کلوگری

کیک گوشتی در پری خانه ی تاریک

 

ناآگاه

در باغ دانایی

بیدل هوا

حول چرخت می چرخیدم

ناگاه چه گفتی که گفتم :

زبانِ زبان بازی با تو ندارم

                               در این لخته لخته های فعل و حرکت

با سوراخ هایی که در من

                              عمیق ترند

با قله هایی که در تو

                         فراترند

چه پُر می شود این وسط !؟

سرِ دل باز کردم

برای کسی که کسی را با هر کسی

                                        تنها می رود

چه جوجه ی نا بسم اللهی

از تخمی که تخم مرغ نبود

رگه ای از خون اول مانده در دهنم

تا ماهانه ی من

از زبانم

        بیرون بریزد

زخمی و دلسوز و آبکی

- سوپ اولیه -

قوطی ها

           شعر باز نمی کنند

چه قوطی بعدی

چه قوطی لوبیایی

که از آغوش سحرآمیزت

سبز می شود

تا جبروت اعلی

 که قوطی مشکوکی

                       سر نکشیده زن

به قوطی هایی که سرک کشیده

علم الیقین داشته

برداشت کن حالا

از این قضیه

کشت های لایعقلی که سر می زنند

یا سر می ریزند

در حوضه های آگاهی

از فاصله ی بین انگشتان سفیدت

نکند شما

           چقدر دیوانه باشید مردم !

که جوجه

از تخمی که نبود

منتظرید مرغی شود روزی

معلوم شد تو استفراغ مرا ندیده ای

و برش هایی که به ماهیچه هایم

                                       می زند مردی

ماهی های خونی اعماق

با این لب

می روند لبِ دریای خشک

تا سرشان را محکم بزنند به سرِ صخره ای

                                                  که لب ندارد

نمی شود حتا

برایش لب درست کرد

بس جان که به لب رسید و

به این لب نرسید

که کوتاه شده ام

دستم به دکمه ی اول تو نمی رسد

که جهان را دوباره از آن جا

                                 باز کنم

و بعد

از لاهوت قرنطینه ای تو

لات و مبهوت

                 بیرون شوم

گیسویم را بر کلّ کائنات

                              بپاشم

انگشت تمام جذامیان

از انگشتم

درقوطی لوبیای تو بیفتد

 یا در کاسه ی گدایی رهروان منتظر

که عوارض سایه ی ظلمناکم

از این چرخه

که حول تو می چرخد

هزار و هشتصد درجه بچرخد

تا شمع های کیک گوشتی را

                                  فوت کنم

تا مرد ببُرّد

روی قبر دوطبقه ای

تا مرد

به رخ زردی که سیاه ست

نکشد رخ زنش

که مردها

برای رخ این زن می میرند

زن ها از دستِ رخ این زن

                               می میرند

میّت به پشت خوابیده باشد

یا به پهلو

به فکر تو اینجا خوابیده !

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:٤٥ ‎ب.ظ ; ٢٥ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

مار نویسنده، در پری خانه ی تاریک

 

لق شده گردنم

سوخته سیب دره ی لبام

بوسه ات

جهنم مذابی به حلقم ریخت*

تلخی تو

تلخاب های فرو برنده با فسیل های کودک و زن

تنگ بافیده ای بافت های سرم را

با دست های چربدست نی تیزت نی ریزت

تا نحوست نستعلیق تو بچکد از دیوار

بوی قهوه ی سوخته

بازار شام را بخورد

بخور زردچوبه و دارچین از موهایم

ماری شود پیچان و رقصان و اندوهناک

مار نویسنده ندیده بودی

شرط می بندم استاد

شکسته نستعلیق تو

در شیشه های آجری

مثل فکرهات توی لیقه های پُر پاهای عنکبوتان

ابرها آمده اند توی اتاق خوابت

حتا پا می کنند توی دمپایی ت

خورشیدی که کنارت لمیده ، آسمان خالی

جانوران خوابیده در معده ات

یونس ماهیخوارِ ماهی های دریاهای های های گُلُم ! رُودم !

شُوِ سیاه ، توی سنگِ سیاه

دی والا زَهلم ایره نَهلینم توش !

 

* سطرهای قرمز رنگ در پری خانه ، تاریک شده.


+   زری شاه حسینی ; ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ ; ۳٠ آذر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

جنون نوشتن؛ توهم یا واقعیت-فتح‌الله بی‌نیاز

از سایت والس،ویژه نامه جنون کسب کار من است

http://www.valselit.com/article.aspx?id=2113

جنون نوشتن؛ توهم یا واقعیت

فتح‌الله بی‌نیاز

«اگر نویسنده تمام چیزهایی را که در سر دارد، بنویسد، کاغذ می‌سوزد.»

آلن‌پو

...

برای نوشتن، نمی‌توان عادی بود. باید بسیار حساس بود اما نه سانتی‌مانتالیست. این مهم‌ترین چیزی است که من از نوشتن آموخته‌ام. تکرار می‌کنم: باید خیلی حساس بود و باید هم دید و هم نگاه کرد، اما نه حتما به معنی احساسات گرایی معمول. باید مغز در مراحل مختلف سنی، حتی در کودکی، پرسش‌هایی را برای فرد صاحب قلم  آینده مطرح کند که معمولا برای دیگران طرح نمی‌شوند. پوچینی گفته بود  هنر نوعی بیماری است و به اعتقاد فروید و پیروانش، نوشتن هنر نوعی «خوددرمانی» است. اما فراتر از این نوعی حرف زدن و فریاد سر دادن است، نوعی سرریز  شور و التهاب، هیجان و اضطراب است. همین جمله‌ها به این معنی است که شاعر و نویسنده  اگر هم بیمار نباشند، دست کم حالت عادی و روحیه آرامی ندارند. واقعا هم جز این نیست. میل شدید به تنهایی در اوج حضور در میان جمع دوستان، گرایش شدید به لذت بردن از درد، نادیده انگاری شادی معمولی و گرایش تب آلود به اندوه تابناک، لذت بردن از موسیقی‌ای با تم و ملودی مالیخولیایی که موجب رنج عمیق می‌شود (برای نمونه سنفونی شماره 9 گوستاو مالر و راپسودی شماره 5 برامس و شماری از کنسرتوهای ماکس بروخ و ارنست بلوخ و  کوارتت مرگ و دختر از شوبرت) خواندن شعری که از فرط درد می‌خواهی یقه خود را چاک دهی و فریاد بزنی و با مشت به زمین، حتی به سر و صورت خود بکوبی- چنین است خصوصیات ابتدایی کسی که می‌نویسد...

ادامه مطلب:http://www.valselit.com/article.aspx?id=2111

 

+   زری شاه حسینی ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; ٢٠ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir