسازی واژگان می پردازد و به قولی معنا تولید می کند واز این یگانگی متن به در می آید و به نوعی بینامتنی دچار می شود.

که از تلویزیون تو

صحنه های عجیبی پخش می شود

صحنه ی برف شدنم

در بندر عباس کره ی ماه

بعداً فهمیدم که مرغ نبود

مارمولک تپل شکم گرفته بود

روی این دیس برنجی که اصلاً

برنجی در آن نبود

(از شعر پری خانه ی تاریک)

با گذشت از طرح مسائل گفته شده شاعر جاذبه ای بین کلمات بوجود می آوردکه هم نشینی خطی را در پی دارد تا آنجا که خواننده پس از قرار گرفتن در مسیر خطی شعر ها به دو محور جانشینی و هم نشینی در زبان می رسد. در محور هم نشینی مناسبات واژگان در ارتباط با یکدیگر سنجیده می شوند، یعنی نقش ویژه ای که هر واژه در هم نشینی با واژه دیگر می یابد تا پیام را به گیرنده برساند. هرچند که ما شاهد این موضوع خواهیم بود که رابطه ای بین جوهره معنایی متن و لایه های زیرین زبان، ساخت را فهم پذیرتر و شعر را به سویه ای کامل کشانده است. البته بقول فوکو یک متن می تواند لایه های معنایی متعددی داشته باشد.

لق شده گردنم

سوخته سیب دره لبام

بوسه ات

جهنم مذابی به حلقم ریخت

تلخی تو ....

(از شعر مار نویسنده)

موضوع دیگر بعد روایتی شعر ها می باشد که روایتی موازی در تمام سطرها مشهود است و سیالیت خود را حفظ کرده و این به مقوله فرم دهی و مدرن نگاه داشتن مجموعه کمک شایانی می کند.

با نیروی جاذبه جنسی زمین

کره خر خاکی کوچولو

که رو در رو اثر اگر می داشت

خیلی به حالم موثر بود

من جسم رو بروی تو می شدم

معلوم نیست پیامبر خصوصی گرفته ای

یا داری از تاری می زنی

 که فردا صدا می دهد

(از شعر تداعی آزادی)

و آخرین موضوع می تواند ساختار شکنی متن در این مجموعه باشد . دریدا ساختار شکنی را به منزله شیوه ای برای آشکار ساختن تعبیر های چند گانه از متون را مطرح می نماید و اظهار می کند :متن به طور طبیعی دارای ابهام می باشد ، بدیسان رسیدن به معنایی نهایی وکامل آن امری غیر ممکن است ؛ وی ادامه می دهد که زبان یا متون باز تاب و انعکاس طبیعی جهان نیست ، بلکه متن را شکل  دهنده و سازنده تعبیر ها از جهان می داند و اعتقاد دارد متون این امکان را ایجاب می کند که ما وا قعیت را بفهمیم به نظر دریدا ؛ انسان به نقطه پایانی تعبیر یک متن نمی رسد ، برای او هر متن نشانگر تنوع و تفاوت های معنایی است و چیزی ثابت نیست.

به این لب نرسید

که کوتاه شده ام

دستم به دکمه ی اول تو نمی رسد

که جهان را دوباره از آنجا

باز کنم.

 

+   زری شاه حسینی ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ٦ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

مجموعه شعر (پری خانه ی تاریک)

مجموعه شعر:

پری خانه ی تاریک

زری شاه حسینی

 

انتشارات فراگاه

١٣٨٩

 

 

فروش:

بیست چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران:

تهران - ورودی 18 شبستان - راهرو شماره 9 - غرفه 13 - کد 860 - نشر فراگاه

.............................................................

بوشهر : خیابان باغ زهرا - دنیای کتاب اندیشه

 و

کتابشهر بوشهر

.......................................

برازجان - روبروی اداره پست - مطبوعاتی کازرونی 

+   زری شاه حسینی ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ٥ دی ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

شعر به مثابه ی تروما / اسماعیل حسام مقدم

مطالعاتِ فرهنگی در بابِ شعرِ زری شاه حسینی

(رویکرد روانکاوانه ی کریستوا و لاکان(

چاپ شده در وب سایت ادبی دانوش

 

اشاره:

این نوشتارِ کلاژگونه با تکیه بر اشعار زری شاه حسینی؛ شاعر جنوبی با مجموعه شعرِ «کلو گری» و مجموعه ی در دستِ انتشار «پری خانه ی تاریک»، به مثابه ی شاعری با «گفتمان ـ زبان» دگر اندیشانه، می باشد. من نیز در تحلیل فرهنگی ـ ادبی ای که در ذیل می آید با ارایه منظرِ بینا رشته ای مطالعات فرهنگی (رویکرد روانکاوانه ی ژاک لاکان و ژولیا کریستوا) ، به تحلیل و نقد متن این شاعر زن نشسته ام تا با ارایه مطالعه ی جدیدی در باب تفسیر چگونگی «برساختِ معنا» در نوشتار زنانه ی زری شاه حسینی، به تحلیل و تفسیر ِ نگاه ِ خیره ی آن بپردازم.
***
دنباله ی هم نیستند کوه ها/ وصل نیستند به هم صحنه ها/ چشم سوم ام به کوری چشم اول و دوم/ هنوز کورتر/ روزی حلقه ای را درآوردم/ یک روز دور / که حلقه ای از دستی/ اباطیل و اسرائیلیاتِ نچسبیده/ آیه در اصل/ چنین باشیدن گرفته/ در روان پاشیده...» (بخش ابتدایی قطعه ی «پری خانه تاریک» اثر زری شاه حسینی)
***

نقد و تحلیلِ من در این یادداشت ناظر بر سه وجه مطالعات فرهنگی(1)، شعر «زری شاه حسینی» و روانکاوی (2) می باشد که هر سه به زعمِ من دارای وجوهی تروماتیک (3) و بحران آفرین در نظم نمادینِ(4) فرهنگ (متناظر با حوزه ی بینارشته ای مطالعاتِ فرهنگی)، زبان (5) ( همانطور که به طور اعم در شعر و به طور اخص در شعر زری شاه حسینی مواجه می شویم) و سوژه (6) (متناظر با مطالعات صورت گرفته در روانکاوی لاکانی ـ فرویدی) می باشد. البته که شعرِ زری شاه حسینی به گونه ای مصداقی ست که به زعمِ من، تواناییِ صدا دار کردن (7) حوزه هایِ بی صدا (که در مطالعات فرهنگی مورد کنکاش قرار می گیرند)، ایجادِ شکاف و حفره در وجه نمادینِ زبان (که در مطالعات ِ کریستوایی زبان موردِ نظر قرار می گیرد) و شکل بخشیدن به بازی ِ تروماتیک در ساحتِ زبانی ـ ناخودآگاه ِ(8) سوژه (که در مطالعات ِ لاکانی درباره ی سوژه بودگی و مقاومت (9) از درونِ امرِ نمادین مورد تحلیل قرار می گیرد) را دارا می باشد. این مطالعه ِ تریلوژیک در بابِ شعر که به مثابه ی امرِ تروماتیک، از امکانی برای رهایی ِ (10) سوژه ـ زبان در جهانِ انقیادها (11) سخن می گوید، شعرِ «زری شاه حسینی» را به گونه ای از همین بازی ِ رهایی بخش متصور می شود که تواناییِ «انقلاب در زبان»را به زعمِ کریستوا(12)، «تروما در وجه نمادینِ فرهنگ» به زعم ِ لاکان (13) و «مقاومت و رهاییِ خرده فرهنگ» (14) در مطالعاتِ فرهنگی را در خود می آفریند یا باز آفرینی می کند.
***
«...
من با یک فوت بی دردسر / دو هزار پری باطل بیکار را/ فردا صبح می ریزم آنجا/ یا/ مَلَکِ آدم زده هم کم نیست/ می خواهم کار منشی یکسره شود/ از فردای همین صبح/ منتظر باش/...» (بخش بعدی قطعه «پری خانه ی تاریک» اثر زری شاه حسینی(
***
نقد و تحلیل در مطالعاتِ فرهنگیِ معاصر، ناظر بر متن (15) و مصرف کننده (16) شده و از تحلیل ِ مولف (17) گذر کرده، لذا در یادداشتِ اخیر، متن ِ اشعار و آن نوع برخوردِ مصرفی ای که با آن می شود مدّ نظر است و با داشتن مفروضاتِ مطالعاتِ فرهنگی، به نوعی در برهه ی مصرف نیز «معنا» تولید می شود و متن از یگانگی به در می آید و به نوعی دچارِ بینامتنیت (18) می شود، از همین رهگذر این یادداشت، شکلی کولاژگونه (19) به مثابه ی فرم و صورتی برای تحلیل شعر و سبکِ شعری زری به خود گرفت و در ساختارِ خود؛ کولاژها و تابلوهایی از شعر ِ ایشان را مونتاژ (20) کرده است همان طور که شعر زری نیز بریکولاژ گونه است. به نوعی از همین رهگذر، مطالعاتِ فرهنگی با زبانی که به همسایگی، متکثر بودگی و کنار هم بودگی تنه می زند، شکلی از نقدِ فرهنگی را از صورت و گفتمانِ متن، مصرف، مناسک (21)، مقاومت و ... را صورت بندی (22) می کند که در خود به نوعی علیه امرِ نمادین جبهه گرفته و به واکاوی خشونتِ نمادینِ فرهنگ ِ مُسلط می پردازد و زبانی را هویت می بخشد که در مقابلِ قدرت های دراز دامنِ پدر سالارانه اعلامِ ایستادگی می کند و به نوعی از هر گونه تادیب و خود کنترلی (23) ای (به زعم میشل فوکو (24)) فرا می رود. شعرِ زری همچون همان کنشی که از مطالعاتِ فرهنگی سر می زند، می تواند در میانه ی خودآگاه (25) و ناخودآگاه ِ سوژه ی مصرف کننده حرکت کند و به نوعی به تولیدِ معنایی دست بزند که هیچگاه وجه مُسلط و همسان کننده ی امرِ نمادین، اجازه ی باشیدن (26) را به آن نداده است. زباِنِ این دو (مطالعاتِ فرهنگی و اشعارِ زری) زبانِ عُریانی هاست، زبانِ اِفشایِ تناقض (27) هایِ درونیِ امرِ نمادین ست، زبانی که هر دو وجه را به شکلی از همزیستی ِ امورِ متکثرِ فرهنگی که همواره مُنقاد نظامِ مُستعمره ساز (به زعمِ یورگن هابرماس (28) بوده اند، رهنمون می شود. مطالعاتِ فرهنگی در صورت بندیِ مقاومتی دخیل می شود که رهایی را در مقابله با همه ی وجوهِ پدرسالارانه یِ فرهنگِ مُسلط، به امری دست یافتنی برای سوژه هایی در حال ِ مبارزه بدل می کند، هر چند که این سوژه ها به زعم لاکان خط خورده و پاره پاره باشند، آن چنان که هیچ راهِ رهایی ای برای اشان متصور نباشد.
***
«...
که از تلویزیونِ تو/ صحنه های عجیبی پخش شود/ صحنه ی برف شدنم/ در بندرعباس کره ی ماه/ بعدا فهمیدم که مرغ نبود/یک مارمولک ثپل شکم گرفته بود/ روی این دیس برنجی که اصلا/ برنجی در آن نبود ...» (بخش دیگر قطعه «پری خانه تاریک» اثر زری شاه حسینی»
***
در یکی از فیلم های دیوید لینچ (29)؛ فیلمسازِ مستقلِ هالیوودی، نمای دوربین در تیتراژِ فیلم در حالتِ لانگ شات (30) به فریمی کاملا کلوز آپ (31) (بسته) از یک چمن بدل می شود که به حالتی از حادّ واقعیت (32) و واقعیتِ اغراق شده مُبدل می شود که ذراتِ کاملا ریزِ درون چمن را نیز به تصویر می کشد. از همین منظر، روانکاوی لاکانی به جعلِ مفهومی ای اقدام کرد که نه به واقعیت (33) بلکه به امرِ واقع (34) تعبیر شد و به زعمِ لاکان، امرِ واقع؛ همان «امرِ نام ناپذیر» ی ست که امرِ نمادین در اشاره کردن و نام نهادن بر آن، دچارِ تروما می شود و انسجامِ خود را از درون، بر هم خورده می یابد. امری که آنچنان واقعیت را آگراندیسمان شده نمایان می کند که هیچ گونه ساختار یافتگی و نظمِ از پیش تعیین شده ی نُمادینی، توانایی آن را ندارد تا به برساختِ (35) وجوه متکثرِ آن پدیدار و سوژه بپردازد و از همین رهگذر، به زعمِ لاکان، امرِ تروماتیک به نوعی سوژه را خط خورده (سوژه) می کند و مرکزیتِ فالوس (نمادِ آلتِ مردانگی) در نظمِ نمادین را به بازی، شوخی و فراموشی برگزار می کند و به نمادین شدن تن نمی دهد. مرکز و هسته هرگز نمی تواند میزانِ میلِ به بازی را به صفر تقلیل دهد و به طورِ کامل آن را در کنترل ِ خود درآورد. با این رویکردِ روانکاوانه ی لاکانی، به نظر می رسد نوعی همزیستی بین متن ِ شعرهای زری با امرِ نام ناپذیر یا امرِ واقع برقرار می شود که هیچ گاه به قواعد و قراردادهای فالوس محورِ (36) وجه نمادین ِ «زبان ـ سوژه بودگی» تن در نمی دهد و نوعی بازی را در اطرافِ مرکز و هسته ی کانونیِ فرهنگ که مبتنی بر مردانگی ـ پدرخواندگی ـ استیلای مردانه ست صورتبندی می کند. ساختارِ نمادین شده که از وجوه تصویرین (37) و خیالین عبور کرده و به صورت و فرمی از دوانگاری (38) های تفکر ِ روشنگری (39) (مانند حضور/ غیاب، خوب/ بد، مرد/ زن، سفید/ سیاه و ...) درآمده، نوعی ساختار گرایی (40) نمادین را شاکله بندی می کند که همواره در مقابل ِ هر گونه مقاومت و صدای ناساز و ناکوک و احتمال ِ بازی و پیشامد، ایستادگی و هر شکلی از ناهمسانی را سرکوب می کند، لذا به زعمِ من، صدای ِ ناساز و تروماتیک شعرهای زری، درون ِ این سمفونیِ درونی شده ی نمادین، به شکلی از اشکالِ سیمپتوم (41) (یا نشانگان ِ بیماری و اپیدمی در یک فضا و وجه نمادین) بدل شده و خود را به سطحی از بازی در قواعدِ کاملا هژمونیک «نام پدر» در فرهنگِ تک ساحتی ومونولوگِ ادبیات فارسی، مُبدل ساخته است، هر چند که این مقاومت را در درونِ خود، مجددا به شکلی از بازتولید (42) مردانه ی وجه نمادین متهم می کنند (به زعم فمینیست (43)ها از جمله قرائتِ روانکاوانه ی ژولیا کریستوا) و هیچ گونه امکانِ رهایی را از برای زبانِ شاعرانه ی زنانه مُتصور نمی شوند ولی همچنان در درون ِ خود، امکان هایی را برای «مَفصل بندی(44)» با جنبش های ادبیِ آوانگارد (45) تعریف شده می یابد؛ آنچنان که در متنِ اثرهای زری نمودار گشته است.
***
«...
هر ماه / به هر که خون داده ام/ یک روز عاشق ات می شود/ تو از خونم انتقال پیدا کرده ای/ به هستی های متکثر ابدی!/ به لوله های شهری و روستایی مرگ/ زنی که از شیر ظرفشویی نشت کرده/ به کپسول اکسیژن تو...» (بخش دیگر قطعه «پری خانه تاریک» اثر زری شاه حسینی(
***
گر چه صورت بندی ِ تروما در نظمِ نمادینِ فالوس محور، شکلی از مقاومت ِ اثر و متن است ولی کریستوا در «انقلاب در زبانِ شعری» از بحران و رخدادی در ساحت های روانیِ سوژه های لاکانی یاد می کند که امرِ خیالین و امرِ نمادین را به سطحی دیگر از حضور و زبان رهنمون می شود. به زعمِ کریستوا، امرِ خیالین؛ متضمنِ زبانِ رانه (46) ها و سائق (47) های شهوانی و جریاناتِ اروتیک می باشد و امرِ نمادین به نوعی متمدن و سرکوب کننده ی این سائق هاست و به زعمِ او به محض ورود به امرِ نمادین به دلیل شاکله بندی اودیپی (48) وجه نمادین، امرِ خیالین سرکوب شده و به حاشیه رانده می شود. از همین گذرگاه، زبانِ زنانه (49)، بدنِ زنانه، هویتِ زنانه، برساخت شدگیِ زنانه و ... همگی در شکل و صورتی در این سرکوب شدگیِ نمادین قرار می گیرند و به نوعی این درخواست هایِ خیالین به دلیلِ فقدان (50) و عدمِ ارضا، تبدیل به میل (51) می شود، اما کریستوا در این تبیینِ روانکاوانه ی فرویدی ـ لاکانی که مبتنی بر فالوس محوری می باشد، از انقلابی در زبان ـ بدن ـ هویت ـ ... شاعرانه حرف به میان می آورد که برساخت شدگی «زبان ـ سوژه» را در میانه ی وجوه امرِ خیالین و امرِ نمادین قرار می دهد و از مفهومِ بینامتنیت برای «مَفصل بندیِ» این دو ساحت یاد می کند. این انقلابِ شاعرانه را که کریستوا تفسیر می کند، به نوعی به شکل دهی و آفرینشِ زبان های سرکوب شده ی جنسیتی ـ قومیتی ـ نژادی ـ دیاسپورا ـ خرده فرهنگی و ... یاری می رساند و از همین رهگذر، زبانِ شعری زری به نوعی در درون خود به حرکت در میانه ی ساحتِ خیالین و ساحتِ نمادین ِ زبان می پردازد و به شکلی از بازتولید و یا آفرینشِ تابلوهایی دیداری و کولاژهایی رها شده از اصول ِ زبانی ( چه در وجه لانگ و چه در وجه پارول به زعم سوسور) همت می گمارد و زبان به شکلی از خصلت های مرزنشینی، سیّار بودگی (به زعم داریوش شایگان)(52) و زیست ِ دوگانه درمی آید که به برساختِ استعاریِ جهانی اشاره دارد که همواره ذیلِ انقیادِ فرهنگِ «مُسلط / نمادین / مرد محور» منقاد، سرکوب و نادیده انگاشته شده است.


از این رو زبانِ شعرهای زری، همراه با زبانِ مطالعاتِ فرهنگی و زبانِ تحلیل های روانکاوی به نوعی از بازی ِ زبانی ِ «رادیکال / انقلابی / تروماتیک / نام ناپذیر / ...» بهره می برند که به بیان و نمایشِ همه ی آن سرکوب ها قد می افرازند و با زیستی خلّاق همراه با مقاومت و مبارزه در راهِ رهاییِ «سوژه ـ زبان»، درگیر می شوند.


***
«...
تو پای مرده در جیب اش گذاشتی/ تا شعرهای تازه ی بعد از مرگ را/ چه جوری برایت بخواند/ روزی که بیمارستان فرار کرد از من/ دلم نیامد پسر!» (بخش پایانی قطعه ی «پری خانه ی تاریک» اثر زری شاه حسینی(

پانوشت ها:


1. Cultural studies 2. Psychoanalysis 3. Traumatic 4. Symbolic Order
5. Language 6. Subject 7. Voicing 8. Unconscious 9. Resistance
10. Emancipation 11. Subjection 12. J. Kristeva 13. J. Lacan
14. Sub . culture
15. Text 16. Consumer 17. Author 18. Inter . Textuality
19. Bricoulage 20. Montage 21. Ritual 22. Formation
23. Self . control 24. M. Foucault 25. Conscious 26. To Be
27. Paradox 28. J. Habermas 29. D. Linch 30. Long . Shut
31. Close up 32. Hyper. Reality 33. Reality 34. The Real
35. Constructed 36. Phallos. Centric 37. Imaginary 38. Duality
39. Enlightment
40. Structuralism 41. Symptom 42. Reproduction 43. Feminist
44. Articulaton 45. Avant. Guard 46. Drive
47. Drive 48. Oedipal 49. Femine 50. Lack 51. Desire
52. D. Shayegan

منابع و ماخذ:

ـ شاه حسینی ـ زری (1389) پری خانه تاریک (مجموعه شعر ـ در دست انتشار(
ـ موللی ـ کرامت ا... (1385) مبانی روانکاوی . تهران . نی
ـ کاظمی . عباس . (1388) مطالعات فرهنگی و زبان همسایگی (مقاله) . خبرنامه انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات . صفحه 4
ـ استوری . جان (1385) مطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامه. ترجمه ی حسین پاینده . تهران . اگه
ـ بارکر. کریس (1388) مطالعات فرهنگی؛ نظریه و عملکرد . ترجمه ی نفیسه حمیدی و یوسف فرجی. تهران . پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی
ـ پاینده. حسین (1385) نقد ادبی و دموکراسی. تهران . نیلوفر
ـ اونز، دیلن (1386) فرهنگ مقدماتی اصطلاحات لاکانی. ترجمه ی مهدی پارسا و مهدی رفیع پور. تهران. گام نو

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:۳٩ ‎ق.ظ ; ٥ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

شعر (شوهر بد) در بانکول

شعر (شوهر بد) از مجموعه ی در دست چاپ (پری خانه ی تاریک) در بانکول:

 

تو آبی

اما خیلی خشک

                      که نمی چکد از لبت

بوسه ی کوچکی

                      در جهان بزرگ

حد تو از حد گذشته

در حدِ تو

               محدود دودم بر هوا

ماهیِ آتش گرفته ی دریا

از درِ دریا

بیرون می زند وقتی

اما درِ دریا

از چه دری

می رود دربه دری

آدمیزاد اگر خواب نباشد

در خوابش

کنارش می خوابم

چنگالی در قلوه دلی ، سنگی

اگر می زنی

دست کم بایست !

                         بخور !

تو تا رها می کنی

همیشه درد می کند

دندان هایی که بیرون می زنند

                                              از کمرم

مارهایی که می لولند

                               در لوله هام

شاخ هایی که در می آورد

                                       کف پام

روی شکمم که راه می روم

مرا به نزدیک ترین بیمارستان اگر برسانی

رسانده ای هرگز

هنوز تیله هایی که روزی

سرِ بازی

در گلویم

              بازی بازی رفتی

بیرون نیامده خاکی

که چپاندی به بینی ام

از پله هایی که از عاج مورچه می آیند پایین

                                                              نرو بالا فرشته خانم !

تو چقدر شوهر بدی هستی !

ببین چکار کردی !

من کره اسبی نبودم

                                که مثل دولفین پرواز کند

جریان

به سمت فاجعه دارد پیش می رود

چقدر فجیع !

در این دستشویی

که نیفتاده ام

چقدر ممکن است بیفتم

یک روز

همان روز

به یاد تو بالا بیاورم

هرچه دارم

استفراغم را دوباره جمع کنم از زمین

یاد تو را قورت دهم

شراب یاقوت

دو قورت و نیمت هنوز باقی ست مگر

در زمینِ خدا ؟!

دم همه دم الله الله

صاحب دم الله الله

شادی و غم الله الله

که اگر به وقت چرخیدن

به سیاره های دگر می خورد

ارتباط

چه دردی داشت

اگر بیرون نمی آمدی

                                   برای ابد

زمین می افتاد بر آسمان

غلتی می زدند بر هم

“جام ورِ جات بو عبدالله”!

 

.................................................چند نظر:

کیوان اصلاح پذیر

وسعت این شعر قدرت نقد را کاهش میدهد . اگر بطریق مالوف بخواهم به واکاوی شعر بپردازم توالی تصویرها انسجام را به هم میزند . راستی ! شاید این ترفند شعر برای فرار از تشریح است . شعر می خواهد با استفاده از کلمات هم خانواده از شاخه ای به شاخه دیگر بپرد و ما را از نشستن و تمرکز روی یک بخش شعر دور کند . بگذارید این مولفه ها را جستجو کنیم :
حد تو از حد گذشته ، در حد تو ، محدود دودم برهوا
اما در دریا ، از چه دری ، می رود در به دری
یاد تو را قورت دهم ، شراب یاقوت ، دو قورت و نیمت هنوز باقی ست مگر
این نوع نوشتن سیالیتی در محدوده ی کلمات است نه ذهن . شاعر نه تنها مهار ذهن که مهار کلمات را هم رها کرده است تا برود هرکجا که خودش می خواهد .
بخش مهم دیگر سبک شناسی این شعر به پارادوکس ها برمی گردد :
تو آبی اما خیلی خشک ، ماهی آتش گرفته ی دریا ، من کره اسبی نبودم که مثل دلفین پرواز کند ،
ویژگی سوم سبکی این شعر گفتگوی یکطرفه است . زن بطور یکطرفه و بدون حضور شوهر با او گفتگو که نه به او پرخاش میکند . این نوع برخورد نشانه جای خالی شوهر است . شوهر رفته است و زن دارد او را بابت رفتنش و نبودنش ناسزاباران میکند . نشانه ای از عشق که وقتی یک طرف رها میکند به نفرت بدل میشود

گلایه از بوسه آغاز میشود . شوهر معاشقه را از همسر دریغ داشته و این سرفصل شعر است . شعر از جسم آغاز میشود نه روح . روح پارادوکسیکال ( چقدر این پارادوکسیکال خوش آهنگ است آدم دوست دارد هی تکرار کند و هی احساس خوشایند نقاد باسواد را مزمزه کند !) حاکم بر شعر نشانه چیست ؟ پارادوکس ها تناقض های غیرقابل حل اند عباراتی که واجد صفاتی متناقض با واقعیت تعریف شده خود اند . پارادوکس تضاد نیست تناقض است بنابراین غیرقابل حل است . بن بستی که فقط به درد کوبیدن سر به دیوارش میخورد و نشانه استیصال متن در گذر از واقعیت است . آرزوی وارونه کردن کامل واقعیت تا بدان حد که از ویژگی وجود بخش خود خالی شود . وقتی ماهی در دریا آتش میگیرد یا آبی خیلی خشک میشود از آن دریا یا آب چه چیز باقی میماند ؟ حتی تصویر هم نمیتواند مصور شود . پس بطور خلاصه پارادوکس نشانه ی پس وارونگی کامل ماهیت است و در شعر نشانه مکث و انکار واقعیت به سود نیستی

این رخداد پارادوکسیکال ( تناقض خوان ) را که کنار لیز خوردن معنی روی کلمات همخانواده بگذاریم به کجا میرسیم ؟ خواهش مدفون در شعر چنان از نمایاندن خود گریزان است که نه تنها روی کلماتی که ممکن است او را آشکار کنند مکث نمی کند و با نشست و برخاست مداوم روی شاخه های واژگانی ما را از خفیه گاه خود دور میکنند بلکه با قلب واقعیت یا پس وارونگی واقعیت ما را از ورود به متن واقعیت برحذر میدارند . بنابراین این دو ویژگی سبکی برای نشان ندادن کنه معنایی شعر ساخته شده اند و هدفدارند . اما این رخداد پنهان چیست ؟ بیایید این دو خصیصه را دور بزنیم تا به آن سوی شعر برسیم .
گفتیم که شعر گلایه را از بوسه آغاز میکند . سپس به هوا و آب می رسد . در اینجا ناچارم استنباط خود را از بوسه بطور فیزیکی بیان کنم . بوسه هوا را بین دو لب محدود میکند و طراوت دو دهان را به هم متصل میسازد و گرما منتشر میشود . ( با عرض معذرت امیدوارم دوستان برداشت اوروتیک از این مفهوم فیزیکی بوسه نکنند) در این جا با این سه نماد فیزیکی ( آب هوا ماهی آتش گرفته ) روبرو هستیم که در محیط شعری آبکاری شده اندبعد از گلایه شعر از نبود بوسه به نبود خواب میرسیم . بنظر میرسد خواب هم نه به معنای رویا بلکه به معنای هم خوابگی مطرح شده است . شعر صراحتا به کنارش خوابیدن اشاره میکند و راه را بر تعبیرهای دیگر میبندد . تعبیرهای بعدی بسیار جالب اند : قلوه و دل که همان دل و قلوه دادن و گرفتن است . زن از دل و قلوه هایی که داده اما جواب نگرفته عصبانی است . انگار شوهر نمی تواند الزامات هم خوابگی را ادا کند . اما سه شکل ( المان ) بعدی قابل توجه ترند . دندان ، مار و شاخ . این سه خاصیت بریدن (دندان ) نیش زدن ( مار) و سوراخ کردن ( شاخ ) را دارند . سه خاصیتی که اگر با موارد پیشین جمع کنیم صفات مردانه در عشقبازی محسوب میشوند . و سرانجام نتیجه این نزدیکی که به حاملگی منجر میشود و از همین جاست که غیبت شوهر را احساس میکنیم . نرساندن زن به بیمارستان نشانه خوی بی مسئولیت مردانه است که از عشق فقط بخش معاشقه و نزدیکی را دریافته و از آن پس زن را رها میکند

اما شعر ناگهان به کودکی عقب گرد میکند . تیله ، بازی ، خاک در بینی کردن و بازی با لانه مورچه ها . این جا یکی از زیباترین بخش های شعر رخ میدهد . هنگامی که شعر به حاملگی میرسد بازگرد به گذشته ی کودکی رخ میدهد . شاعر به درستی و زیبایی میگوید که کودکی هنوز پایان نگرفته . توجه کنید : هنوز تیله ها ... بیرون نیامده خاکی ... نرو بالا ... پس زن وقتی باردار میشود به کودکی خود برمی گردد . احساس کودکی زاییده همسویی مادر و کودک از یکسو و احساس تنهایی در حاملگی بدون حضور شوهر و نوعی استمداد از بزرگسالی است که وظیفه خود را انجام نداده است . توچقدر شوهر بدی هستی ، در حقیقت یک بیان شعری است که تشبیه یا ژرف ساختی غیر از خود ندارد . مراحل بعدی شعر که به ویار می پردازد نیز شامل ادامه حاملگی است و استفراغ بعنوان بخش ناخوشایندی که باید با همراهی شوهر تحمل شود اما نشده به او حواله میشود .

زن با نفرتی عمیق بخش های کثیف و غیرقابل تحمل حاملگی را بعنوان ناسزا حواله شوهر میکند . اما بخش پایانی شعر که بظاهر عرفانی است نیز به مرحله پایانی حاملگی می پردازد : چه دردی داشت اگر بیرون نمی آمدی برای ابد . این خطاب به کودکی است که با درد زاده میشود و نزاییدنش دردی عظیم تر است . اما تولد کودک یک واقعه خوشایند نیست . همخوابگی منجر به این اتفاق نه چندان مبارک به درستی در پایان شعر بیان شده است : همخوابگی آسمان وزمین که با توجه به وجود خورشید در آسمان ( نماد مردانه ) و زمین ( نماد بارورانه زن ) و غلتی که منجر به ادامه نسل میشود .
بنابراین من برای شعر وجوه عرفانی قائل نیستم . این شکل عرفانی با درهم امیختن وجه جسمانی بصورت یک پارادوکس در سراسر شعر درمی آید و به جنبه تناقض خوان ( همان پارادوکسیکال خوش آهنگ ) شعر قدرت میبخشد .
شعر گلایه ای است از رفاقت نیمه راه مرد و مسئولیت بناچار زن.

......................................

مینو نصرت

از اسم شعر مشخص است که شاعر با نگاهی به مرد در بعد "شوهر" ، با همزادش که وجه درونی او را می سازد ، در حال مکالمه است . مکالمه ی شاعر ، جدلی است با بخش مردانه ی جامعه و متعاقب آن با خودش .کلمه ی " آب" ضمن اینکه یکی از چهار عنصر مهم حیات است ، در سیاره ی مرد ، مهمترین عنصر به شمار می رود . او با جوشیدن آن چشمه در جانش ، به قوت عظیم باروری و مردانگی توامان پی می برد . اما چیزی که در شعر به آن تاکید میشود ، فرآیندی است که متعاقب این پیوند « زناشوئی یا زن و شوهری » رخ میدهد . رابطه ای که اغلب از روی رابطه ی نخستین و اصلی اش ، ادامه ی پیوند ، دختر – پدر یا پسر – مادر است . و درست در همین معادله است که این شعر نوشته می شود . آنچه میان همسران و شوهران اتفاق می افتد ، بر اساس تابو های جامعه ی مرد سالار ، از روی الگویش در خانواده و جامعه شکل میگیرد . محدوده ای که سنت ها پی آن را نهاده اند و تازه نیست . بسیار قدیمی تر از آنی است که فکرش را میکنیم .برای برهم زدن این نوع رابطه که معادل نظمی است که جامعه آن را می طلبد ، زن در مقام مادر - همسر قادر به ارضای امیال طبیعی اش نمی شود و مرد نیز . پس این دو نیازمند جایگزین هایی هستند تا بتوانند خانواده را دوام بخشند . شاعر ، ماهی را مثال می آورد که با فرضی محال که دریا اگر آتش بگیرد ، او قادر است خود را به ساحل و بیرون از دریا بیفکند ولی به نظر می رسد زن قدرت حتی ماهی را هم ندارد و اگر بناست در دریای زندگی بماند ، ناچاراست تن به در به دری و از زاویه ای به زاویه ی دیگرگریختن بدهد . ماهی و دریا مثال زیبایی است ولی با هدف شعر همخوانی ندارد . دریا بیکران و گسترده است و راه به اقیانو س ها دارد ولی زن در محدوده ای کوچک تر ، مقید به ساختن با قوانینی است که ذهن او نمیتواند آنهارا برهم بزند . اما میتواند با چرخش سر به سمت درون ، راهی برایش بیابد . این راه در نهایت به فاصله ای نجومی میان او و همسر منجر خواهد شد ، اگر او را با خود همراه نسازد . پرداختن به محدوده ها شاید ، نه اینکه کار شعر نیست ، بلکه چون به آدابی می پردازد که از پیش مشخص هستند و طرفین هم به نظر میرسد در زمان حال بیشتر با میل و حق انتخاب به آن تن میدهند ، فریبنده مینماید

شعر به خواب آدمیزاد اشاره می کند . اگر خواب نباشد! خب این بحث مفصل تری را پیش رو می نهد . راستی اگر آدمیزاد خواب آشفته ای داشته باشد ، آیا به این وصلت تن می دهد ؟ به گمان من نه ! خواب آشفته ، مقوله ای دیگر است و فرد را در نقطه ای نگاه نمیدارد که دیگری بتواند در کنارش خواب آرامی داشته باشد . پس شعر به گونه ای خواب آشفته ی زنی است که در کنار همسرش همانند ماهی دریا به آتش افتاده است ولی چون ماهی نیست ، قادر نیست خود را برهاند . هرچند راه برای رستن به تعداد آدمها وجود دارد . اگر نمی شود ، باز به نوعی بر میگردد به تابو هائی که چنان دست و پا را بسته اند که نمی شود سهل آن را از هم گسیخت . این شعر زری خلاف شعر هایی که از او خوانده ام زبانی مدرن تر دارد ولی محتوایش بی نهایت کهن سال است . شاید برای گشودن گره چنین معضلاتی بهتر باشد از پادزهر هائی مشابه همان زهر استفاده شود . زبان و بازی زبانی ، تنها به تکرار یک کهن الگو از زاویه ی مدرن که تنها ظاهر جامعه را دگرگون کرده است می پردازد و نه به ریشه ها . برای پرداختن به ریشه ها با زبان مدرن و پست مدرن به گمانم نیازمندیم به اندیشه ای مشابه آن و تخیلی که از بدویت خود را رهانده است .هرچند چنین نگرشی از سوی دیگر ، خود گشودن راهی تازه به مقطعی برتراست .زری به دنیا نیامدن را ترجیح میدهد به بحث کردن راجع به درد و تولد ؟

..................................................

می نا درعلی

اروتیسم در این شعر دارد زیر پوستی جریان می یابد و نوعی رابطه را رقم میزند که یک سویش چیزی به نام شوهر سنگینی وزن اش را به شعر می چرباند!
شعر از آب خشک شروع میشود .پارادوکسی که ختم به هراسی از سر سوختن و دود شدن و استعاره های دریا - ماهی های نا هم آغوش دارد!
نا همگنی این همگن ها شعر را به شک بیداری آدمیزادها می کشاند ،به
آدمیزاد اگر خواب نباشد در خوابش/کنارش می خوابم /زبان استعاری و کنایی شعر به تصویر سازی های ابهام آمیز گاه آنقدر کمک می کند که مخاطب بی کمک برون متن نمی تواند دست به کشف و درک خواسته ی شعر بزند :
روی شکمم که راه می روم

مرا به نزدیک ترین بیمارستان اگر برسانی

رسانده ای هرگز

هنوز تیله هایی که روزی

سرِ بازی

در گلویم

بازی بازی رفتی

بیرون نیامده خاکی

که چپاندی به بینی ام

از پله هایی که از عاج مورچه می آیند پایین

نرو بالا فرشته خانم !

تو چقدر شوهر بدی هستی !

ببین چکار کردی !

من کره اسبی نبودم

که مثل دولفین پرواز کند

و اتفاق شعر در این جا شکل میگیرد که نوعی تجربه گرایی درون و برون متن دارد اتفاق میشود تا با کمک زبان فراتر از معیار و نوعی استفاده از کلمات آهنگ ساز (دم همه ...)
آهنگ سرایش شعر نطفه میبندد و شعر به تمامیت تمام خود را باز می گوید!
در شعر اتفاق های زبانی گاه مفید و گاه الکن رخ داده که شاید اگر شعر موجز تر می شد این اتفاق ها بیشتر پویایی خود را بر دامنه ی شعر می گستراندند!
در هر حال شعرهای زری قابل تامل اند زیرا که ویژگی های خاص شاه حسینی را دارند!
موفق باشید !

...........................................................

 

مریم اسحاقی

شاید سومین باری است که می آیم و این شعر را می خوانم و هر بار مثل همان ماهی آتش گرفته ی دریا سرگشته می شوم و باز می گردم.
شعری است با زبان زنانه و در ستیز با مرد و فرهنگ مردانگی. این از همان عنوان شعر و سطر ابتدایی تو آبی اما خیلی خشک توی چشم می زند...
و در سطرهای بعد شاعر می گوید: حد تو از حد گذشته. مگر نه این که زبان مان مردانه است و اندیشه هامان نیز. پس زنِ شعر و زن نمادین در این سطرها:
ماهیِ آتش گرفته ی دریا
از درِ دریا
بیرون می زند وقتی
اما درِ دریا
از چه دری
می رود دربه دری.

بازی های زبانی در شعر شایان توجه است و همین خوانش چند باره را می طلبد.
در سطرهای بعدی، شعر باز اجتماعی تر می شود. جریان به سمت فاجعه دارد پیش می رود.
با توجه به نگاه جسورانه ی شاعر به بدن، شاید این شعر را بتوان به عنوان فمینیسم ناظر به جسم تحلیل کرد. در واقع علاقه به وارد کردن بدن به درون تحلیل اجتماعی.

...........................................................

کاوس کمالی نژاد

و اما آنچه گفتنی بود از نیک و بد همه را دوستان گفتند و من نیز با این بضاعت اندک نمی خاهم به تکرار آنچه گفته شد بپردازم وتنها از از یک منظر نگاهی اجمالی به این موضوع دارم .
شعر زری را خواندم و اگر ماحصل این خوانش را با شناخت خود از اندیشه های او جمع کنم باید در یک جمله بگویم که شعر خانم شاه حسبنی شعر اعتراض است .
اعتراض در شعر خانم شاه حسینی اعتراضی فراگیر تر از ِصرف مسایل جنسییتی بوده و حوضه های دیگر را نیز شامل میشود ، گیریم که نقش نابرابریهای جنسییتی در زبان و اندیشه های این شاعر پر رنگ تر باشد .
بنا براین میتوان گفت که شاعر حاضر نیست نظم حاکم بر جامعه ای را که در آن زندگی میکند بپذیرد ، این نظم در عرصه های مختلف بر شاعر تحمیل شده و فردیّت شاعر را به چالش میکشد
نتیجه اینکه بین نظم حاکم و شاعر جنگی اگر چه نابرابر در میگیرد ، جنگی که در یک طرف تمامی باورها هنجارها ی متکی به ابزارهای قدرتمند قرار دارد و در سوی دیگر " ضعیفه ای " که دستش به هیچ جا بند نیست با سلاحی به نام شعر ، بنابراین شاعر حق دارد که به هر چه نظم است بتازد ، وما این تازش را در شعر مورد نظر بخوبی حس میکنیم ، این شاعر نظم ستیز شعر را در فرم وبه ظاهر در محتوا به بی نظمی کشانده و شاید تلاش میکند که این بی نظنی را به دیگر عرصه های زندگی تعمیم دهد.

..................................................

+   زری شاه حسینی ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۱ خرداد ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

الهه ای در فاریاب

چاپ شده در نشریه محلی بیرمی - ویژه ی نوروز 89

 

 

تو مرگ منی

که دست و پا داری

نفس می کشی

ره می برد رهایشِ تو

تا حفره های تنگِ حرف های تو

تا حریف من شود

هنوز مانده

اینقدر از این حرف ها بزنی که دهانت

                                                حرفی شود در باد

اما صدایت ،

صدایت میلیاردها زنِ در من

که بعضی طلاق گرفته

بعضی مرده

بعضی هنوز دارند می جنگند را

آرام می کند

صدای تو در خیابانی

به رعدبرقی که نگاه می کنی

به خانه می رسم با تلفنی

که قطع شده با رعد و برقی

که در خیابان تو دیدی

حرف های تو مردی ست

که پنبه در گوش می زند

که حرف های خودم را هم نزند

دهانش را ببند تا هیچ نشنود

صدای تو

             پولم بزند

آمده ام

            حتا که گولم بزند

خونِ کم شده از بس

خونِ تو بی خون نشسته

در دست های لاغرم

هر لحظه لاغرتر می شود

اگر بگویم دست های تو

الآن کجاست

آب قطع می شود

صدا ، تلفن

تو ضربه ی آخر را

                     همیشه اول می زنی

قیدِ افعال ناشده

نا آمده ، نرفته

                  در جای خودش

صدای تو

همیشه حرف مادر را می زند

که انگاری پدر داشت

                           خفه ش می کرد

شاید مادر داشت

                       خفه می کرد

شاید هر دو داشتند خفه می کردند

اما صدات

همیشه حرف مادر می زند

من دستگاهی -

که صرفاً یک سیم اصلی دارد و دیگر هیچ

سری که بی پا راه می رود

یا هر یک از پاهاش

در جایی

بی سر و سایه

قطعه قطعه می شود

عظمت چندش انگیز الهه ای

که سرش در شرق

و پایش در فاریاب است !

 

+   زری شاه حسینی ; ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir